eitaa logo
شِیخ .
15.1هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
173 ویدیو
9 فایل
‌الله ‌ بانوی طلبه‌ی دهه هشتادی که شیفته‌ی کتاب و چای و نوشتن است. و او همیشه می‌نویسد‌. شبها، روزها، عصرها و همیشه! پس در این مکانِ مقدس دنبال زرق و برقهای مجازی نباش. فقط بخوان و لبخند بزن. مدیر و تبلیغات: @Oo_Parvaneh_oO کپی؟ خیر فوروارد کنید لطفا .
مشاهده در ایتا
دانلود
هم اکنون خواهرانِ مجاهد طلبه در وسط شهر، در کنج خیابان، در حال دوخت پرچم مشکی هستند.
‌ یکی از نوجوان های موکب است. دو روز اولی که خبر شهادت آقا را به او داده بودند، حالش دگرگون و گونه هایش سرخ شده بودند. با کسی صحبت نمیکرد. ‌ از وقتی فعالیت موکب شروع شد؛ همه‌ی تلاشش را کرد تا بتواند موثر باشد. آنقدر راه رفت و فعالیت کرد که دیشب و امشب، دست درد و پا درد، امانش را بریده و بی تابش کرده بود. لا به لای همه‌ی این کار کردن ها و دویدن ها و خدمت رسانی ها، خودش را به من میرساند و میگفت: ( هنوزم باورم نمیشه که آقا شهید شده! ) و میرفت! چیزی به او نگفتم. فقط زیر زیرکی نگاهش میکردم که چطور با عشق در تلاش است. در دلم می‌گویم: ( خوشبحال این مملکت و این انقلاب و این اسلام، که شما ها را دارد. عاشقان ولایت و سربازانِ نوجوانی که در حد توان پای کار انقلابند. خوشا به حال خامنه‌ای شهید که توانست شما ها را برای این مکتب تربیت کند و بعد برود. ) @Sheikh_Alii
‌ یک عمر زندگینامه‌ی قهرمانانِ غیور هشت سال دفاع مقدس را خواندیم. حالا که وقت عمل است‌ همچون آنان، در خط مقدم، مجاهدت میکنیم. خط مقدم ما این روزها حضور در خیابانهاست. خیابان‌هایی که دشمن منتظر است تا خالی‌اش بگذاریم! اما کور خوانده است. محال است که میهن را به دست عده ای بی وطن بسپاریم !... ‌
شِیخ .
‌ ‌موکب زدند! زیرا که دانستند شهر نباید خالی بماند! باید خیابان به خیابان مملو از کسانی باشد که دلسوز این انقلابند. که عاشق این سرزمین پرافتخارند. امروز سومین روز از فعالیت موکبشان بود. پیش از اذان مغرب، سفره‌ی افطار را در پیاده‌رو پهن کردند. کشک بادمجان، نان و پنیر، چای‌، حلوا، سوپ و خرما پذیرایی‌شان بود. هرکس هرآنچه در خانه داشت با عشق در وسط میدان آورد. مردم، دانه به دانه می‌آمدند و می‌نشتند و روزه‌شان را باز میکردند. دعایشان هم پیروزی جبهه حق بود. جبهه ای که هیچ ناحقی برآن فائق نمی‌آید... نماز جماعت را برپا کردند! نه در پستو و در نه کنجی ناپیدا بلکه در وسط شهر! ساعت می‌گذشت. تعداد خادمان موکب بیشتر می‌شد. پنجاه متر پارچه‌ی سیاه از راه رسید. خانمها پارچه ها را برش زدند. بعد تعدادی دیگر، چرخ خیاطی هایشان را از خانه آوردند و در همان کنج خیابان، شروع کردند به دوختن پرچم! پرچمی که بنا بود روی آن‌ جملاتی نقش ببندد که بیدار کننده است. شابلون ها و رنگ‌ها از راه رسید. حالا دیگر عده ای پارچه ها را قیچی میکردند، عده ای دور دوزی میکردند و عده ای طرح می‌انداختند روی پارچه‌های سیاه! از آن طرف‌ تعدادی دیگر از خانمها، چای می‌ریختند و با خرما و قند از مردم پذیرایی میکردند. مردم به داخل موکب می‌آمدند و برای امام شهیدمان قرآن می‌خواندند. آن طرف موکب، کادر درمان نشسته بودند. اگر لازم بود فشار میگرفتند؛ میزان قند را برسی میکردند. یک ماما هم در جمعشان بود که اگر خانمی سوالی تخصصی داشت بتواند پاسخگویی کند. موکب قریب به شش ساعت متوالی فعالیتی بی‌همتا داشت. عشق و مهر، دغدغه و احساس مسئولیت در چهره‌ی تک تک بانوان حاضر در آن موج میزد. گویا همه به عشق زنده نگهداشتن یاد رهبر شهیدشان و حفظ شهر از خطرات احتمالی‌، به صحنه آمده بودند. صحنه ای که باید در صفحه‌ی تاریخ ایران عزیز بماند. موکب بانوان فاطمی [ طلاب خواهر شهرستان سمنان ] @Sheikh_Alii
شیر زنان فاطمی حاضر در صحنه .