در همهی اتفاقات مهم جامعهی اسلامی، محال است که کسی بیکار بماند. برای همه کاری هست. رسالتی هست. قدم مهمی هست که بردارد.
این روزها شاهدیم!
ما ایرانیان رسممونه قبل عید خونه تکونه میکنیم. تا قبل عید، خاورمیانه رو از هر آشغال و کثافتی پاک میکنیم.
#مرگ_بر_اسرائیل
خدایا ..
به قلب های ما آرامش عطا کن. به قدم هایمان استواری ببخش. کمکمان کن تا از این امتحان بزرگ، سربلند و موفق بیرون بیاییم.
خدایا ..
سربازان جان بر کف این نظام و انقلاب را برای اسلام و برای خانوادههایشان نگهدار.
به ادوات جنگی ما برکتی بیهمتا عطا فرما تا ریشه هرچه ظلم در عالم هست را نابود کنیم.
خدایا ...
به دل مادران و همسران شهدا، صبری زینبی عطا فرما.
آمین :)
شبها آنقدر صبر میکردم تا همه به خواب بروند. بعد آهسته آهسته به اتاقم میرفتم. یک چراغ کوچک با نور زرد در انتهای اتاقم بود. کتابم را جلویش میگذاشتم و در سکوت شب شروع میکردم به خواندن.
آن شبها، کتاب دا را شروع کرده بودم. کتابی چند صد صفحه ای که برای سن و سال من زیاد به نظر میرسید. اما آنقدر غرق در قصهی قهرمانانهاش شده بودم که شبها از ساعت یک بامداد تا چهار صبح صفحاتش را مرور میکردم.
آن روزها، دلم میخواست ماشین زمان اختراع شود و من را به آن روزهای روایت شدهی در کتاب ببرد. به سالهای دفاع مقدس. به ساعت های شریفِ دفاع از وطن. به مناجاتها و توسلها و خودسازیهای دوران جنگ.
ماشین زمان اختراع نشد اما من در موقعیتی قرار گرفتم که درست شبیه هشت سال دفاع مقدس، نیاز به مجاهدت و ایستادگی دارد.
آن روزها، خط مقدم جبههها تنها برای مردها بود و زن ها در پشت جبهه ها مشغول به خدمت بودند. اما این روزها، زنان و مردان دوشادوش هم در خط مقدم هستند و هرکدامشان به قدر توان خود رسالتی دارند. حالا خانه نشینی برای انسان مومن وطن دوست، ممنوع است.
همه باید در میدان حضور یابند. که همین حضور، شبیه به هزاران هزار اسلحه و ادوات جنگی دشمن را میترساند.
من کتابهای دوران جنگ را بسیار خواندم. اما این روزها کتاب جنگ با اسرائیل را با حضور خودم میخوانم. یعنی با چشمانم و گوشهایم و صدایم و کارهایم، انگار کتابی حیات بخش را به نگارش در میآورم.
ما در میدان میمانیم و دشمن را با حضورمان به خاک ذلت میکشانیم.
انشاءالله.
#ز_شهسوار
#مرگ_بر_اسرائیل
@Sheikh_Alii