#امام_عصر علیهالسلام
#غزل
🔹به پاس این همه آلاله...🔹
گل سپیدِ همیشهبهار! میآیی
برای رونق این لالهزار میآیی
هنوز نبض دلم این سؤال را دارد
که با شروع کدامین بهار میآیی؟
به پاس این همه آلاله هم شده، بیشک
به شهر مردم چشمانتظار میآیی
سپیده سر زده، ای آفتاب من پس کی
به چشمروشنی این دیار میآیی؟
اگرچه سخت ز تو دور ماندهایم اما
دلم خوش است که با ما کنار میآیی
و در سپیدۀ یک جمعۀ سراسر نور
به اذن حضرت پروردگار میآیی
شکوه رزم علی را ندیدهام اما
شنیدهام که تو با ذوالفقار میآیی
📝 #سیدمحمد_بابامیری
✅ @ShereHeyat
زیباست پر از شکوه و عزت بودن
چون کوه نماد استقامت بودن
با مشتِ گرهکرده به میدان رفتن
با فرزندان فدای ملت بودن
📝 #حجتالله_کفشیری
✅ @ShereHeyat
#رهبر_شهید
#خونخواهی
#غزل
🔹شروع قیام توست🔹
داغت هنوز در دل ایران ادامه داشت
این غم در امتداد خیابان ادامه داشت
حتی پس از عبور تو ای ابر بیدریغ
در این مسیر نمنم باران ادامه داشت
دنیا هنوز در نُه اسفند مانده بود
حتی پس از بهار، زمستان ادامه داشت
هر روز میگذشت از آن صبح بیکسی
چون روز اول آه یتیمان ادامه داشت
منزل به منزل از تو و خون تو دم زدیم
منزل به منزل این تب طوفان ادامه داشت
رفتی به قم، سپس به نجف، بعد کربلا
اما هنوز گریۀ تهران ادامه داشت
آن اشک روضهای که تو را تا حسین برد
در چشمهای این همه انسان ادامه داشت
در هر مسیر، شور تو پایان نمیگرفت
تهران ادامه داشت، خراسان ادامه داشت
حتی پس از قیامت تشییع پیکرت
طوفان نفس گرفت و کماکان ادامه داشت
پایان این وداع، شروع قیام توست
خونخواهی تو در دل میدان ادامه داشت
در خواب دیدهایم شب بیقرارها
تا صبح بازگشت شهیدان ادامه داشت
📝 #صادق_میرصالحیان
✅ @ShereHeyat
از آتش هجرِ کیست افروختهاند؟
این درس بزرگ از که آموختهاند؟
از یکصد و شصت و هشت پروانه بپرس!
با داغ کدام گل چنین سوختهاند؟
📝 #میثم_مؤمنینژاد
✅ @ShereHeyat
#شهدای_مدرسه_میناب
#غزل
🔹باغ ارغوان🔹
این باغ ارغوان گلِ نیلوفرش کجاست؟
لبخندهای نازِ بهارآورش کجاست؟
در صحنِ این دبستان، نزدیک باغچه
افتاده یک کبوتر خونین، پرش کجاست؟
دیوارها خراب شده، سقف ریخته
آه... این کلاس دوم گلها... درش کجاست؟
در این خرابهای که پر از دود و آتش است
«پروانه»ای که سوخته، خاکسترش کجاست؟
«سودابه» داشت دفتر نقاشیِ قشنگ
افتاده زیر پا، ورق دیگرش کجاست؟
«نسرین» که نیست... کاپشن صورتیش هست
هر گوشه را بِگَرد، ببین خواهرش کجاست؟
یک کیف نیمسوخته، افتاده روی خاک
پرپر شده کتاب «رها» دفترش کجاست؟
فریاد از این جنایت جنگی، از این ستم
دنیای چشم بستهٔ ما، کیفرش کجاست؟
دستی به سردرِ «شجرهطیبه» نوشت:
این داستان تمام نشد، آخرش کجاست؟
میناب! خاک مدرسهات لالهپرور است
غرق شمیم دلکش گلهای پرپر است
📝 #محمدجواد_غفورزاده
✅ @ShereHeyat
همپای خطر همسفر زینب بود
همراز نماز سحر زینب بود
یک لحظه نشد ز عمهجانش غافل
پروانهصفت دور و بر زینب بود
📝 #محمود_شریفی (کمیل کاشانی)
✅ @ShereHeyat
#حضرت_سکینه علیهاالسلام
#غزل
🔹مسافر🔹
اگر خواهی پدر بینی وفای دختر خود را
نگه کن زیر پای اسب و بالا کن سر خود را
نهان از چشم طفلان آمدم دارم تمنّایی
که در آغوش گیری بار دیگر دختر خود را
نرفتی تا به پُشتِ ابرِ سنگ و خنجر و پیکان
به روی دامنت ای ماه بنشان اختر خود را
فروشد ناز اگر طفلی خریدارش پدر باشد
بزرگی کن، ببوس این دختر کوچکتر خود را
لبم از تشنگی خشک است و جوهر در صدایم نیست
برو در نهر علقم، کن خبر آبآور خود را
ز دورادور، میدیدم گلویت عمه میبوسید
مگر آماده کردی بهر خنجر، حنجر خود را؟
به همراه مسافر آب میپاشند، من ناچار
به دنبال تو ریزم اشک چشمان تر خود را
کنار گاهواره رفتم و دیدم که اصغر نیست
چرا با خود نیاوردی، چه کردی اصغر خود را؟
📝 #علی_انسانی
🌐 shereheyat.ir/node/1062
✅ @ShereHeyat
#حضرت_سکینه علیهاالسلام
#غزل
🔹دست نوازش🔹
از اسب فرود آی و ببین دختر خود را
بنشان روی دامن، گلِ نیلوفر خود را
تنها مرو ای همسفر، از خیمه به صحرا
همراه ببر، باغ گل پرپر خود را
تا قلب سکینه، کمی آرام بگیرد
بگذار روی شانهٔ گلها، سر خود را...
با رفتن خود، ای گل داودی زهرا
پاییز مکن، باغ بهارآور خود را
بگذار که تا روی تو را سیر ببینم
آرام کنم، خاطر غمپرور خود را
یوسف به تماشای تو آمد، که بپوشی
پیراهن دلبافتهٔ مادر خود را
در هیچ دلی، ذرّهای اندوه نماند
بگشاید اگر لطف تو بال و پر خود را
گر بر سر آنی، که به مهمانی خنجر
در باغ شهادت، بِبَری حنجر خود را
چون موج بکش، بر سَرِ این ساحل غمگین
یکبار دگر، دست نوازشگر خود را...
📝 #محمدجواد_غفورزاده
🌐 shereheyat.ir/node/853
✅ @ShereHeyat
#حضرت_سکینه علیهاالسلام
فرازی از یک #مثنوی
🔹دلآرامِ حسین🔹
با کلامُ اللهِ ناطق همکلام!
ای سکینه! بر کراماتت سلام!
مشعل روشن ز مصباح الهدی
در عبادت غرق و مجذوب خدا...
برترین زنهای عصر خویشتن
یادگار ماندگار پنج تن...
در زنان هاشمی صاحب وقار
خاندان فاطمی را افتخار
آفتابی خود که عمری در حجاب
بودهای در سایهسار آفتاب...
ای فصاحت بی نوایت، بینوا
صد نوا از نای تو در نینوا...
در اسارت نقش ایفا کردهای
پا به پای عمّه غوغا کردهای
در حرم، در خیمهگه، در قتلگاه
در مسیر کوفه و شام سیاه
میدرخشد نام تو، گفتار تو
اشک تو، ایمان تو، ایثار تو...
خورده بر جان و دلت مُهر عطش
شام غربت دیدی و ظُهر عطش
از عطش گر چه ز پا افتادهای
سهم آب خود به طفلان دادهای
در مصائب پایداری کردهای
عمّه را با صبر یاری کردهای...
در وداع آخرینت با حسین
کز حرم برخاست بانگ یا حسین
اوّلین کس را که مولا یاد کرد
نام شیرین تو را فریاد کرد
ای سکینه حامی ایتام باش!
ای دلآرامِ حسین آرام باش!
قطرههای اشک بر سیما مزن
شعلههای درد بر دلها مزن...
پیشتر آ نزد بابا پیشتر
گریهها در پیش داری بیشتر...
رفت در میدان و دیگر برنگشت
برنگشت و از تن و از سر گذشت
رفت و پنهان از نظر شد منظرش
تا که دیدی بر فراز نی سرش...
طاقت از کف داده و دل باختی
خویش را بر خاک و خون انداختی...
در وداع سینهسوز خویشتن
دست بردی زیر آن خونین بدن
تا گرفتی آن تن صد چاک را
سوخت آهت خیمۀ افلاک را
زآن زیارت در فضا هنگامه شد
پارههای دل زیارتنامه شد
ماه محمل باز انجم را بخوان
«شیعَتی مَهما شَرِبتُم» را بخوان...
📝 #سیدرضا_مؤید
🌐 shereheyat.ir/node/4313
✅ @ShereHeyat
#حضرت_سكينه علیهاالسلام
#مسمط
🔹آیات شگفت🔹
تشنه بودم، خواستم لب وا کنم، آبی بنوشم
ناگهان کوه غمی احساس کردم روی دوشم
دیدم آشوبم، تلاطم دارد اشکم، در خروشم
میرسید از هر طرف فریاد جانکاهی به گوشم:
«شیعتی ما إن شَرِبْتُم ماء عَذْبٍ فاذکرونی»
راه را گم کرده بودم، آخر آیا میرسیدم؟
خسته و تنها در آن صحرا، چه غربتها که دیدم
هر غریبی را که دیدم، زیر لب آهی کشیدم
دشت ساکت بود، اما این صدا را میشنیدم:
«اِذ سَمِعْتُم بِغَریبٍ اَوْ شَهیدٍ فَانْدُبُونی»
آرزوها داشتم... راهی شدم تا در سپاهش...
کاش من هم میشدم از کشتگان یک نگاهش
آخر راه من و... او تازه بود آغاز راهش
راه او آغاز میشد از میان قتلگاهش...
«لَیْتَکُم فی یَوْمِ عاشورا جمیعاً تَنْظُرونی»
میزد آتش بر جهانی غربت بیانتهایش
کودک ششماهه هم میخواست تا گردد فدایش
ناگهان شد غرق خون با یک سهشعبه ربنایش
کاش آنجا آب میشد آب از هُرم صدایش:
«كَيْفَ أَسْتَسْقی لِطِفْلی فَأَبَوْا أَنْ يَرْحَمُونی»
بود آیات شگفتی از گلویی تشنه جاری
هر دلی بیتاب میشد با طنین سرخ قاری
دخترش راوی خون بود آن میان با بیقراری
میسرود این اشکها را تا بماند یادگاری:
«وَ انا السّبط الّذی مِن غَیر جُرم قَتَلونی»
📝 #یوسف_رحیمی
🌐 shereheyat.ir/node/2036
✅ @ShereHeyat
نه از لباس کهنهات نه از سرت شناختم
تو را به بوی آشنای مادرت شناختم
تو را نه از صدای دلنشین روزهای قبل
که از سکوت غصهدار حنجرت شناختم
تو شعر عاشقانه بودی و من این قصیده را
میان پارهپارههای دفترت شناختم
قیام در قعود را، رکوع در سجود را
من از نماز لحظههای آخرت شناختم
غروب بود و تازه من طلوع آفتاب را
به روی نیزه، از سر منوّرت شناختم
شکست عهد کوفه... این گناه بیشمار را
به زخمهای بیشمار پیکرت شناختم
تو را به حس بیبدیل خواهر و برادری
به چشمهای بیقرار خواهرت شناختم
اگرچه روی نیزهای ولی نگاه کن مرا
نگاه کن... منم سکینه دخترت... شناختی؟
📝 #رضا_حاج_حسینی
🌐 shereheyat.ir/node/1068
✅ @ShereHeyat
#حضرت_سکینه علیهاالسلام
#غزل
🔹قرار دل پدر🔹
وقتی مرا سکینه لقب داد، مادرم
فهمیدم از تمام جهان رنج میبرم..
باید برای واقعه آمادهتر شوم
باید که از احاطۀ اندوه بگذرم
باید که کوه کوه، غم و التهاب را
در رستخیز فاجعه طاقت بیاورم
آهسته قد کشیده از انبوه داغها
هفتاد و دو مصیبت عظمی، برابرم
در من هزار خیمه صبوری به پا کنید
من سوگوار داغ بزرگ برادرم
من چارده بهار خزان میکشم به دوش
من لحظه لحظه، شاعر گلهای بیسرم
نامم سکینه است، قرار دل پدر
زین رو مرا «سکینه» لقب داده مادرم
📝 #خدیجه_پنجی
✅ @ShereHeyat