eitaa logo
کانال ܢܚ݅ܫܝ‌ ܫܠࡐ‌ܨ
1.3هزار دنبال‌کننده
19.6هزار عکس
5.6هزار ویدیو
59 فایل
ادمین @GAFKTH 💐شکر خدا که نام "علی" علیه السلام بر زبان ماست 💝ما شیعه ایم و عشق "علی" علیه السلام هم از آن ماست 💐از "یا علی" علیه السلام زبان و دهان خسته کی شود؟ 💝اصلا زبان برای همین در دهان ماست.
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃🌸🍃 ✨بخونید و لذّت ببرید (حافظ شيرازی) اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را بخال هندويش بخشم سمرقندوبخارا را 🌼🌼🌼 (صائب تبريزی) اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را هر آنکس چيز می بخشد ز مال خويش می بخشد نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را 😁😁😁 (شهريار) اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را هر آنکس چيز می بخشد بسان مرد می بخشد نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند نه بر آن ترک شيرازی که برده جمله دلها را 🌺🌺🌺🌺 (خانم دريايی شاعر) اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورده دنيا را نه جان و روح می بخشم، نه املاک بخارا را مگر بنگاه املاکم ؟ چه معنی دارد اين کارا و خال هندويش ديگر، ندارد ارزشی اصلاً که با جراحی صورت، عمل کردند خال ها را نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پاها را فقط می خواستند اينها، بگيرند وقت ماها را 😁😁😁 (کامران سعادتمند شاعر) اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را نه او را دست و پا بخشم، نه شهری چون بخارا را همان دل بردنش کافی که من را بی دلم کرده نمی خواهم چو طوطی من، بگويم اين غزلها را غزل از حافظ و صائب و يا دريايی بی ذوق و يا آن شهريار ترک که بخشد روح اجزا را ميان دلبر و دلدار، نباشد حرفِ بخشيدن اگر دلداده می باشيد، مگوييد اين سخن ها را 🌼🌼🌼 (عارف تهرانی شاعر) اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را شعار و حرف پُر کرده، تمام ادعاها را يکی بخشيده چون حافظ ، سمرقند و بخارا را یکی چون صائبِ تبريز ، سر و دست و تن و پا را از اين سو شهريار داده تمام روح اجزا را از آن سو بانودريايی گرفته حال ماها را سعادتمندِ شاعر نيز فقط گفت و نداد هرگز نه ملک و نه بخارایی ، نه روح و نه تن و پا را 😁😁😁 ولي من می شناسم کس ، که او نه گفت و نه دم زد بدون حرف عمل کرده ، تمام ادعاها را کسی که خانمانش را ، رها از بهر جانان کرد بدون منتی بخشيد ، سر و دست و تن و پا را و او آهسته و آرام ، برای کشور ایران فدا کرده به گمنامی ، تمام روح و اجزا را دگر خواهی بدانی کيست ، وجودت از سجود اوست تمامی خودش را داد ، به ما بخشيده دنيا را نه گفتش ترک شيرازی ، نه گفتش خال هندويش و او نامش " " عمل کرد ادعاها را ❤️❤️❤️❤️ شادی روح مطهرش صلوات💔 🇮🇷 @shamim_mrf14
⭕️مقصر ماییم! ✍️مهدی نورمحمدزاده 🔹این روزها دیگر اول صبح، سراغ گوشی ام نمی روم. «ترور گزیده»ام که از هر خبر سیاه و سفید می ترسم! شاید هم دیگر چیزی برایم مهم نیست. وقتی تو نباشی، دیگر کدام خبر می تواند مهم باشد؟! چه خبری بزرگتر از شهادت تو؟! چه دردی بالاتر از هجران تو و چه شعاری تلخ تر از این که ما هر کدام یک قاسم سلیمانی هستیم؟! چرا تعارف؟ من، تو نیستم سردار! هرگر نبوده ام! 🔹من هنوز هم خیال می کنم که رفتن ات را خواب می بینم. خوابی که تمام نمی شود، اما آرام آرام می رسد به مرزهای تلخ بیداری! انگار تازه دارم می چشم دوزخ فراقت را، قیامت نگاهت را و بهشت لبخندت را! 🔹من تازه باورم کرده ام روضه دستان بریده و سر جدا شده را، تازه خودم را راضی کرده ام به نشستن در سوگ پهلوان ایران زمین! حالا که صدای غرش موشک ها و عوعوهای ترامپ، خاموش شده است و روزهای بحران را پشت سر گذاشته ایم، من تازه یاد سر و دست خونین تو افتاده ام! 🔹حالا که جنگ توییت ها آرام شده است و همه حواسها به زندگی بازگشته است، من مانده ام و حسرت «رقص و جولان»ی که بر سر میدان کرده ای! من مانده ام و داغ «رقص»ی که «اندر خون» خود کرده ای! 🔹حالا که سیل سیستان آرام گرفته است و طوفان خشم عاشقانت قدری فرو نشسته است، من مانده ام و بغضی که به جای پشت بی سیم، پشت گوشی ام می شکند و تمام نمی شود، از تماشای هیبت گریه تو در اروند کنار، از طعم تلخ و شیرین دعایی که ما را می کُشد و تو را زنده می کند! 🔹کجایی ای مردترین؟! کجایی ای زیباترین تجسم سربازان موعود؟! کجاست آن نگاه نافذت که تاویل «اشداء علی الکفار» بود و کجاست آن لبخند شیرینت که تفسیر «رحماء بینهم»؟! 🔹چگونه فراموش ات کنیم که ناجی نسل ما از بلای فراموشی امت اسلام، تو بودی! چگونه دل بکنیم از تو و حماسه هایت، که برای ما جنگ ندیده ها، رستم شاهنامه انقلاب تو بودی! چگونه بغض نکنیم از تماشای قنوت های عارفانه ات، که برای ما «قبرستان نشینان عادات سخیف» در این منجلاب آخرالزمان، اعجاز عرفان و طهارت نفس تو بودی! اصلا خودت بگو چطور نفس بکشیم در دنیای آلوده ای که نفس پاک تو را تاب نیاورد؟! 🔹ماهها و سالها هم بگذرد، جز نام و یادت چیزی از خاطر ما نمی گذرد! آنها که هنوز بی خبرانند، مقصر نیستند! مقصر ماییم که هنوز تو را درست و دقیق روایت نکرده ایم، و الا کیست که زیبایی و شکوه شفق در دل شبی سرد و ظلمانی را به تماشا بنشیند و دلش نلرزد؟! کیست که حماسه آرش کمانگیر را بشنود و پر از غرور نشود؟! 🔹باید که تو را روایت کنیم تا چشم و گوش بسته های عصر اطلاعات، تو را بشناسند! اما محال است کنار بیاییم با خباثت و جسارت دشمنانی که تو را خوب شناخته بودند! محال است کینه و بغض این «قاسم کشتگی» از دلمان پاک شود! داستان ما و آمریکا، هنوز ادامه دارد...
شبه و کوچه ها تاریکه نیمه شب موقع رفتن نیست یکی بیدار کنه مادر رو پاشو که وقت خوابیدن نیست همیشه نیمه شب برای علی خدا خدا میکردی دستت بسختی بالا میرفت ولی بازم دعا میکردی سجادتو وا کردم تسبیحتو آوردم چشماتو وا کن مادر نذر شفاتو کردم بند دوم نکنه با من امشب قهری که جوابم نمیدی مادر لااقل چشماتو وا کن که یکم آروم بگیره حیدر نمیدونم چی دیده بابا که سر رو دیوارا میزاره وقتی که آب میریزه اسما رو زخم تو بابا میباره از این به بعد کارای خونه همه با زینب فقط چشاتو وا کن نمونه تنها زینب بند سوم پاشو واسه وداع آخر دارم از ماتمت میمیرم مادرم مرده وقت گریه آستینارو دهن میگیرم چشاتو وا کن بار آخر ببین غریب کوچه هارو پاشو یجوری ساکتش کن خودت غریب کربلا رو دارم میبینم از دور بارون نیزه ها رو دویدنای شمرو آشوب قتلگا رو ته گودال چقد آشوبه قلب اون قاتل چقدر سنگه جایی خنجر رو میکشه اون که جا برا دستو پا زدن تنگه
دنیا چه زیبا می شود وقتی بیایی🌸 ﻫﺮ قطره دریا می شود وقتی بیایی صحرا شکوفا می شود وقتی بیایی آئینه در آئینه در آئینه لبخند دنیا چه زیبا می شود وقتی بیایی چیزی شبیه آنچه در باور نگنجد مانند رؤیا می شود وقتی بیایی رمز تمام قفل های بسته ی ما یک لحظه پیدا می شود وقتی بیایی یوسف که در مصر ملاحت پادشاه است محو تماشا می شود وقتی بیایی در باور ما ریشه دارد وعده ی وحی " ﻓﺘﺤﺎ ﻣﺒﯿﻨﺎ " می شود وقتی بیایی تلخ است صبر و انتظار اما به کامم شهد گوارا می شود وقتی بیایی ﺁﻥ ﭘﺮﭼﻤﯽ ﮐﻪ ﻋﺼﺮ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺭﺩ ﺩﺭ ﮐﻌﺒﻪ ﺑﺮ ﭘﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﺑﺮ ﻧﯿﺰﻩ ﺁﯾﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺛﺎﺭﺍﻟﻠﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻭ ﻣﻌﻨﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﯾﺎﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﻦ! ﻋﻘﺪﻩ ﺯ ﮐﺎﺭ ﺑﺴﺘﻪ ﯼ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻟﻄﻒ ﺗﻮ ﻭﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭﻗﺘﯽ بیایی شاعر: کمیل کاشانی 🌸🌼🍀 برای فرج آقا و مولایمان صلوات 🌼
نقاش باشیم ... و تابلو زندگیمان را با زیباترین رنگهای پالت عشق و محبت رنگ آمیزی کنیم. رنگهایی به زیبایی دوست داشتن و دوست داشته شدن. سعی کنیم بهترین نقاشیمان را رسم کنیم. نه با رنگ دیگران و نه سیاه و سفید. بلکه نقاشی زیبا همراه با ظرافتی ازسختیها و ناملایمات. منتظر تحسین کسی نباشیم! خود تحسین گر تابلو زندگیمان باشیم. عشق بورزیم... دوست داشته باشیم... محبت کنیم ... ولی توقع نداشته باشیم!!! مطمئن باشیم روزی، زیبایی تابلویی که ترسیم کرده ایم، انسانها را وادار به دیدن وتحسین خواهد نمود.......
چه بگويم كه كمى خوب شود حال دلم؟! لكنت شعر و پريشانى و جنحال دلم كاش ميشد كه شما نيز خبردار شويد لحظه اى از من و از درد كهنسال دلم از سرم آب گذشته ست ،مهم نيست اگر غم دنياى شما نيز شود مال دلم عاشق نان و زمين نيستم ،اين را حتما بنويسيد به دفتر چه ى اعمال دلم آه! يك عالمه حرف است كه بايد بزنم ولى انگار زبانم شده پامال دلم مردم شهر! خدا حافظتان من رفتم كسى از كوچه ى غم آمده دنبال دلم
بهلول وار، فارغ از اندوه روزگار خندیده‌ایم! ما به جهان يا جهان به ما ؟!
توی ده شلمرود، حسنی تک و تنها بود. حسنی نگو، بلا بگو، تنبل تنبلا بگو... تنها روی سه پایه نشسته بود تو سایه دائم میگفت کره الاغ یورتمه میرفت تو کوچه ها... – الاغه چرا یورتمه میری؟ – دارم میرم ، دیرم شده، عجله دارم. – الاغ خوب نازنین، سر در هوا، سم بر زمین، یالت بلند و پرمو، دمت مثال جارو، یک کمی بمن سواری میدی؟ –بله که میدم + چرا میدی؟ –واسه اینکه من ظریفم. پیش همه ضعیفم... اما تو چی؟ +
ای خوش آن روزی که ما در خانه مادر داشتیم دیده از دیدارِ رخسارش منور داشتیم این درو دیوار می گرید به حال ما که ما مادری بشکسته پهلو پشت این در داشتیم
سلام🌸🌸🌹🌹 چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی چه شد که شیوه بیگانگی رها کردی به قهر رفتن و جور و جفا شعار تو بود چه شد که بر سر مهر آمدی وفا کردی|| منم که جورو جفا دیدم و وفا کردم توئی که مهر و وفا دیدی و جفا کردی بیا که با همه نامهربانیت ای ماه خوش آمدی و گل آوردی و صفا کردی بیا که چشم تو تا شرم و ناز دارد کس نپرسد از تو که این ماجرا چرا کردی منت به یک نگه آهوانه می بخشم هر آنچه ای ختنی خط من خطا کردی اگر چه کار جهان بر مراد ما نشود بیا که کار جهان بر مراد ما کردی هزار درد فرستادیم به جان لیکن چو آمدی همه آن دردها دوا کردی کلید گنج غزلهای شهریار توئی بیا که پادشه ملک دل گدا کردی  
ما را همین بسست که داریم درد عشق مقصود ما ز وصل تو بوس و کنار نیست ای دل همیشه عاشق و همواره مست باش کان کس که مست عشق نشد هوشیار نیست....
مرا ز دوریِ رویت به دل قراری نیست بیا بیا که مرا تابِ انتظاری نیست بُود ز دیدن گلزار دیده‌اش محروم کسی که منتظر راهِ گلعذاری نیست چه می‌شود نظری کن که در سر کویَت فتاده هر طرفی غیر خاکساری نیست ز روی لطف و وفا ساقیا به جانب ما بیار مِی که به این عمر اعتباری نیست چو لاله در تهِ گردون نمی‌شود پیدا دلی که در غمِ عشق تو داغداری نیست ندارد از دلِ صدچاک بهره‌ای هرگز چو شانه در کفِ هرکس که زلفِ یاری نیست به کامِ دل گذران عمر خود «شهِ تیمور» که وارداتِ غمِ دهر را شماری نیست