Tsukino...:)
فکت نهممون هم این باشه که من بلد نیستم فکت بگم🗿
فکت دهممون هم این باشه که...
من عاشق کتاب و کتاب خریدن هستم، و یکی از بزرگترین راه های رشد انسان از جنبه های مختلف رو کتاب میدونم
(نصف مشاوره هام به اعضای خانواده با جمله «خلاصه اگه کتاب بخونی این مشکلت برطرف میشه» تموم میشه👺)
اما اصلا از رفتن به کتابخونه خصوصا برای تحقیق یا امانت گرفتن کتاب خوشم نمیاد. دلیلش هم فکر میکنم اینه که خیلی روی زیبا و سالم بودن کتاب ها حساسم و حتی یه کوچولو آسیب دیدن کتابهام غمم رو گین میکنه، و این مسئولیت وقتی کتاب مال خودم نباشه چند برابر میشه و حتی در دست گرفتن کتاب هم فشار زیادی برام داره(میترسم اوخ بشن)
در اثباتش هم بگم کتاب امانتی که تا حالا صد بار میشده بخونم رو بعد یک سال هنوز تموم نکردم، چون چند برابر با احتیاطتر و آرومتر باهاش برخورد میکنم و اره خلاصه لطفا بهم کتاب امانت ندید🗿
Tsukino...:)
فکت دهممون هم این باشه که... من عاشق کتاب و کتاب خریدن هستم، و یکی از بزرگترین راه های رشد انسان از
فکت یازدهم این باشه که..
اغلب توی فضای حضوری نه گفتن خیلی برام راحت تر از مجازیه
شاید دلیلش این باشه که به خاطر دسترسی بیشتر و وجود زبان بدن تو حضوری همه چیز بیشتر تحت کنترله
Tsukino...:)
فکت یازدهم این باشه که.. اغلب توی فضای حضوری نه گفتن خیلی برام راحت تر از مجازیه شاید دلیلش این با
فکت دوازدهم هم این که...
من ظاهراً خیلی صبور و آروم و بیخیال به نظر میرسم اما وقتی چیزی خیلی آروم پیش بره خیلی عصبی میشم و واقعا استرسی و ناارومم از درون(دارم سعی میکنم اینجوری نباشم)
Tsukino...:)
فکت دوازدهم هم این که... من ظاهراً خیلی صبور و آروم و بیخیال به نظر میرسم اما وقتی چیزی خیلی آروم پی
فکت سیزدهم هم این باشه که...
نادیده گرفته شدن پیام، جواب، نظر، ریکشن و... ام عمدا یا سهوا خیلی ناراحتم میکنه
و همون لحظه احتمالا همچنان با لبخند گرم بهتون نگاه کنم و بگیم و بخندیم، اما دفعه بعد که سوالی پرسیده بشه دیگه دلم نمیخواد جواب بدم. در واقع دیگه دست و دلم به جواب نمیره و اینجوریم که.. خب.. براشون اهمیتی نداره که پس چرا باید راجبش صحبت کنم..🚶♀
Tsukino...:)
فکت سیزدهم هم این باشه که... نادیده گرفته شدن پیام، جواب، نظر، ریکشن و... ام عمدا یا سهوا خیلی ناراح
فکت چهاردهم این باشه که...
نمیدونم دلیل داره یا نه.. شاید دلیل های کوچیکیه که یهو تأثیر میذاره
اما بعضی وقتا یهو خیلی دپرس میشم
انگار یهو غم عالم آوار میشه روی قلبم و دلیلی براش پیدا نمیکنم که رفعش کنم
توی اون شرایط خیلی حساس و زود رنج میشم و ممکنه چیزایی رو به دل بگیرم که وقتی آروم شدم یا حتی گاها همون موقع به نظرم غیر منطقی بیاد، اما ماریوس احساسش میکنه دیگه...
هدایت شده از آسایشگاه روانی 🪖
البته اینم بگم شاید عقل الان رو داشتم و ذهن و توانایی شو
اگر میرفتم ریاضی میرفتم سمت معماری🥲میدونم سختها ولی خیلی خفنهههه (نه کی گفته من تو کانال انجمن علمی شون هستم؟ کی گفته ولم کنن و فشاری روم نباشه شاید نشستم سبک های ساختمون ها و معماری های عصر ها مختلف رو خوندم؟ کی گفته اصلا یه بازه ای شروع کردم به خوندن معماری اسلامی ایرانی که متاسفانه بازه طولانی ای نبود🥲؟)