Tsukino...:)
فکت سیزدهم هم این باشه که... نادیده گرفته شدن پیام، جواب، نظر، ریکشن و... ام عمدا یا سهوا خیلی ناراح
فکت چهاردهم این باشه که...
نمیدونم دلیل داره یا نه.. شاید دلیل های کوچیکیه که یهو تأثیر میذاره
اما بعضی وقتا یهو خیلی دپرس میشم
انگار یهو غم عالم آوار میشه روی قلبم و دلیلی براش پیدا نمیکنم که رفعش کنم
توی اون شرایط خیلی حساس و زود رنج میشم و ممکنه چیزایی رو به دل بگیرم که وقتی آروم شدم یا حتی گاها همون موقع به نظرم غیر منطقی بیاد، اما ماریوس احساسش میکنه دیگه...
هدایت شده از آسایشگاه روانی 🪖
البته اینم بگم شاید عقل الان رو داشتم و ذهن و توانایی شو
اگر میرفتم ریاضی میرفتم سمت معماری🥲میدونم سختها ولی خیلی خفنهههه (نه کی گفته من تو کانال انجمن علمی شون هستم؟ کی گفته ولم کنن و فشاری روم نباشه شاید نشستم سبک های ساختمون ها و معماری های عصر ها مختلف رو خوندم؟ کی گفته اصلا یه بازه ای شروع کردم به خوندن معماری اسلامی ایرانی که متاسفانه بازه طولانی ای نبود🥲؟)
Tsukino...:)
فکت چهاردهم این باشه که... نمیدونم دلیل داره یا نه.. شاید دلیل های کوچیکیه که یهو تأثیر میذاره اما
فکت پونزدهم این باشه که...
از اینکه چیزی که فقط مربوط به من نیست نصفه و نیمه به حال خودش رها بشه به معنی واقعی کلمه متنفرم
میخواد یه رابطه باشه، میخواد یه گفت و گو باشه یا هر چیز دیگه ای
Tsukino...:)
فکت پونزدهم این باشه که... از اینکه چیزی که فقط مربوط به من نیست نصفه و نیمه به حال خودش رها بشه به
فکت شونزدهم این باشه که....
فکر میکنم وقتی نسبت به یه نفر احساس تنفر میکنم و نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم و دیدگاه خوبی به اون آدم داشته باشم اون احساس تنفر به خودم برمیگرده (یعنی از خودم بدم میاد و تمام وجودم پر از حس بد و سیاهی میشه
Tsukino...:)
فکت شونزدهم این باشه که.... فکر میکنم وقتی نسبت به یه نفر احساس تنفر میکنم و نمیتونم جلوی خودم رو بگ
فکت هفدهم این باشه که...
دیدگاه ها، ذهنیت ها و نظراتم برای خودم واضح نیستن. یعنی ثابتن، اما وقتی خودم از خودم بپرسم که نظرت راجب فلان چیز چیه؟ جوابی که دریافت میکنم هیچیه.
یعنی انگار ذهنم بر پایه چهارچوب مشخصی کار نمیکنه
یا شاید اون میدونه و به من نمیگه