هدایت شده از یتیم خونه رهان-
"اینکه توقع داشته باشی زندگی باهات خوب باشه، چون تو باهاش خوبی مثل اینه که توقع داشته باشی گرگ تورو نخوره چون تو ام اونو نمیخوری."
لورا این را گفت و شمشیر نقره کوبش را که در قلب آشین فرو رفته بود چرخاند.
آشین برای لحظاتی ساکت ماند و به چهره ی محبوبش خیره شد، خون گوشه ی لبهایش را سرخ کرده بود.
وقتی بالاخره حرف زد صدایش کمی میلرزید. هرچند لحنش هنوز هم گرمایی غیر دلنشین داشت.
"اما...اما برعکس این حرف هم وجود داره...اینکه از کسی که بخاطر تو نفس میکشه انتظار نفرت داشته باشی، چون خودت ازش متنفری...مثل اینه که از مثل اینه که از گوسفند انتظار داشته باشی بچه هاتو بخوره، چون تو بچه هاشو میخوری...."
با گفتن این جمله،آشین آخرین لبخند شیرینش را به همسر عزیز تر از جانش زد و در هیاهوی گرگ و میش با محبوبش وداع کرد...
Tsukino...:)
#Art
به قول دوستان، اگه این نیمرو عه که ماهم از این نیمرو ها🤌
خیلی زیباست‹:✨
دوستان اگه پیوی چیزی بهم پیام دادین که سین نشده باگ ایتاست، بی زحمت یادآوری کنید تا بیاد بالا..
هدایت شده از آسایشگاه روانی 🪖
برای امروز و امشب تنها یک جمله رو با خودتون مرور کنید.
و لا تهنوا و لا تحزنوا انتم الاعلون ان کنتم مومنین
اگر مومن هستید
دوستان اگه محبوبیت و مقبولیتی به دست آوردید بترسید
بترسید و با احتیاط قدم بردارید و حرف بزنین
که اگه با انتخاب درست و غلط و مسیر خودتون به کسی کمک کردید، که خیلی هم خوب و خوش به حالتون. اما اگه با اون مسیر اشتباهی که خودتون عمدا یا سهوا انتخاب کردید توی تفکرات کسی شبهه انداختید یا حتی به انحراف مسیر کسی کمک کردید بابتش باید جواب پس بدین
به قول دایی جان، اولین انگشت اتهام و احتیاط هم به سمت خودم روانست.
هدایت شده از کـــــ🕊ـــــبوتر حــــ🕌ـــــرم
ولی خب من باید یه جوری از دل فتاح در میاوردم...
و خداروشکر همه چی به خیر و خوبی تموم شد(هنوز زنده ام😅😮💨)
آخه وسط جنگگگگ😂😂😅