هدایت شده از خبر فوری
📣📷 موشک محتوادار امشب مردم در خیابانها
🚨🚨 خبر فوری
@khabareforii313
@Khabareforii313
🆔 پذیرش تبلیغات
@f_aaha
هدایت شده از دختران خامنه ای ☫✨️
قول میدم🤝
اگه خوندم؛🙂
تویکی ازگروهها
یــا کانالها که
هستم کپی کنم؟🙂
اللهم!(:
عجل!(:
لولیک!(:
الفرج!(:
اگه پای قولت هستی
کپی کن تا همه برا ظهور
حضرت مهدی(ع)دعا کنن...🌱✨
هدایت شده از 𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞
کارآگاه!
با ظرافت قلممو را روی بوم می کشید و رنگ ها را در هم می آمیخت.
«چی شده؟ چرا اومدین سراغ من؟...همونطور که میبینید الان مشغول زندگی کردن هستم و از کارآگاه خصوصی بودن دست کشیدم...بهتره از یه نفر دیگه کمک بگیرید.»
بازرس جوان با نگاهی ملتمسانه به کارآگاهان نگاه کرد.
«ولی ما به شما نیاز داریم کارآگاه...دادستان کل شخصاً ما رو به اینجا فرستاده تا از شما بخوایم بهمون کمک کنید...برای آخرین بار...»
«چرا من؟»
کارآگاه نگاه جدی اش را به نگاه مرد گره زد.
بازرس با نگرانی به نگاهش پاسخ داد.
«پرونده ی قاتل اره ای رو به یاد دارید؟ کلی سر و صدا کرد...پنج سال پیش شما کارآگاه اون پرونده بودید...همون قاتلی که زوج های جوان رو با اره تکه تکه می کرد، امضاء خاص خودشو داشت و...»
«یادمه...و بعد قاتل رو با همکاری گروهبان همون ناحیه دستگیر کردیم...یه مرد میانسال بود که سر سه تا از صحنه های جرم دیده شده بود... اعترافاتش رو هم ضبط کردیم...به کمک بازرسی که قبل از انتقال شما ، اونجا کار میکرد.هر چند که بعضی قسمت هاش تناقض داشت...»
«کارآگاه! ما اون مرد رو اعدام کردیم اما... دیروز یه قتل مشابه همون قتل اتفاق افتاد! با همون امضاء خاص...ولی ما هیچ اطلاعاتی از نحوه ی خاص قتل ها به رسانه ها و خبرنگار ها نداده بودیم!
ما آدم اشتباهی رو گرفتیم! اون مرد احتمالاً یه دیوونه بوده که فکر کرده با اینکار مشهور میشه، توی اعترافاتش چیزی از اون علامت های خاص نگفته بود...این یعنی...»
بالاخره قلمو از حرکت ایستاد و او ناخودآگاه از جایش بلند شد.
«چی داری میگی...اون...»
«لطفاً کمکمون کنید تا قاتل واقعی رو دستگیر کنیم...»
نگاهش به بوم نقاشی افتاد...چرا آنقدر از رنگ قرمز استفاده کرده بود؟
برای: Tsukino...:)
Tsukino...:)
کارآگاه! با ظرافت قلممو را روی بوم می کشید و رنگ ها را در هم می آمیخت. «چی شده؟ چرا اومدین سراغ
برگام... این خیلی خوب بوود🥲😂
ممنوننن‹:✨
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
17.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قشنگترین فیلمِ کوتاه عمرم بود =)
هدایت شده از تأملات | تولايى
امروز، بعد مدتها یکی از بستگان سببی رو دیدم؛ بیدین یا ضددین نیستن اما مقید هم محسوب نمیشن و اطلاعات دینی خیلی کمی هم داشتند و دارند.
تعریف میکردند: چند وقت قبل، خواب دیدم همه مردم، متدین و غیر متدین، داخل دریان و دست و پا میزنند؛ یکهو رعد و برقی اومد و از فشارش همه بدون استثناء رفتند زیر آب!
نفس برای کسی باقی نمونده بود که یکباره صحن انقلاب حرم مطهر از زیر آب بالا اومد و همه رو نجات داد.
همه تو حرم بودیم که یک آقایی با لباس پاکستانی سفید و عرقچین اومدن سمتم؛ بهم گفتن ایشون علامه طباطبایی هستند! فقط اسم این شخص رو چون رو یکی از دانشگاههای کشوره و کمی هم دوران دبیرستان شنیده بودم. اون آقا نزدیک اومدن و مطالبی بهم گفتند که توصیه آخر این بود: در آخرالزمان توسلاتتون به امام زمان علیهالسلام رو بیشتر و قویتر کنید!
از خواب بیدار شدم و اسم علامه رو سرچ کردم، دیدم شخصی که در خواب دیدم در واقع دو چهره داشت که هر دو در اینترنت موجود بودند و من قبل از این، هیچکدوم رو ندیده بودم: سید محمدحسین طباطبایی و سید علی قاضی!
✊🇮🇷@m_a_tavallaie | #محاکات
Tsukino...:)
فکت هفدهم این باشه که... دیدگاه ها، ذهنیت ها و نظراتم برای خودم واضح نیستن. یعنی ثابتن، اما وقتی خود
فکت هجدهم این باشه که...
من وقتی فشار رومه و ذهنم درگیر میشه (شدیدا شامل اضطراب هم میشه) اولین قسمتی که به هم میریزه ذهنمه.
(سرم حالت مه گرفتگی پیدا میکنه و دچار فراموشی موقت و حواس پرتی زیاد میشم)