هدایت شده از ᴏꜰꜰ ᴛʜᴇ ᴡᴀʟʟ
کاش مردم همونقدر که رفتارهای دیگران رو زیر نظر داشتن و دربارش انتقاد نظر می کردن درباره رفتارهای خودشونم همین می بودن
Tsukino...:)
فکت بیست و یکم این باشه که... اینقدر که بیان کردن ناراحتیم برام سخته خود دلخوری برام سخت نیست
فکت بیست و دوم هم این باشه که...
فکت بیست و دو قبلی رو نوشتم بعد از کپی کردنش یادم رفت دوباره پیستش کنم و پرید👺
فکت بیست و سوم هم این باشه که..
من به دو دلیل دوست ندارم نقاشی هامو تا تموم نشدن به کسی نشون بدم
دلیل اول اینکه ذوقم از بین میره برای تموم کردنش و رونمایی کردن ازش و دلیل دوم اینکه معمولا ایده ای که دارم رو در غالب خطخطی فقط خودم متوجه میشم و اغلب آدما راجبش دچار اشتباه میشن
دوستان.. با توجه به این بحثی که الان پیش اومده...
میخوام بگم که منم همینطور.. تقریبا دو ساله مدام دارم از خودم و بقیه میپرسم که من باید چیکار کنم؟ مسیری که فقط به شغل و پیشرفت مهارت هام بخواد ختم بشه منو اصلا اونقدر راضی نمیکنه که بخوام بابتش بجنگم.. من میخوام بدونم که واقعا کی هستم... هیچ چیز بیدلیل آفریده نشده و هیچ استعدادی بی دلیل به وجود نیومده و به این باور دارم، اما نمیدونم و نمیتونم حدس بزنم که هرکدوم واقعا برای چیه!
ولی البته این مال سنمون هم هست.. جوان توی اوج کنجکاوی و تواناییه.. حالا فکر کن این جوان خودش رو درست نشناسه.. ندونه داره کجا میره و واقعا میخواد چیکار کنه.. خب باعث پوچی هم میشه دیگه.. من وقتی از خیلی بزرگتر ها این سوال هام رو پرسیدم، بهم گفتن که مختص سنته و وقتی از این دوره عبور کنی دیگه اینا برات دغدغه نیست. یا بهم گفتن که زیادی دارم سخت میگیرم و فقط زندگی کنم و برای آینده تلاش کنم. خب این جواب ها منو راضی نکرد! من جوونیم رو توی پوچی و با نمیدونم ها بگذرونم که چی بشه؟ خب خودمم میدونم هرچی بزرگتر بشیم به دنیا بیشتر عادت میکنیم و دغدغه هامون بیشتر و متفاوت میشه و دیگه این دغدغه های امروز رو نداریم ولی من فکر میکردم باید از این دغدغه استفاده کرد..
چند هفته پیش، توی یه کتاب فروشی به یه کتابی برخوردم.. کتاب «من کیستم» از آقای محمد شجاعی.. یه ورق که به این کتاب زدم، دیدم به نظر میاد دقیقا راجب همین دغدغه های من صحبت کرده و به نظر رسید بتونه تا حدودی جواب این دغدغه ها رو بده.. من هنوزم نمیدونم، و اگه کسی میتونه راجب اون دغدغه ها باهام بحث کنه و قانعم کنه با کمال میل پذیرا هستم
Tsukino...:)
دوستان.. با توجه به این بحثی که الان پیش اومده... میخوام بگم که منم همینطور.. تقریبا دو ساله مدام
اما اگه مایل باشید، میتونیم این کتاب رو باهم بخونیم.. یا اینکه نکاتی که به نظر من میرسه رو به صورت خلاصه باهاتون به اشتراک بذارم
شاید جوابمون رو داد..
هدایت شده از 𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
https://eitaa.com/Shion_S/585
من مایلم.. چون دغدغهی من هم هست و باور دارم اگه از الان به طور اصولی بررسی نشه، یهو چشمامون رو باز میکنیم و میبینیم هفتاد ساله مونه و به پوچی عمیقی رسیدیم که دیگه کار چندانی نمیشه برای اون انجام داد..
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
29.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ببینید: *انیمه ژاپنی هیروشی در تهران*
🔴 نگاه یک انیمیشن ژاپنی به اتفاقات این روزها و آینده جنگ ایران و امریکا
@farsitweets
هدایت شده از ⌈ࡅߺ߳ܦ߭ܝࡅ࡙ߺܟߺࡏަߊܘ🇮🇷⌋
توی برنامهی زندگیپساززندگی، یکی از تجربهگرها میگفت: وقتی میخواستم به کالبدم برگردم، سه نفر جلوی راهمو گرفتن. یکیشون به دیگری گفت این هرچی باشه چهار قطره اشک توی عزای ما ریخته. تجربهگر تاکید میکرد من اصلا گریه کردنو عیب میدونستم و حتی یادمم نبود گریه کردم تاحالا ولی اونها یه کار خوب(بخوانید بهانه برای لطف کردن) پیدا کردن. ماها شاید فراموش کنیم چیکار کردیم ولی اونا خیلی خوب یادشونه.
احساس میکنم بیخودی دنبال انجام کارهای بزرگیم، شاید سعادت واقعی در کارهایی باشه که به چشم نمیاد و حتی برعکس؛ قعر جهنم نتیجهی دلشکستنهای کوچکیه که به چشم نمیاد. از قدمهای کوچیک غافل نشیم...
شهاب پارسا
Tsukino...:)
فکت بیست و سوم هم این باشه که.. من به دو دلیل دوست ندارم نقاشی هامو تا تموم نشدن به کسی نشون بدم دل
فکت بیست و چهارم این باشه که...
یکی از آرزو هام همیشه این بوده که یه دیوار سفید و یه عالمه رنگ داشته باشم و بشینم با ظرافت و وقت و حوصله تمام کلش رو نقاشی بکشم (مثل راپونزل)
https://eitaa.com/Tianaaaa/9622
استادمون چند روز پیش یه حرف قشنگی زد.. میگفت مهم ترین چیز زندگی رو کلاس اول بهمون یاد دادن... اما ما متوجه نشدیم و فراموشش کردیم...
«حل مسئله».. شاید عجیب به نظر بیاد، اما بهمون گفتن وقتی یک مسئله ی ریاضی داریم باید حلش کنیم.. این حرف استاد خیلی برای من جالب بود.. دیدم راست میگه.. در مقابل خیلی از مسئله های زندگی ما دووم آوردن رو انتخاب کردیم و هیچ وقت واقعا بهش فکر نکردیم.. که آیا راه حل مسئله ی ما اینه؟
من راجب زندگی خودم که بهش فکر کردم، دیدم خیلی از چیزایی که در مقابلشون دووم آوردم مسئله هایی بودن که قابل حل بودن.. و اگه حلشون میکردم لازم نبود تحملشون کنم و به خودم و اطرافیان آسیب کمتری میرسید..