eitaa logo
ࡄࡏ၄‌ܝߺ̈ߺِ‌ ܩܣܝߺ̈ߺߊ‌ࡅߺ߲🌌✮☾⋆♪
101 دنبال‌کننده
80 عکس
6 ویدیو
0 فایل
رمان سکوتِ مهتاب 🌌✨ "عضو جمعیت نویسندگان📖" 📝𝟭𝟯𝟰 رمآنی از جنس عشق،حسرت،نفرت،شادی،غم و... سرگذشت ماهلین و حامی🕯️✨ همراهمون باشید🕊️ من کجام؟ @E13_92
مشاهده در ایتا
دانلود
برای دختر قشنگمون سارینا🥀💔 روحت شاد دختر قشنگمون🥀🖤 از طرف "رمان سکوت مهتاب"
01:01 به فدای سارینا🥀 زیر اون همه خاک😔🫂
برای دختر قشنگمون سارینا 🫀😭😥 روحت شاد دختر قشنگمون 💔🥀 از طرف رمان آواز باران
هدایت شده از پایان/فور عزل
سلام عزیزانم همونطور که میدونید سارینای فندوممون دیگه پیشمون نیست و ما تصمیم گرفتیم براش یه تعداد صلوات بفرستیم تا روح پاکش ثواب بیشتری نسیبش بشه. هرکس مایل بود بهمون داخل این کار کمک کنه داخل این گپ جوین بشه.🙃🥀 https://eitaa.com/joinchat/3131508404C4117260b7d
ببخشید بابت تاخیر ✨
پارت ٢١ تقدیم به نگاه شما💆🏻‍♀✨
🌌🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌🌌 🌌🌌🌌 🌌🌌 🌌 ࡄࡏ၄‌ܝߺ‌ߺِ‌ ܩܣܝߺ‌ߺߊ‌ࡅߺ߲🌌 ✮☾⋆♪ ๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑✮๑ Part²¹ ماهلین : چشمامو آروم باز کردم. خیلی تار بود. گوشام کیپ بود و چیزی نمیشنیدم. یادم اومد چه اتفاقی افتاده بود. دیدم داشت بهتر میشد. دور و برم نگاه کردم. آرمین دستم و گرفته بود و سرش رو گذاشته بود کنار تختم و خوابیده بود. تو بیمارستان بودیم. پاهام خیلی درد داشت. چیزی نگفتن که آرمین رو بیدار نکنم. آیدا کجا رفت؟ یادم اومد برای کنسرت رفته بودیم خرید. هنوزم میتونستم برم کنسرت؟ هیچی معلوم نبود. یه پرستار اومد تو اتاق. -خانم. حالتون بهتره؟ درد دارید؟ با صدایی که انگار از ته چاه میومد گفتم +آره. پام درد میکنه. خیلی -الان براتون یه سرم میزنم درست میشه. +ممنون. آرمین با صدای من از خواب بیدار شد. ×ماهلین؟ بهتری؟ +آره. مرسی ×درد داری؟ +آره. رو کرد به پرستار. ×می‌خواین برم دکتر رو صدا کنم؟ - با این سرم خوب میشه. الان به دکتر میگم بیاد وضعیتش رو چک کنه. ×باشه. بعد از یه اینکه پرستار رفت. آرمین نگام کرد. یه غم خاصی تو چشاش بود. -ماهلین اون عوضی چیکارت داشت؟ +می‌خواست باهاش ازدواج کنم. پلیسا گرفتنش. دوستش بهم چاقو زد. -راست میگی؟ من باید برم اداره پلیس. خدافظ. به آیدا میگم بیاد پیشت. +با‌شه برو. خدافظ آرمین رفت و منو گذاشت با هزار فکر و خیال. آرمین: کامران. کامران. روزگارت سیاه میکنم. مطمئن باش. به سمت ماشین رفتم. خواستم سوئیچ رو بردارم که یادم افتاد دست آیدا هست. به شیشه زدم. ۵ ساعت خوابیده بود دیگه. بلند شد و با چشم های خواب آلود نگام کرد. اشاره کردم به قفل. در رو باز کرد. +آیدا خانم ماهلین به هوش اومده. میخوام برم دنبال کارای اداریش که دوست کامران دستگیر بشه. همرام میای یا میری پیشش؟ -آها. من میرم پیشش. +باشه. بلند شد و کیف هاشون و خرید هاشون رو برداشت. دستشو کرد تو کیف ماهلین و یه سوئیچ بهم داد. - لطفا ماشین ماهلین رو از جلوی کافه بیارید. +باشه. به سمت بیمارستان رفت. سوار ماشین شدم و رفتم اداره پلیس. دیر بود؟ شب بود؟ مهم نیست. مهم اینه که انتقام بگیرم. مبینا: موهامو یه لایت خیلی خوشگل کردم. نیکا رفت منم رفتم حموم و بعد خوابیدم. چه دلبری بشم من... به قلم پاک الینا🌌 کپی؟ به هیچ عنوان ✨
شرمنده بچه ها چنل اون موقع پایان موقت خورده بود😔
حال ماهلین خوب شدا🦦 من نظر میخوام