هرسال بر کاغذِ سفیدی، درس ها و تاریخِ امتحانات را با خودکارهای رنگی، زیبا و مرتب درست همانند نقاش، اثری ماندگار خلق میکردم...
یک ماژیکِ رنگی را هم کنار کِشوی قهوه ای رنگم میگذاشتم تا بعد از پشت سر گذاشتن هر امتحان با یک خط از آن ماژیک رنگیام، پایانش را اعلام کنم...
امسال هم وضع همان است...
کاغذ همان است و اعداد و حروف روی کاغذ هم همان...
ولی چرا به جای یک خط با ماژیک رنگی، با خودکاری آبی رنگ و نوک تیز به جانِ درسِ مورد نظر می افتم و تا فریادش به آسمان نرود، ولش نمیکنم...؟
پ.ن:
مشکل از منه یا امتحانا؟؟....
@Soundandwriting
غروبِ هر روز به محضِ دیدنش، شاخه هایم را برایش تکان میدهم...
درست است درختم و ابهتی دارم ولی دلیل نمی شود برای دیدنِ عزیزکم ذوق نکنم... 🌙
@Soundandwriting
برنامه ای برای خبرنگار بودن نداشتم...
اصلا اسم خبرنگار را در دایرهی آرزوهایم نمیدیدم...
خبرنگاری را آرزو نمیدیم البته تا زمانی که با وارد شدنم به عرصهی خبرگزاری، معجزه را با چشمانم مشاهده کردم...
معجزه ای که با آمدنش هزاران هزار حسِ خوب را روانهی وجودم کرد...
حس خوب افتخار
حس خوب رفاقت
حس خوب تلاش و ....
و من مدیونِ نویسندهی سرنوشتم هستم؛ بابتِ این معجزهی زیبا...
پ.ن:
سالروز تأسيس خبرگزاری_پانا مبارک.
@Soundandwriting
آوای قلم
درس امروز: زندگی، آموزگاری است دلسوز و سختگیر! تجربه ها را دردناک تقدیمت میکند و درس ها را ارزنده
درسِ امشب :
سلامتی
باید مهمترین اولویتِ زندگیتون باشه
حتی اگر به خاطرش از تمامِ موقعیت هایِ خوبِ زندگیتون دور بمونید... :)
آوای قلم
از دورانِ دبستان تابستون رو دوست داشتم...
آخه در تابستونِ هر سالِ من خبری از درس نبود؛ انواع کتاب های داستان جای کتاب های درسی ام رو میگرفت و جای گوشی رو هم کلاس های جورواجور...
تابستونِ من مساوی بود با رفتن به کلاس و یادگرفتن انواع و اقسام هنرها، از کلاسهای قرآن و تواشیح گرفته تا چرتکه و زبان انگلیسی...
ولی میگن امسال نباید اینطوری باشم
نباید انواعِ کلاس هایی که دوست دارم رو ردیف کنم و برا انتخاب کردنشون وسوسه بشم...
باید برا آزمون ثبتنام کنم و تو دریایی از تست و درس به دنبال ذره ای آرامشِ واهی بگردم...
من مطمئنم این حرفا اون نوجوونِ پر از انرژیِ درونِ منو میکشه و به جاش یک عروسکِ متحرک میگذاره...
پ.ن: من آدمِ این حرفا نیستم؛
دوست دارم به جای دریای درس برکه ای از درس رو کنارِ چشمهی هنر داشته باشم... :)
همه چی به اندازه اش...
@Soundandwriting
آوای قلم
از دورانِ دبستان تابستون رو دوست داشتم... آخه در تابستونِ هر سالِ من خبری از درس نبود؛ انواع کتاب ها
بعد از عمری سکوت، قلمم فریاد زد...
آوای قلم
بازهم نگرانی و استرس دست در دست هم دادند تا یک من را با تمام وجود آزار دهند... طبیعی است به امتحانا
ولی تا حالا شده انقدر استرس و نگرانی کشیده باشید که درمقابلِ تکرارشون بیتفاوت باشید؟...
درسته؛ این منم...!
آوای قلم
ولی رفاقت با بعضی از آدما، اونقدری بهت حالِ خوب میده که میخوای خدارو محکم بغل کنی بهش بگی: دمت گرمم
ولی آرامشی که بعضیا بهت میدن>>>>>