eitaa logo
صَلا
5 دنبال‌کننده
14 عکس
2 ویدیو
0 فایل
تو را من چشم در راهم✨ پیشنهاد؟ انتقاد؟ ارتباط؟ @Zahra_Zareii81
مشاهده در ایتا
دانلود
صَلا
امام بی امت، امت بی امام سال شصت و یک هجری امام آمد در صحنه، اما مردم نه. مردم سرشان در برف بود، آب شدند رفتند زیر زمین، غبار ناچیز معلق در هوا شدند، گم شدند، چشم هاشان را بستند، بهانه آوردند، نیامدند. امام ماند تک و تنها، وتر الموتور. وقتی امت نیایند پای کار از دست امام که کاری ساخته نیست، امام آمده برای مردم، برای امت سال شصت و چهار هجری امت تازه فهمید چه بر سرش آمده، قیام کرد،اسم خود را گذاشت توابین، اما دیگر امام نبود، حسین ع را به قتل رسانده بودند. امت شکست خورد. وقتی امام نباشد از دست امت که کاری ساخته نیست. امت امام نیاز دارد، راهنما میخواهد، هدایت و یکدستی میخواهد. وقتی که وقتش شد ولیْ آمد در صحنه، آرام در گوشه ای نشست و وظیفه خود را انجام داد. مردم کجا بودند؟ در جایگاه خودشان. بسته های حمایتی تهیه میکردند برای خانواده های آسیب دیده، خودپرداز ها را ضد عفونی میکردند، برای کار در غسالخانه داوطلب میشدند، ماسک درست میکردند و گوش به فرمان بودند. ولی بدون مردم نماند. وقتی که وقتش شد مردم جمع شدند که دور ولی بگردند، که نشان دهند هستند، میدان را خالی نکرده اند. ولی کجا بود؟ در جایگاه خودش، پشت صحنه، آماده و منتظر. از همانجا وظیفه هدایت خودش را انجام میداد، رهبری میکرد. امت بدون ولی نماند، اینبار نه. امت هستند، منتظرند، ولی منتظر است، امام هم منتظر است. قُلْ كُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِيِّ وَ مَنِ اهْتَدَىٰ(١٣٥،طه) بگو: هر يك [از ما و شما] منتظريم، پس منتظر باشيد كه به زودى خواهيد دانست كه رهروان راهِ راست و ره يافتگان چه كسانى هستند؟ ✍زهرا زارعی https://eitaa.com/Ssalaa
هفت و هفتاد و هفتاد هزار عدد کثرت است، اما نه ششِ شش گوشه تو یادم داد، بینهایت کجاست زادگاهش... https://eitaa.com/Ssalaa
وَ يَنصُرَكَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا(٣،فتح) و خدا تو را به نصرتى توانمندانه و شكست ناپذير يارى دهد. https://eitaa.com/Ssalaa
آتش افروخته ای بر دل من یا مولای این دل سوخته را گر بخری آزادم https://eitaa.com/Ssalaa
زمان: حجم: 345.4K
۱/۶ صبح عاشوراست، راه افتاده ام به سمت حرم، در هر مناسبتی مقصد من تنها حرم امام رضا ع است. از درون اتوبوس هیئت ها را میبینم که با فاصله کم از یکدیگر به سمت حرم سرازیر شده اند، طبل و سنج و عَلَم و فوجْ فوج عزادارانِ سیاه پوش چشمانم را پر میکنند، بعد از اندکی به حرم میرسم. سیاه پوشان تمامی ندارند. آفتاب داغ هم از همین حالا وظیفه خود را شروع کرده، تابستان پرقدرت میتازد. مقصد نهایی هم که همیشه مشخص است، به سمت صحن انقلاب میروم. شیرجه میزنم داخل جمعیت و خودم را پشت نزدیک ترین هیئت جا میکنم. «ما نوکر امام حسینیم» گفتنشان لحظه ای قطع نمیشود. جلوی در صحن گوشه ای را پیدا میکنم و همانجا می ایستم، تماشای هیئت ها هم لطفی دارد. https://eitaa.com/Ssalaa
۲/۶ دسته عزادارن وارد صحن که میشوند دو-سه دقیقه ای می ایستند و چند بیتی همخوانی میکنند و سلام میدهند، بعد هم جلو میروند تا دسته دیگر برسد. بچه ها و نوجوانانِ همیشه در صحنه هم نقش نگه داشتن پرچم ها و تابلو ها و گرم کردن مجلس را بر عهده دارند. صدای مخصوص قبل بلوغشان صحن را پر میکند، گاهی هم به یکدیگر اشاره ای میکنند و میخندند؛ در این روز عزا، شادی و شور و نشاط رهاشان نمیکند. https://eitaa.com/Ssalaa
۳/۶ وسط جمعیت چشمم به چند خادم می افتد که مدام در رفت و آمد هستند و جمعیت را سر و سامان میدهند، تعجب میکنم که چطور تا حالا متوجهشان نشدم، دقیق میشوم روی خادم ها، یک آقای خیلی مسن با لباس مخصوص که یک آقای خیلی مسن دیگر را روی ویلچر میبرد، خانم های خادمه با کیفشان میروند و می آیند، جوانی خنده رو، روی مردم گلاب میپاشد؛ بچه های کوچک که بهانه ای برای بازیهایشان پیداکرده اند به دنبالش راه می افتند ، او هم دریغ نمیکند چرخی میزند و همه را خیس میکند و غیب میشود، صدای «خیر ببینی» مردمی که لحظه ای از گرما خلاصی یافته اند بلند میشود. آن آقای خیلی مسن با لباس مخصوص که چند دقیقه پیش داشت میرفت، حالا با یک مسافر دیگر دارد می آید. یک خانم خادم کنار سقاخانه در حال توزیع لیوان یکبار مصرف است که خلق الله کمتر معطل شوند. آقایی جارو به دست، بی سر و صدا از کنارمان رد میشود، همانطور که بر روی زمین به دنبال زباله فرضی میگردد ناگهان دستش را بالا میبرد و شروع میکند به سینه زدن با همخوانی دسته جدیدی که به تازگی از راه رسیده، انگار بیشتر از این نتوانسته تحمل کند.اینجا هر کسی مشغول کاریست. سینه زن ها که سینه میزنند و بچه ها که بازی میکنند و خادم ها که خدمت میکنند. اینجا هر کسی برای کاری آمده، هر کسی به عشق کسی دیگر اینجاست. https://eitaa.com/Ssalaa
۴/۶ بالاخره از نوحه و دسته های عزاداری دل میکَنم و می روم که به صاحبخانه سلام عرض کنم و تسلیت بگویم، اینبار مقصدم توحید خانه است. توحید خانه پاتوق مخصوص خودم است. کفش هایم را تحویل کفشداری میدهم و میروم در جایگاه همیشگی خودم رو به روی ضریح آقا. خیره میشوم به ضریح و گل های سفید رویش، مبهوت میشوم، بعد از چند دقیقه تازه یادم می آید برای چه آمده ام، زیارت میخوانم و ثوابش را هدیه میکنم به شهید سید حسن نصرالله، به حاج قاسم، به شهید حاجی زاده، به.... حسابش باز از دستم در میرود. برمیگردم تا کفش هایم را بگیرم، خانم کفشدار همراه کفش هایم یک بسته کوچک میدهد، خرمای صلواتی، چه سعادتی. این هم از دشت امروز. https://eitaa.com/Ssalaa
۵/۶ نماز را در فضای باز میخوانیم، در هوای سوزان این روز های مشهد. خودم را زیر سایه بان های بزرگ جا میکنم اما خورشید انگار دست بر نمیدارد. فرش زیر پایم داغ داغ است برای همین مدام جای پاهایم را عوض میکنم، مُهر هم همینطور، نه میتوانم آن را در دستم بگیرم نه صورتم را رویش بگذارم، با خودم فکر میکنم گرمای کربلا حتما بیشتر هم بوده، حتما سه روز تشنگی در این گرما کار را سخت تر هم میکند، حتما زخم ها هم کارساز بوده اند، حتما شمشیر و زره سنگین بوده، اصلا جنس زره مگر از آهن نیست؟ من امروز مُهر خاکی را نمیتوانم در دست بگیرم، مولا آن روز با آن زره و شمشیرِ آهنیِ داغ.... https://eitaa.com/Ssalaa
۶/۶ بعد از نماز و زیارت و سلام و صلوات، از همان راهی که آمدم بر میگردم، از صحن انقلاب به صحن جمهوری، بعد صحن پیامبر اعظم (ع)، بعد هم باب الرضا(ع). ورودی صحن جمهوری یک آقای لباسْ شخصی که اصلا هم معلوم نمیشود لباس شخصی است، می ایستد؛ کلاهش را بر میدارد و پاهایش را جفت میکند، اولش فکر میکنم میخواهد احترام نظامی بگذارد اما دستش را روی سینه میگذارد و کمی خم میشود. کمی آنطرفتر، مردم فرش های حرم را روی شانه جا به جا میکنند، گویا این جوان ها عاشق جمع کردن و پهن کردن فرش های خانه امام رضا (ع) هستند. خودم را به اتوبوس میرسانم، فضا را بوی گلاب پر کرده، مثل اینکه گلاب پاش های حرم ماموریت خود را به بهترین شکل انجام داده اند. کسانی که از زیارت آمدند را زیر نظر میگیرم، چهره بعضی ها گرفته است، اشک چشمانشان را پر کرده، برخی میخنندند، انگار زیارت و روضه انرژی ها را برگردانده، خانمی که کنارم نشسته با حسرت میگوید: امروز دیگه روز آخر بود، امام رضا ما دیگه رفتیم. لبخند میزنم، زیرلب میگویم امام رضا ما دیگه رفتیم، خداحافظ. ✍زهرا زارعی https://eitaa.com/Ssalaa
دلتان برای مردم غزه نسوزد. ما _جناب فاتح الملوک،ابلیس همایونی_ این همه اینجا زحمت میکشیم، در این گرما عرق جبین میریزیم، در گوش این قوم برگزیدهٔ مَشقی نکته های استکبار ورزی میخوانیم که آخر شما نفله ها بیایید به کودکان تروریست غزه غذا برسانید؟ جمع شوید و پرچم فلسطین دست بگیرید؟ چفیه ببندید؟ پول بریزید به حساب خیریه برای کمک به غزه؟ دعا کنید برای پیروزیشان؟ که چه بشود؟ خداوند متعال خودش همه کارهٔ این جهان است، خودش قادر جبار است. قدرت مطلق اگر بخواهد نمیتواند آبی، نانی، گوشتی چیزی از آسمان بر سرشان بباراند؟ والا چرا در کار خدا دخالت میکنید؟ اگر خدا میخواست خودش دست به کار میشد و به این بدبخت ها غذا میرساند. شما نمیخواهد برای غزه دل بسوزانید. از گرسنگی میمیرند؟ خب بمیرند، تقصیر خودشان است، حتما یک کاری کرده اند دیگر. این را هم من باید حالیتان کنم؟ آفرین پس چه شد؟ کمک بی کمک، دعا بی دعا شما حواستان به خودتان باشد بندگانم، آفرین شما در گمراهی آشکار(ضلال مبین) خود بمانید. {وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ(سوره یس، ٤٧) و هنگامى كه به آنان گويند: از آنچه خدا روزى شما كرده انفاق كنيد، كافران به مؤمنان گويند: آيا كسانى را اطعام كنيم كه اگر خدا مى خواست آنان را اطعام مى كرد؟ [پس گرسنگى را خدا بر آنان خواسته است] ولى شما [اى كفرپيشگان!] جز در گمراهى آشكارى نيستند.} https://eitaa.com/hamimaljahim