eitaa logo
صَلا
5 دنبال‌کننده
14 عکس
2 ویدیو
0 فایل
تو را من چشم در راهم✨ پیشنهاد؟ انتقاد؟ ارتباط؟ @Zahra_Zareii81
مشاهده در ایتا
دانلود
24.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آیین سنتی صلا در حرم مطهر رضوی 🔹در نخستین روز از ماه محرم الحرام خادمان بارگاه منور رضوی در آیین سنتی صلا، آغاز عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) را اعلام کردند. @aqr_ir
صَلا
سردار هر چه هم که شود باز تو افتخار مایی. #انتقام_ملی #وعده_صادق
امیر علی اِبن محمد تقی حالا زندگی کن، دیگر حتی غمگین هم نمیشوی، خدا برای پاداش مومنان که کم نمیگذارد. هنوز هم محافظت از آسمان این سرزمین بر عهده توست. حالا نفس بگیر، وقتی برگردی باز کلی کار هست که انجام دهی. https://eitaa.com/Ssalaa
صَلا
امام بی امت، امت بی امام سال شصت و یک هجری امام آمد در صحنه، اما مردم نه. مردم سرشان در برف بود، آب شدند رفتند زیر زمین، غبار ناچیز معلق در هوا شدند، گم شدند، چشم هاشان را بستند، بهانه آوردند، نیامدند. امام ماند تک و تنها، وتر الموتور. وقتی امت نیایند پای کار از دست امام که کاری ساخته نیست، امام آمده برای مردم، برای امت سال شصت و چهار هجری امت تازه فهمید چه بر سرش آمده، قیام کرد،اسم خود را گذاشت توابین، اما دیگر امام نبود، حسین ع را به قتل رسانده بودند. امت شکست خورد. وقتی امام نباشد از دست امت که کاری ساخته نیست. امت امام نیاز دارد، راهنما میخواهد، هدایت و یکدستی میخواهد. وقتی که وقتش شد ولیْ آمد در صحنه، آرام در گوشه ای نشست و وظیفه خود را انجام داد. مردم کجا بودند؟ در جایگاه خودشان. بسته های حمایتی تهیه میکردند برای خانواده های آسیب دیده، خودپرداز ها را ضد عفونی میکردند، برای کار در غسالخانه داوطلب میشدند، ماسک درست میکردند و گوش به فرمان بودند. ولی بدون مردم نماند. وقتی که وقتش شد مردم جمع شدند که دور ولی بگردند، که نشان دهند هستند، میدان را خالی نکرده اند. ولی کجا بود؟ در جایگاه خودش، پشت صحنه، آماده و منتظر. از همانجا وظیفه هدایت خودش را انجام میداد، رهبری میکرد. امت بدون ولی نماند، اینبار نه. امت هستند، منتظرند، ولی منتظر است، امام هم منتظر است. قُلْ كُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِيِّ وَ مَنِ اهْتَدَىٰ(١٣٥،طه) بگو: هر يك [از ما و شما] منتظريم، پس منتظر باشيد كه به زودى خواهيد دانست كه رهروان راهِ راست و ره يافتگان چه كسانى هستند؟ ✍زهرا زارعی https://eitaa.com/Ssalaa
هفت و هفتاد و هفتاد هزار عدد کثرت است، اما نه ششِ شش گوشه تو یادم داد، بینهایت کجاست زادگاهش... https://eitaa.com/Ssalaa
وَ يَنصُرَكَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا(٣،فتح) و خدا تو را به نصرتى توانمندانه و شكست ناپذير يارى دهد. https://eitaa.com/Ssalaa
آتش افروخته ای بر دل من یا مولای این دل سوخته را گر بخری آزادم https://eitaa.com/Ssalaa
زمان: حجم: 345.4K
۱/۶ صبح عاشوراست، راه افتاده ام به سمت حرم، در هر مناسبتی مقصد من تنها حرم امام رضا ع است. از درون اتوبوس هیئت ها را میبینم که با فاصله کم از یکدیگر به سمت حرم سرازیر شده اند، طبل و سنج و عَلَم و فوجْ فوج عزادارانِ سیاه پوش چشمانم را پر میکنند، بعد از اندکی به حرم میرسم. سیاه پوشان تمامی ندارند. آفتاب داغ هم از همین حالا وظیفه خود را شروع کرده، تابستان پرقدرت میتازد. مقصد نهایی هم که همیشه مشخص است، به سمت صحن انقلاب میروم. شیرجه میزنم داخل جمعیت و خودم را پشت نزدیک ترین هیئت جا میکنم. «ما نوکر امام حسینیم» گفتنشان لحظه ای قطع نمیشود. جلوی در صحن گوشه ای را پیدا میکنم و همانجا می ایستم، تماشای هیئت ها هم لطفی دارد. https://eitaa.com/Ssalaa
۲/۶ دسته عزادارن وارد صحن که میشوند دو-سه دقیقه ای می ایستند و چند بیتی همخوانی میکنند و سلام میدهند، بعد هم جلو میروند تا دسته دیگر برسد. بچه ها و نوجوانانِ همیشه در صحنه هم نقش نگه داشتن پرچم ها و تابلو ها و گرم کردن مجلس را بر عهده دارند. صدای مخصوص قبل بلوغشان صحن را پر میکند، گاهی هم به یکدیگر اشاره ای میکنند و میخندند؛ در این روز عزا، شادی و شور و نشاط رهاشان نمیکند. https://eitaa.com/Ssalaa
۳/۶ وسط جمعیت چشمم به چند خادم می افتد که مدام در رفت و آمد هستند و جمعیت را سر و سامان میدهند، تعجب میکنم که چطور تا حالا متوجهشان نشدم، دقیق میشوم روی خادم ها، یک آقای خیلی مسن با لباس مخصوص که یک آقای خیلی مسن دیگر را روی ویلچر میبرد، خانم های خادمه با کیفشان میروند و می آیند، جوانی خنده رو، روی مردم گلاب میپاشد؛ بچه های کوچک که بهانه ای برای بازیهایشان پیداکرده اند به دنبالش راه می افتند ، او هم دریغ نمیکند چرخی میزند و همه را خیس میکند و غیب میشود، صدای «خیر ببینی» مردمی که لحظه ای از گرما خلاصی یافته اند بلند میشود. آن آقای خیلی مسن با لباس مخصوص که چند دقیقه پیش داشت میرفت، حالا با یک مسافر دیگر دارد می آید. یک خانم خادم کنار سقاخانه در حال توزیع لیوان یکبار مصرف است که خلق الله کمتر معطل شوند. آقایی جارو به دست، بی سر و صدا از کنارمان رد میشود، همانطور که بر روی زمین به دنبال زباله فرضی میگردد ناگهان دستش را بالا میبرد و شروع میکند به سینه زدن با همخوانی دسته جدیدی که به تازگی از راه رسیده، انگار بیشتر از این نتوانسته تحمل کند.اینجا هر کسی مشغول کاریست. سینه زن ها که سینه میزنند و بچه ها که بازی میکنند و خادم ها که خدمت میکنند. اینجا هر کسی برای کاری آمده، هر کسی به عشق کسی دیگر اینجاست. https://eitaa.com/Ssalaa