واقعا هزار و چهار صد و دو عجیب و متفاوت بود، اتفاق هایی رو تجربه کردم که تا قبلش که بهشون فکر می کردم می گفتم نه قطعا من دووم نمیارم اما تونستم، امسال یاد گرفتم اگر زمین خوردم و زانو هام زخم شد گریه کنم، ابراز کنم و غم هام رو نریزم تو خودم و بعد بلند شم و ادامه بدم؛
دردِ شیرینی رو تجربه کردم، دردی که خواستنی بود مثلِ قطره های آبلیمو روی لب های پوست پوست شده.. .
قشنگترین لحظه های عمرم رو با بهترین های خودم داشتم از جُمله خانوادم و رفیقهام.. .
با آدم های جدیدی آشنا شدم؛
سالی بود پُر از خنده های از تهِ دل و اشک های مملو از غم و حقیقتا هزار و چهارصد و دو من رو بیشتر از قبل حساس و دلنازک تر کرد .. . اما هر چیزی که بود گذشت و دوست داشتنی بود و با تموم وجود دوستش دارم.
- یک.چهار.صفر.دو
این وابستگی چیه که یه جوری اتفاق میوفته حتی خود آدمیزاد هم متوجه نمیشه.
🌱-
غم زمانه به پایان نمیرسد
برخیز!
به شوق یک نفس تازه در هوای بهار
- فریدون مشیری