خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
بچهها چند لحظه بیاید میخوام یکم حرف بزنم باهاتون.
ما که همیشه عین خونواده بودیم، همیشه اومدم از خوشحالیها و غمهام گفتم، چون اینجا عین خونهست برام. خب؟
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
ما که همیشه عین خونواده بودیم، همیشه اومدم از خوشحالیها و غمهام گفتم، چون اینجا عین خونهست برام.
ولی صادقانه و بیپرده ازتون یه چیزی رو میخوام، اونم اینه که اگر ذرهای پیامهای اینجا حس بد و ناامیدی القا میکنه بهتون لطفاً ترک کنید، من اصلا اصلا اصلا دوست ندارم که حتی اندازهی بند انگشتی حس بد بهتون بدم.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
ولی صادقانه و بیپرده ازتون یه چیزی رو میخوام، اونم اینه که اگر ذرهای پیامهای اینجا حس بد و ناامی
من مدتیه که همینطورم، نمیدونم تا کی اینجوری میمونه، سعی میکنم حال خوبم رو باهاتون به اشتراک بذارم ولی گاهی توانایی تظاهر کردن در وجودم نابود میشه و برونریزی میکنم،
پس التماساً و لطفاً اگر یک درصد حس بدی میده پیامهام.. خداحافظتون. :)
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
ناتانائیل! گوش کن
من عاشقِ این درس توی ادبیات بودم. :)
خط به خطش رو هایلایتش کردم.