خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
ناتانائیل! گوش کن
من عاشقِ این درس توی ادبیات بودم. :)
خط به خطش رو هایلایتش کردم.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
وقتی شعر میخونم حواسم پرت میشه، پس بیاید شعر بخونیم.
یک روز میآیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
یک روز میآیی که من دیگر دچارت نیستم از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم
یک روز میآیی که من نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین، مست و خمارت نیستم
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
یک روز میآیی که من نه عقل دارم نه جنون نه شک به چیزی نه یقین، مست و خمارت نیستم
شبزنده داری می کنی تا صبح زاری میکنی
تو بیقراری میکنی، من بیقرارت نیستم
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
شبزنده داری می کنی تا صبح زاری میکنی تو بیقراری میکنی، من بیقرارت نیستم
پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد
گل میدهی، نو میشوی، من در بهارت نیستم
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد گل میدهی، نو میشوی، من در بهارت نیستم
زنگارها را شستهام دور از کدورتهای دور
آیینهای رو به توام، اما کنارت نیستم
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
زنگارها را شستهام دور از کدورتهای دور آیینهای رو به توام، اما کنارت نیستم
دور دلم دیوار نیست، انکار من دشوار نیست
اصلا منی در کار نیست، امن ام حصارت نیستم..