هدایت شده از . اوهام .
من بعدها ممکنه به خیلیها همسرم رو معرفی کنم ولی راستش یه ذوق آتیش زیرخاکستر هست که باید ببرمش سرخاک بابابزرگام و اونجا بهشون معرفی کنم .
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
من بعدها ممکنه به خیلیها همسرم رو معرفی کنم ولی راستش یه ذوق آتیش زیرخاکستر هست که باید ببرمش سرخاک
:)))))))) فکرشو نمیکردم یکی باشه مثل من به این موضوع هم فکر کنه، ولی منم همینطور.
فقط هم دربارهی این مسائل نیست، من هربار و هرجایی که یه موفقیت کوچک کسب میکنم یا میخوام راجع به علایقم حرف بزنم با خودم میگم قطعاً اگه پدربزرگم بود خیلی درکم میکرد.
https://eitaa.com/OHAM23/3296
نمیدونم چرا امشب انقدر یاد باباحاجیِ خودم افتادم:))) یادمه منم اینطوری صداش میزدم ولی چون کوچولو بودم و زبونم نمیچرخید بهش میگفتم باباجی، حیف که بچه بودم و نمیفهمیدم، حیف بیشتر نرفتم توی بغلش، حیف بیشتر به صداش گوش ندادم.
محبوب من،
اگه دقیقاً این موقعها نیستی ناز خانومت رو بخری، دیگه کلاً نیا. ممنون.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
روزِ چهارم از چلهی زیارت آلیاسین. ☀️
روزِ پنجم از چلهی زیارت آلیاسین. ☀️
شما میگید سلام بر استایلهای پاییزی، سلام بر هوای سرد، من میگم سلام بر ویروس، سلام بر سرماخوردگی، سلام بر دیفنهیدرامین، سلام بر سرپرستارِ بیمارستان که دیگه باهم رفیق شدیم.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
دیشب مازندران:
دیشب هر لحظه منتظر بودم که یه دونه صاعقه بخوره مستقیم وسط اتاقم.