eitaa logo
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
1هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
226 ویدیو
3 فایل
- هوای زیستن یا رب چنین سنگین چرا باید؟ - امیدوار/در تکاپو/شیفتۀ شعر/در ستایشِ فلسفه/مستأصل/بچۀ شمال و زیتون پرورده/آبیِ لاجوردی/سربازِ کوچکِ اما‌م. - - می‌شنومت. https://abzarek.ir/service-p/msg/4302991
مشاهده در ایتا
دانلود
از لحاظ روحی نیاز دارم یه روز از صبح بریم چندنفری برای راست و ریست کردن مراسم و انجام کارها و درست کردنِ دکور برنامه و ظهر با بچه ها بمونیم همونجا تو مکان‌ش یه چیزی بزنیم بر بَدن و خستگی دَر کنیم تا نزدیک اذان، بعد پاشیم روسری های کَج و مَعوج‌ مون رو درست کنیم تا همه بیان وارد مسجد یا حالا مکان مراسم بشن، بعد اینکه همه رفتن هم شروع کنیم جمع و جور کردن وسایل و تمیز کردن و جارو کشیدنِ مسجد، بعدشم‌ بوس بای با بچه ها وَ.. ته‌ِشم شب از خستگی غش کنیم‌. خدایا از این خستگی ها. 🙏🏻
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
کسیو وسط راه ول نکنید شاید این راه اصلا راهِ اون نبوده، بخاطر شما اومده. »امیرمهدی اصغری« @farsitweets
ببین برعکسِ تو من‌و به گذشته زوری بستنم.
امروز یه شعر همینجور تو ذهنم از صبح تکرار می‌شد، نمی‌دونم انگار با یه واژه تو آزمون اومد تو ذهنم و مدام می‌چرخید لا به لای افکارم.. غلط است هرکه گوید که به دل رهست دل را.. دلِ من زِ غصه خون شد، دلِ او خبر ندارد..
گوشۀ حیاط نشسته بودیم، بارون آروم‌آروم می‌بارید و سردیِ هوا گرمای دستامون رو دزدیده بود، دستای هم‌و‌ گرفتیم و روانۀ کلاس شدیم. این روزها خوردنِ زنگِ کلاس خیلی زیاد روح و روانم رو بهم می‌ریزه.
بچه ها:))))) گریه:)))))) یادِ پارسال افتادم من دیوان حافظ می‌بردم مدرسه بعد تو زنگ های بی‌کاری چهارتایی فال می‌گرفتیم برای هم، اگه خوشمون نمی‌اومد دوباره و دوباره و دوباره، یادمه یه روز نزدیک ۶ بار فال گرفتیم هر کدوم. :))))))) کاش انقدر زود نمی‌گذشت، کاش.