امروز یه شعر همینجور تو ذهنم از صبح تکرار میشد، نمیدونم انگار با یه واژه تو آزمون اومد تو ذهنم و مدام میچرخید لا به لای افکارم..
غلط است هرکه گوید که به دل رهست دل را..
دلِ من زِ غصه خون شد، دلِ او خبر ندارد..
گوشۀ حیاط نشسته بودیم،
بارون آرومآروم میبارید و سردیِ هوا گرمای دستامون رو دزدیده بود، دستای همو گرفتیم و روانۀ کلاس شدیم.
این روزها خوردنِ زنگِ کلاس خیلی زیاد روح و روانم رو بهم میریزه.
بچه ها:))))) گریه:))))))
یادِ پارسال افتادم من دیوان حافظ میبردم مدرسه بعد تو زنگ های بیکاری چهارتایی فال میگرفتیم برای هم، اگه خوشمون نمیاومد دوباره و دوباره و دوباره، یادمه یه روز نزدیک ۶ بار فال گرفتیم هر کدوم. :))))))) کاش انقدر زود نمیگذشت، کاش.
هدایت شده از سبز جاندار"
میبینی آقای رنگو؟مثل این کمیک ملت ما به آقای پزشکیان رای دادن چون ازدواج مجدد نکرد و به زنش وفادار موند!! بهش رای دادن چون قراره فیلترینگ رو برداره تا حداقل ما تو بی برقی بتونیم اینستاگردی کنیم!![هرچند خونه ما نت همراه با برق میره] بهش رای دادن چون تو حوزه های انتخاباتیش شروین پخش میکرد و قرار بود آزادی سلب شده زنان این دیار رو بهشون برگردونه!! ولی چه کشکی آقای رنگو؟ چه دوغی؟ حال ما خوب است اما تو باور نکن....