وقتی آدم ها دربارهی چیزی حرف میزنن که اشک شون رو در میاره، یعنی بابت اون واقعا اذیت شدن.
هدایت شده از هِزارویكشَب*
کاش کادر آموزشی فکرنکنه ما فقط درس میخونیم و مهم ترین و تنها دغدغهمون توی زندگی درسمونه.
روزی که اینو بفهمن اون روز عید منه.
لابد یه چیزی تو بغل کردن هست
که کافکا تو نامهای مینویسه :
"بغلم کن..
بغلم کن که حرف زدن کافی نیست…"
فقدان برام علاوه بر اینکه سخته، عجیبه، یکی هست کنارت، باهاش میخندی، بغلش میکنی، صدات میزنه، ولی یهو نیست، نه فقط پیش تو، هیچ جای دنیا نیست، وقتی میگم نیست، یعنی نیستا! میفهمین؟
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
بخونیم.
نچ نچ نچ، نباید بگید چند روزه نخوندیم؟