eitaa logo
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
1هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
228 ویدیو
3 فایل
- هوای زیستن یا رب چنین سنگین چرا باید؟ - امیدوار/در تکاپو/شیفتۀ شعر/در ستایشِ فلسفه/مستأصل/بچۀ شمال و زیتون پرورده/آبیِ لاجوردی/سربازِ کوچکِ اما‌م. - - می‌شنومت. https://abzarek.ir/service-p/msg/4302991
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از هِزارویك‌شَب*
یکم از حال و هوایِ اعتکاف..
هدایت شده از 'مُط'
اعتکاف برای من خیلی زود گذشت. دلم همین الان تنگ شد.
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
:))))
از اولِ اول بخوام بگم اینجوری بود که سرما خوردگی‌م هنوز خوب نشده بود و یه دستم دستمال بود و دست دیگه‌م کوله و پلاستیک و اینا، بعد با رزالین رفتیم، شب اول داستان داشتیم، یه جا مستقر شدیم و بعد ما رو بلند کردن و مجبور شدیم با اون همه وسیله تغییر مکان بدیم، به جز رزالین یکی از رفیقامون‌ هم بود که با دختر عمه‌‌ش اومده بود و دختر عمه‌ش واقعا [ ✨✨✨✨ ] بود. خیلی شلوغ تر از پارسال بود و نصف بچه ها تو رده سنی‌ِ ۹ تا ۱۲ سال بودند و انقدرررر‌ حرف می‌زدن که خدا می‌دونه، ولی خب ثواب شون از منم بیشتره مطمئنم‌، مخصوصا اون کوچولو های کلاس سومی وای.
شب اول به دلایلی خیلی آروم نگذشت، رزالینم زیاد خوب نبود و حال نمی‌داد. نمی‌دونم چطوری خوابیدیم و گذشت خلاصه. ولی روز دوم اعتکاف حال عجیبی داشت.
شب ها تا نماز صبح بیدار بودیم تقریبا، شب سوم روضه خوندن و سینه زنی کردیم.:)))))) بعد یکی از بچه ها قرار بود یه دو ساعت بیاد شب، یهو اومد و دیدیمش‌ با یه دسته گل بزرگ گل نرگس :)))))))))))))) وقتی دیدم این حجم از زیبایی رو، قلبم قیلی ویلی شد. رفتم با تموم وجود بوی قشنگ‌ش رو وارد قلبم کنم بعد یکی از بچه ها از اون ور مسجد بدو بدو اومد داد زد که بو نکنینن‌ اعتکاف تون باطل می‌شههه. آره خلاصه بعدش رفتیم تو جامون دراز کشیدیم و یکم دعا و اینا بعد مامان یکی از بچه ها اومده بود یه سری بزنه. برامون کارگاه رسانه گذاشتن، خوب بود ولی کامل نتونستم بشینم و گوش بدم. من برنامه های فرهنگی پارسال رو بیشتر دوست داشتم، سخنران هایی که برامون آورده بودن و کلا برنامه ها..
یه نینیِ خیلی گوگولی بود، وای انقده ناز بود، از این نینی هایی که جدیه‌ و باید زور بزنی تا بخنده ولی انقدر گوگولی بود دلت می‌خواست قورتش بدی. اسمش بود زینب، زینب خانوم =)))))
یه همسایه هنرمندم‌ داشتیم که برای من و رزالین نقاشی کشید و وقتی برگشتم از نماز دیدمش اینجوری بودم که : جنحبعسقسقدجگچچنخبعسص وای خیلی خوب بود.
وسط اعتکاف یهو خیلی رندوم مداحی "غریبا، وحیدا، فریدا"ی‌ آقای ستوده رو شنیدم و انقدر خوندم‌ش خودم و بچه ها رو خسته کردم. در حدی که یکی‌شون رفت دانلودش کرد و حتی اونم عاشقش شد وای خیلی خوبه خیلی. خوندن دوباره *