هدایت شده از - Atomospher -
من کل عمرم دهنم سرویس نشده که تو بیایی زیر اعلامیهم بزنی مرحوم شادروان، بزنید مرحوم پاره روان دوعالم.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
:))))
از اولِ اول بخوام بگم اینجوری بود که سرما خوردگیم هنوز خوب نشده بود و یه دستم دستمال بود و دست دیگهم کوله و پلاستیک و اینا، بعد با رزالین رفتیم، شب اول داستان داشتیم، یه جا مستقر شدیم و بعد ما رو بلند کردن و مجبور شدیم با اون همه وسیله تغییر مکان بدیم، به جز رزالین یکی از رفیقامون هم بود که با دختر عمهش اومده بود و دختر عمهش واقعا [ ✨✨✨✨ ] بود.
خیلی شلوغ تر از پارسال بود و نصف بچه ها تو رده سنیِ ۹ تا ۱۲ سال بودند و انقدرررر حرف میزدن که خدا میدونه، ولی خب ثواب شون از منم بیشتره مطمئنم، مخصوصا اون کوچولو های کلاس سومی وای.
شب اول به دلایلی خیلی آروم نگذشت، رزالینم زیاد خوب نبود و حال نمیداد.
نمیدونم چطوری خوابیدیم و گذشت خلاصه. ولی روز دوم اعتکاف حال عجیبی داشت.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
شب اول به دلایلی خیلی آروم نگذشت، رزالینم زیاد خوب نبود و حال نمیداد. نمیدونم چطوری خوابیدیم و گذ
روز دوم اینجوری بود که، نگرانی، لبخند، حرص، هیجان، خنده، تپش قلب، آرامش.
شب ها تا نماز صبح بیدار بودیم تقریبا، شب سوم روضه خوندن و سینه زنی کردیم.:))))))
بعد یکی از بچه ها قرار بود یه دو ساعت بیاد شب، یهو اومد و دیدیمش با یه دسته گل بزرگ گل نرگس :)))))))))))))) وقتی دیدم این حجم از زیبایی رو، قلبم قیلی ویلی شد.
رفتم با تموم وجود بوی قشنگش رو وارد قلبم کنم بعد یکی از بچه ها از اون ور مسجد بدو بدو اومد داد زد که بو نکنینن اعتکاف تون باطل میشههه. آره خلاصه بعدش رفتیم تو جامون دراز کشیدیم و یکم دعا و اینا بعد مامان یکی از بچه ها اومده بود یه سری بزنه.
برامون کارگاه رسانه گذاشتن، خوب بود ولی کامل نتونستم بشینم و گوش بدم.
من برنامه های فرهنگی پارسال رو بیشتر دوست داشتم، سخنران هایی که برامون آورده بودن و کلا برنامه ها..