خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
خداحافظیِ عمه با باباحاجی قبلِ راهیشدن سمت کربلا / طلبیده شدن توسطِ داداش سجاد / سکوتِ شب توی گلزار.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
غروبِ دلگیر / خورشیدِ نارنجی / شالیزار هایی که از کنارشون جویِ آب رد میشد.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
سیاهچالهی دلتنگی / ساعاتِ پایانیِ شب و تراوشاتِ یک ذهنِ خسته.