eitaa logo
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
1هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
225 ویدیو
3 فایل
- هوای زیستن یا رب چنین سنگین چرا باید؟ - امیدوار/در تکاپو/شیفتۀ شعر/در ستایشِ فلسفه/مستأصل/بچۀ شمال و زیتون پرورده/آبیِ لاجوردی/سربازِ کوچکِ اما‌م. - - می‌شنومت. https://abzarek.ir/service-p/msg/4302991
مشاهده در ایتا
دانلود
نشسته بودیم وسطِ مهمونی بعد یهو دیدیم‌ پدربزرگم ریز از روی مبل بلند شد و داره می‌ره، گفتیم کجا؟ یهو دیدیم رفت اون سمتِ هال جلوی تلويزيون روی مبل نشست، بعد دیدیم آآآآهاااا‌ ساعت دَه یوسف پیامبر شروع شده.
من بهشتم همه در ديدن خنديدن توست تا تو باشي نشوم خيره به لب‌هاي كسي - مولانا
دلم عروسی می‌خواد، از اون عروسی ها که مالِ نزدیکانِ درجه‌ یک‌مونه و از دو هفته قبلش‌ هر شب هستیم خونه‌شون و جشن و شادی به راهه‌.
آخ بوی نینی. :))))))) بوی محمدامینی‌ که تازه از حموم اومده و بوی شامپو‌ بچه می‌ده.
هدایت شده از چرایی
تو هم با همه‌چی تموم می‌شی
امروز زنگ اول جامعه داشتیم بعد به دبیرمون‌ (💞💞💞) گفتیم خانوم میشه بریم پارک کنار مدرسه و اینا، و در کمال تعجب سریع قبول کرد و کتاب و جامدادی رو برداشتیم و رفتیم، سریع همه پریدن سمت وسایل بازی بعد خانوم گفت برین بشینین کنار حوض اول درس بدم.
نشسته بودم کنار رزالین داشتم سوال می‌نوشتم اصلا حواسم نبود، حتی یه ذره، بعد سرمو آوردم بالا دیدم گربه ای که تو پارک می‌چرخید کنارمه، قشنگ اون لحظه قالب تهی کردم، دستام تا چند دقیقه همینجوری می‌لرزید و عالی بود. دوست ندارم از این موجوداتِ گوگولی بترسم ولی دست خودم نیست و دردناکه.