بعضی اوقات هم یه حالَت هایی داری که حالِت از خودت بهم میخوره و نمیتونی خودت رو تحمل کنی..دقیقا همون.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
"چلۀ دعای عهد روز ششم"
"چلۀ دعای عهد روز هفتم"
هدایت شده از معشوقهٔ آفتابگردان
زیر چشمهام گود افتاده، کاش میاومدی و توشون برام شکوفهٔ بهارنارنج میکاشتی، شاید اونوقت اشکهام بهار میشدن.
چرا هیچکسی به اینکه تو سریال شغال دارن نقش یک متجاوز رو انقدر مظلوم جلوه میدن اشاره نمیکنه؟
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
یعنی فکر کنید بخاطر این افتتاحیه یه سرِ خیابون رو بستن و نمیذاشتن ماشین رد شه و برای رفتن به کلاس مجبور شدم که از رو پل هوایی رد بشم و برم آموزشگاه.:)))))))
شهر کوچیک core:
آقای محمدپور: بچه ها اگر تست هارو نزنید جلسهی بعد بزنبزن داریما! ( با خنده )
سرمون رو تکون میدیم و با خنده چشمی میگیم.
استاد هم از همون لبخندهای همیشگی میزنه، از اونها که اول چشمهاش میخنده.
#مکالمات // کلاس عربی
امروز وقتی زنگ خونه خورد و از کلاس اومدیم بیرون یه لحظه حس تازگی کردم، بوی خاک نمخورده تو هوا پیچیده بود و خنکیِ قطره های بارون صورتم رو لمس میکرد، دلم میخواست کفِ حیاط بشینم و جریان زندگی رو با بند بند وجودم حس کنم.