هدایت شده از عـطرنـعـنــٰــاع
به شانهام زدی که تنهاییام را تکانده باشی؛ به چه دل خوش کردهای؟ تکاندن برف از روی شانهی آدمبرفی؟
𝘚𝘶𝘯𝘋𝘢𝘳𝘬
۲۰تا شنا✓ ۵۰تا دراز نشست ✓ ۳۰تا لانگ از بغل✓ ۳۰تا زانو بلند به کنار✓ یک و نیم دقیقه پلانک✓ ۵۰تا بشین
۲۰تا شنا✓
۵۰تا دراز نشست ✓
۳۰تا لانگ از بغل✓
۳۰تا زانو بلند به کنار✓
یک و نیم دقیقه پلانک✓
۵۰تا بشین پاشو رو زانو✓
چهار دقیقه صندلی✓+6s
هدایت شده از 𝖣𝖺𝗋𝗄𝖾𝗌𝗍 𝖲𝗇𝗈𝗐𝖿𝗅𝖺𝗄𝖾
+چرا تو اکثر داستان های عاشقانه ماجرای یه گردنبند همیشه وسطه؟ اصلا عجیب تر از اون، چرا باید باهاش همزاد پنداری کنیم؟
_ دوتا سوال با جواب های متفاوت پرسیدی عزیز کرده..میدونی آخرین راهی که آدم ها برای نگه داشتن همدیگه ازش استفاده میکنند چیه؟
+ روی آوردن به مادیات؟
_ هوم، و نکتهش هم همینجاست. آدما حتی به مادیات هم قانع نمیشن.
"با کمی مکث ادامه داد "
_ و در جواب سوال دومت... آدمها که مال موندن نیستن، یه روز هستن یه روز نیستن، میان و میرن؛ ما هم برای تسکینِ درموندگیمون تلاش میکنیم یادگاری هارو تبدیل به شیشه ی عمرمون کنیم.
"به چشم هاش خیره شد "
_ گردنبندِ تو داستانا...همون حکم شیشه ی عمر رو داره!
هدایت شده از 𝖣𝖺𝗋𝗄𝖾𝗌𝗍 𝖲𝗇𝗈𝗐𝖿𝗅𝖺𝗄𝖾
+ پس یعنی میگی هر کس یه شیشه ی عمر برای خودش داره؟
_ هوم.
+ خب تو چی، شیشه ی عمر تو چیه هیونگ؟
_ تو آینه رو نگاه کردی؟