مهمون داشتیم
شهید گمنام🇮🇷
دوبار از جلوی من بردنش
از دو قدمیما
ولی من چشمام از گریه بسته بود
و تا فهمیدم ملت پا شدن و اینا
دیگه دور شده بود
نمیدونم اینو چی برداشت کنم
هر چی که هست
هر چی که قراره باشه
جا موندن نباشه آقا!!
من تو سال قبل به اندازه کافی جا موندم!
دیگه بسمه😭
هفته قبل اومده بود خونمون
گفت آب بده!
براش ته لیوانش ریختم
بعد بنا رو گذاشت روی بدو بدو
دنبالم کرد گفت فرار کن😐
منم یذره بازی کردم
بهش گفتم آب دهنیتو رو من نریزیا🤨
تا اینو گفتم شیطان درونش به غلیان افتاد
دنبالم میکرد که بریزه
فرار کردم رفتم جاهای بلند
اندازه دو سه قطره آبش ریخت رو پام
بهش گفتم «محمد جواد! اونو روی من بریزی دیگه پشت گوشتو دیدی عمه رو دیدی!»😒
اومدم سوسکی برم تو اتاق درو ببندم
کل آبو پاشید روم
حالا خوبه زیاد نبود
ولی حالم بهم خورد «دهنی بود😒»
عصبانی شدم گفتم
پس دیگه پشت گوشتو دیدی عمه رو دیدی🤬
#عمه_جون_عزیزم
بعد این ماجرا من دلم سوخت
گفتم بچه دلش ناراحت نشه
رفتم بیرون بازی کنیم
گفتم دیگه آب بریزی میرم دیگه نمیام😒
گفت دیگه آب نمیریزم😏
ولی باز ریخت😈«دقیقا با همین قیافه»
منم عصبانیتر گفتم «ایندفعه خودتو بکشی هم نمیام بیرون محمد جواد🤬»
ایندفعه تا یکی دو ساعت نیومد در بزنه
بگه بیا بیرون
نمیدونم چرا واقعا🤔
شرمنده بود؟ یا از قصد آب ریخته بود من برم؟
هنوز نفهمیدم
دفعه بعد که اومد خونمون
تا منو دید گفت
«دیگه رو شلوارت آب نمیریزم🥺»
منم گفتم آفرین!
دیگه تا عمر داری یادت نمیره😌😂
#تربیت_با_آفتابگردون
درس امشب:
جایی که صاحب مجلس سنش بالاست
برای احیا نرید🚶🏻♀
مگر اینکه خیلی خیلی خیلیییییی صبور باشید...
#درس_امروز