. تائب .
محمد مهدی ..
برادر ِدو شهید ، فرزند ِشهیده
و نوهی شهیده ، که در جنگ رمضان
خانوادگی به شهادت رسیدند ..
دو برادرش 13 سال داشتند
و خود ِمحمد مهدی 23 سال ،
شبها به تجمعات میرفتند که
ثابت کنند
وقت ِجوش و خروش ِکشور ،
در خانه نماندند ..
عاشقانه به پای وطنشان ایستادند ،
و در آخر شهادت ِخانوادگی بود
مزد ِوطن دوستی ِشان ..
- ورامین -
. تائب .
:)
دیشب توی پارك
یکی نشسته بود روی نیمکت و
زانوهاشو بغل گرفته بود ،
داشت به آسمون نگاه میکرد
و حرف میزد ..
حرفاش بوی ترس میداد
ترس از آدما ..
میگفت خدایا کمکم کن
من از این آدما میترسم ،
میگفت همه یه زخم زدن و رفتن
تو بمون ..
گاهی اشکاش میریخت
گاهی داد میزد ،
گاهی سرش رو بین دستاش میگرفت
و زمین رو نگاه میکرد ؛
از حالتاش معلوم بود که
غمش زیاده ..
انقد دیگران رو اذیت نکنیم ،
خیلیا نمیتونن تحمل کنن (((:
. تائب .
:)
اول غدیر ِو بعد محرم !
اما برای رفع ِغم ، دلتنگی ،
خستگی ، حرف شنیدن ، کنایه
بدی دیدن ، ترسیدن ، کم آوردن و
گناه کردن (:
نیاز دارم به محرم حسین ..
گریه برای حسین کارسازه ،
روح آدم ُپاك و آروم میکنه ((: