«طَـنـیـن»
||بسم الله الرحمن الرحیم|| ورق چهل و پنجم •• محمد دستی روی شونم گذاشت لبخندی زد:پاشو برو سرکارت باید
پ.ن:میز خودم🙃
پ.ن:دلم تنگ شده بود🥲
پ.ن:رسول خوابآلو😁
پ.ن:خواب بچه رو بهم ریخت🤣
پ.ن:محمد و عطیه🤭
پ.ن: عاطفه و رسول 🥺
پ.ن:معلومه که هستم😉
پ.ن:پایان راز🙃
به زودی رمان جدید😉
••✨••
ابزارک 😉
https://abzarek.ir/service-p/msg/3340080
اگه یه وقتی ابزارک خراب بود🙃
https://harfeto.timefriend.net/17778783069852
••✨••
خونهٔ قشنگمون😍
@TaNiN_RaZ2
••✨••
چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به دردِ خویش خو کردم
[شهریار]