من امید را در ذهن و چشم های لبریز از یأس م نمی دیدم. درواقع، امید همان گوشه ی اتاق نشسته بود، گاهی در جعبه ی خاطرات، گاهی در غذاهایی که مامان می پخت و گاهی هم در صدای طنین بخش پدر.
درود شب هنگام از سوی طاعمه.
اگر بیدارید، این پیغام رو به سمت چنل هاتون هدایت کنید و صبر پیشه کنید. من هم باتوجه به سهش درونی چنلتون یک پک تصویر بامزه، تقدیم تون می کنم.🤍
- نادیده نگرید گل باقالیا.