هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
آنها برای خبری از تو جایزه دهمیلیون دلاری گذاشتند. و تو خندیدی و نوشتی که مرگ را جز سعادت و زندگی با ظالمان را جز خواری نمیبینم. آن روز توئیت تو، بوی جملهی «مثلی لایبایع یزید»آقا را میداد در آن دیدار پایانی. ما کاری به جناحبندیهای سیاسی نداریم. تو عاقل و حکیم بودی. خوشصحبت و فکور. تو این اواخر، فخر طایقه ما شده بودی. پهلوان قبیله بودی. یکهو میزدی توی خطر. آن روز که بعد از شهادت سید، زیر بمباران شدید بیروت رفتی وسط ضاحیه، ما خیلی عشق کردیم. آنروز که وسط نشست خبری در لبنان زدی به تخت سینهات و گفتی من مسئول امنیت ایران هستم، خیلی مردانه بودی. روز قدس هم بهرغم انتظارها ناگهان کف خیابان ظاهر شده بودی. تو آن پیرهنهای کتان دوجیب را که میپوشیدی با آن عینک آفتابی و ساعت همیلتون اصل، شیکپوش بودی و بوی ادکلن تلخ مردانهات از عکسها هوریز میکرد به مشام. تو با آن صدای مخملی مخصوصبهخودت که جلوی دوربین مینشستی و آنطور گوشهلب کج میکردی به تحقیر دشمن، ما دلمان خنک میشد. حالا قبل نامت، سرخ نوشتهاند شهید. و تو باید باشی که زیر عکسهایت امضایی بزنی و مثل همیشه بنویسی: بنده خدا علی لاریجانی.
«مهدی مولایی»
https://eitaa.com/m_molaie110
«اعترافاتِیکتبعیدی»
آنها برای خبری از تو جایزه دهمیلیون دلاری گذاشتند. و تو خندیدی و نوشتی که مرگ را جز سعادت و زندگی ب
ولی ما دلمون خیلی برات تنگ میشه آقای لاریجانی💔:)))
«اعترافاتِیکتبعیدی»
:))))))))
جایز نیست که بخاطر از دست دادن یکی از فرماندهان بزرگمان شکست بخوریم...
بلکه باید خون اورا حمل کنیم؛ باید پرچم اورا حمل کنیم؛ و باید اهدافِ اورا حمل کنیم... و با عزمی استوار و اراده و ایمانی راسخ، و عشقی به دیدارِ خداوند پیش برویم... همچون عشق قاسم سلیمانی :))))
- شهید سیدحسن نصرالله.
«اعترافاتِیکتبعیدی»
پشتِ نامش بنویسید شهید!
آخرینِ عکسِ او همینقدر زیبا بود ،
و آخرین جملاتش بَسی زیباتر ...
گویی او دلتنگتر از ما بود
چنین به آغوشِ امامش برگشت :)!
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فیلمی که سال پیش یه فیلم عادی بود... 💔
هدایت شده از بینهایت
و شیعه هرچه دل شکستهتر؛
به مولایش علیﷺ نزدیکتر...
شهید، شهید، شهید ...
شهید میآورند از زنها، از مردها، از کودکان.
شهید میآورند از آدمهایی که اسمشان را گذاشته بودیم مسئولینِ جمهوری اسلامی.
همهمان با هر یک از این اسمهایی که کلمهٔ شهید مینشیند پشتشان نسبتی داشتیم.
حرفی داشتیم.
خاطرهای داشتیم.
نگاهی داشتیم.
قضاوتی داشتیم.
از بعضیها دورتر و به بعضیها نزدیکتر.
جنگ آمد.
۹ اسفند ۱۴۰۴.
پدرمان رفت ، ولی ما ایستادیم.
یک طرفما، یک طرف قدرتهای بیخدای دنیا.
یادمان آمد که یک خانوادهایم.
حالا داریم خانوادگی میجنگیم.
عزتمان «اللّه» وسطِ پرچمِ سه رنگ است.
فرزندان ناتنی خودشان را جدا کردند.
آنها که ماندیم، خانه را در آغوش گرفتیم.
حالا دیگر هیچ فاصلهای نیست.
مردم و مسئولی نیست.
آدمها یا مبارزند یا شهید.
خونِ شهدا، مبارزان را به جلو میراند.
به سمت ماندگاری، به سمت پیروزی.
این قاعدهٔ تاریخ است و روزِ عاشورا هنوز به شب نرسیده ..
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه بچهای عروسکشو گم کرده:))))))