eitaa logo
تبیین خلاق
457 دنبال‌کننده
46 عکس
17 ویدیو
4 فایل
تبیین خلاق 🌱💡 کانالی برای مربیان و نوجوانان 👩‍🏫👨‍🏫 | ایده‌ها، بسته‌ها و محتوای تبیینی به زبان کودک و نوجوان🔦✨ 📞پشتیبان @Scunit 🏢 واحد کودک و نوجوان مرکز تخصصی جهاد تبیین و اندیشکده راهبردی سعدا @Tabyin_net 🇮🇷
مشاهده در ایتا
دانلود
هنوز سر اینکه "اون زمان بهتر بود" یا "الان بدتره" بحث می‌کنی؟🤔 دیگه از روایت‌های تکراری و یک‌طرفه خسته شدی؟😩 ما هم همینطور! "من سانسورچی نیستم"❌ دعوای بین دو پسرخاله، و یک پروژه مشترک اینجا قراره تاریخ ایران رو ببینی،👀 اما نه اونطوری که تا حالا شنیدی!👂🏻 اوج، انحطاط، و حرکت به سمت قله... کدومش واقعیت داره؟🤷🏻‍♂️ از 12 بهمن🇮🇷، هر روز یک قسمت جدید. بیا و خودت قضاوت کن. منتظرتیم! تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡 https://eitaa.com/Tabyin_Creative
📘 مجموعه کتاب های از ایران‌مان دفاع می‌کنیم کتاب های برای ساختن نوجوانانی 🤝 مسئول و دغدغه مند 🎯 هدفمند و آینده‌ساز 🧠 تحلیل‌گر و آگاه به جنگ رسانه‌ای 🇮🇷 پایدار در هویت و ارزش‌های ملی 💪 آماده‌ی نقش‌آفرینی در پیشرفت ایران 🔦 این کتاب در سه نسخه ویژه دبستان، متوسطه اول و دوم در کانال تبیین خلاق قرار داده شده است، تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡 https://eitaa.com/Tabyin_Creative
از ایرانمان دفاع میکنیم ابتدایی (1).pdf
حجم: 3.9M
📘کتاب از ایران‌مان دفاع می کنیم ( دوره دوم ابتدایی) 👌 تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡 https://eitaa.com/Tabyin_Creative
از ایرانمان دفاع میکنیم متوسطه اول.pdf
حجم: 17.7M
📘کتاب از ایران‌مان دفاع می‌کنیم – (متوسطه اول) 👌 تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡 https://eitaa.com/Tabyin_Creative
از ایرانمان دفاع میکنیم متوسطه دوم.pdf
حجم: 8M
📘کتاب از ایران‌مان دفاع می‌کنیم – (متوسطه دوم) 👌 تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡 https://eitaa.com/Tabyin_Creative
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به دنبال الگو برای نوجوان و جوانتان هستید؟ 📣 این دو دقیقه را از دست ندهید اگر 👇👇 ⁉️ دنبال الگوی احسان به والدین می‌گردین؟ ⁉️ دنبال الگوی نماز اول وقت می‌گردین؟ ⁉️ دنبال الگوی رعایت حق‌الناس می‌گردین؟ ⁉️ دنبال الگوی دوری از خودنمایی می‌گردین؟ ⁉️ دنبال الگوی شجاعت می‌گردین؟ 🔰 برشی از سخنرانی تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡 https://eitaa.com/Tabyin_Creative
📚 کتاب‌هایی که هر نوجوان برای آشنایی با انقلاب اسلامی باید بخواند: کتاب روایت داستانی زندگی یک خانواده طبقه متوسط در کوران انقلاب را مطرح کرده است که وقایع داستان حول یک گروه نوجوان که در راس آنها شخصیتی به نام بهزاد است، اتفاق می افتد.انقلاب تنها یک اتفاق بزرگ بیرونی نبود که ارکان حکومت شاه را فرو ریخت ؛ بلکه روح و درون مردمان جامعه ای را منقلب کرد و اعتلا بخشید.این همان چیزی است که وجیهه علی اکبری سامانی در رمان «آن مرد با باران می آید» طرح کرده است. او در این کتاب، قصه پسری نوجوان را حکایت می کند به نام بهزاد که ناگهان در مسیر انقلاب قرار گرفت تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡 https://eitaa.com/Tabyin_Creative
فرهاد و بهزاد، دو نفری که حرف‌شون فقط به فحش و فحشکاری تموم می‌شد، حالا مجبور شدن برای نمره ترم، با هم روی یه پروژه مشترک کار کنن! 🤯 می‌تونن با هم کنار بیان؟ یا قراره کل دانشکده بفهمن رفاقت فامیلی چقدر می‌تونه اعصاب‌خردکن باشه؟ سهراب هم که شاهدِ عینیِ این جنگه! 👈 نترس، ببین و قضاوت کن! حقیقت این وسط گم شده… 🔦 ، هم فاله هم تماشا هم داستان میخونی و هم به جهاد تبیین مسلط میشی 👌 فردا اولین قسمت رو اینجا قرار می دیم 👇 https://eitaa.com/Tabyin_Creative تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡 https://eitaa.com/Tabyin_Creative
اولین قسمت داستان به احترام امام خمینی ره همزمان با ورود ایشان به ایران راس ساعت 9:27 دقیقه منتشر میشه 🤩🥳
قسمت اول: پارادوکسِ فامیلی! فرهاد با حرص خودکارش رو کوبید روی میز و گفت: بابا تو اصلا تو باغ نیستی! همه بدبختی ما زیر سر همین تفکرات دوزاری و متعصب شما جوجه انقلابی‌هاست. آخه کی به شما گفت انقلاب کنید؟ مملکت گل و بلبل، شاه جنتلمن، همه چی ردیف... زدین ترکوندین همه چی رو! بهزاد پوزخندی زد، یه جوری که انگار داره به یه بچه پنج ساله توضیح میده: مگه تو اونجا بودی پروفسور؟ کی این قصه‌های "شهرِ قصه" رو تو گوشت خونده؟ اون موقع نبودی، الان که هستی! یه کم تاریخ بخون جای اینستاگرم گردی. فرهاد صداش رفت بالاتر: تاریخ کدومه؟ من دارم "الان" رو می‌بینم! هر چی بوده از این وضعیتِ درامِ فعلی بهتر بوده. الان چی داریم؟ سهراب که وسط این دو تا نشسته بود و داشت با گوشیش ور می‌رفت، سرش رو بلند کرد و با کلافگی گفت: بسه دیگه! مخم رو تلیت کردید. شما دوتا خسته نمیشید؟ مثل تام و جری فقط دنبال هم می‌دوید و به هیچ‌جا هم نمی‌رسید. من موندم شما دو تا با این حجم از تضاد، چطوری با هم رفیقید؟ رسماً قانون "اجتماع نقیضین محال است" رو بردید زیر رادیکال! فرهاد دهن باز کرد که دوباره جواب بهزاد رو بده که در کلاس باز شد و استاد صمدی با اون کیف چرمی همیشگی وارد شد. همه به احترامش نیم‌خیز شدن. استاد کیفش رو گذاشت روی میز، دستی به موهای سفیدش کشید و عینکش رو داد پایین. از بالای عینک، با یه نگاه عاقل‌اندر‌سفیه زوم کرد روی فرهاد و بهزاد: دوباره صدای دُرافشانی شما دو تا ستون‌های کلاس رفت بالا؟ کل دانشکده فهمیدن شما با هم تفاهم ندارید. نمیتونید کنار بیاید، کلاس‌تون رو عوض کنید؛ اینجا رینگ بوکس نیست! فرهاد با یه قیافه مظلوم‌نمایانه گفت: استاد، از بدِ روزگار، ارتباط ما "سببی" نیست، "نسبی" ــه! دست خودمون نیست که آنفالو کنیم. مادرهامون بفهمن با بچه خواهرشون قطع رابطه کردیم، روح جد و آبادمون رو احضار می‌کنن و ما رو قربانی می‌کنن! کلاس زد زیر خنده. بهزاد هم خنده تلخی کرد و سرش رو به نشونه تایید تکون داد. استاد صمدی کمی از میز فاصله گرفت، عینکش رو کامل گذاشت روی چشمش و با یه لحن جدی اما پدرانه گفت: خیلی خب... حالا که مجبورید هم رو تحمل کنید، باید یاد بگیرید با هم حرف بزنید. یه پروژه تحقیقاتی مشترک بردارید. شاید بالاخره توی یه نقطه به هم رسیدید. یا همدیگه رو قانع می‌کنید، یا حداقل یاد می‌گیرید همدیگه رو تیکه پاره نکنید. بهزاد با ناامیدی گفت: استاد! جسارتاً حرف حق رو هر کسی نمی‌فهمه. بحث کردن با بعضی‌ها مصداق بارز آب در هاون کوبیدنه. نرود میخ آهنین در سنگ! استاد اخمی کرد و گفت: نه دیگه، نشد! این حرف‌ها مال آدم‌های ضعیفه. حرف حق اگه درست، منطقی و به وقتش زده بشه، بالاخره یه جایی تهِ دلِ آدم میشینه. شرط من برای نمره پایان ترم شما دو تا همینه: یک پروژه مشترک. فرهاد نالید: استاد جونِ هر کی دوست دارید بی‌خیال ما بشید. اصلا همه عالم درستکار، ما آدم بده‌ی داستان ولی ما رو با این هم‌گروه نکنید. اما از نگاه تیز و قاطع استاد معلوم بود که مرغش یه پا داره و این حکم، لازم‌الاجراست. سهراب که دید اوضاع خیطه و رفقاش دارن غرق میشن، پرید وسط و در نقش پطروس فداکار گفت: استاد! از اونجایی که این دو تا با هم مثل کارد و پنیرن و ممکنه کار به خون و خونریزی بکشه، بنده هم به عنوان "نیروی حافظ صلح سازمان ملل" بین‌شون وارد میشم تا پروژه به سرانجام برسه. استاد لبخندی زد و گفت: قبوله سهراب جان. هوای جفتشون رو داشته باش.»ک بهزاد پرسید: حالا موضوع پروژه چی هست استاد؟ استاد کمی مکث کرد، انگار داشت دنبال سخت‌ترین موضوع ممکن می‌گشت و گفت: تاریخ ایران، از نگاهِ غرب فرهاد بلافاصله نیشخندی زد و گفت: استاد، خلاصه پروژه رو همین الان بگم؟ ایران بعد از انقلاب از نگاه غرب: کشوری که دستی‌دستی خودش رو بدبخت کرد و تمام! استاد لبخند معناداری زد، کیفش رو باز کرد و گفت: جوجه رو آخر پاییز می‌شمارن آقا فرهاد! زود قضاوت نکن. بهزاد که انگار یه چالش جدید پیدا کرده بود، پرسید: استاد منابع پروژه چی باشه؟ استاد گفت: هر چیزی که فکر می‌کنید به حقیقت نزدیک‌تره. کتاب‌ها، سایت‌های خارجی، مجلات، خودتون رو محدود نکنید. کلاس که تموم شد، بهزاد رو کرد به فرهاد و در حالی که وسایلش رو جمع می‌کرد گفت: موافقی از همین امروز استارت بزنیم؟ فرهاد کوله‌ش رو انداخت روی دوشش و گفت: هر چه زودتر از شرِ این پروژه و تو خلاص شم، به نفع بشریته. سهراب دست انداخت گردن جفت‌شون و گفت: خیلی خب گلادیاتورها! قبل از جنگ جهانی سوم، بریم بوفه یه قهوه بزنیم کافئین خون‌مون بیاد بالا.. اونا قرار بود وارد دالانی از تاریخ شوند که خیلی از باورهای‌شان را به چالش می‌کشید. گاهی وقت‌ها، برای پیدا کردن نور، باید جسارتِ عبور از تاریک‌ترین تونل‌ها را داشته باشی. و این، تازه شروعِ ماجرا بود... نوبسنده: مهدوی @Tabyin_Creative
مجموعه کاربرگ های رنگ آمیزی ویژه دهه فجر 🌺🇮🇷 😄🎨کاربرگ ٫ ویژه بوی گل و سوسن و یاسمن آمد رهبر محبوب من از سفر آمد ✈️ تبیین خلاق✨ | تبیینی جذاب برای نسل فردا 🌱💡 https://eitaa.com/Tabyin_Creative