چیزیکهآدمیزادرومیکُشه ، حسرته.
حسرتِجاهاییکهنرفته ، کاراییکه
نکرده ، حرفایی که نگفته.
حسرتِآدمیکهدیگهتکرارنمیشه ..
تویِیهتایمیبعضیاجزوبهترینآدمایِ
زندگیمونبودن ، باناراحتیشونناراحت
باخوشحالیشونخوشحالمیشدیم
باخندههاشونخندهمونمیگرفت ، تا
کلروزمرگیمونُواسشونتعریف نمیکردیمنمیتونستیمآرومبشینیم.
ولیالان ،حتییهخبرسادهازشوننداریم ..
- تامیلا -
دیروزسواریهاسنپیشدم ، بهمحض نشستنتوماشینشاینآهنگپلیشد ..
دلممیخواستبگم ؛ مررردایناهنگا چیهمیزاری ، دمصبحیآدمُتامرز جنونُدلتنگیمیبره
هیچیدیگه ؛ غمعالمنشست
روقلبِمبارک
*ضمنِیادآوریِخاطرات
- تامیلا -
دیروزسواریهاسنپیشدم ، بهمحض نشستنتوماشینشاینآهنگپلیشد .. دلممیخواستبگم ؛ مررردای
:)))))))))))))))))))))))))))))))
محبوبم ؛ حالاکهنمیایدمِکوچهمونُ
بهانتظارمنمیشینی ؛ حالاکهقایمکی ازباجهتلفنزنگنمیزنیخونمونتا
صداموبشنوی ، حالاکهنامهیِمُهرومومشده نمیندازیتوحیاطخونمون
حالاکهبهمایمیلنمیزنی ؛ حالاکهبرام آهنگنمیخونی ؛ حالاکهشعرنمیخونی ؛
حالاکهعرضهنداریبیایخواستگاریم
میمیرییهپیامبهمبدیُبگیدوسمداری؟