- تامیلا -
-
تولدتمبارککسیکهتواوج
تنهاییهامون،وقتیعالموادمولمونکردنو دلمونخوردوخاکشیربود؛ تنوبدنمون زخمیبودازبیمعرفتیآدما.
براموندعاکردودستمونروگرفتتایه
موقعنزنیمجادهخاکی.
ماحواسموننبود، ولیاینشمابودینکه
توشبایبدزندگیمونهدایتمونکردینبه
هیئتوروضهجدتون [ حسینبنعلی ] .
آرهتصدقتونبشم، ماخیلیبیمرامیم
ولیشمارفاقتوبرایماتمومکردین.
رفیق، همراه، پدر، سایهسر، مراقب، آقابالاسر، نورچشمی، تهمراممعرفت، شنوندهیهمیشگی، کسیکههمیشه
حتیازدورنگاهشبهزندگیمه، دلیلاکلیلیشدنِقلبروزگار، نرگسِخوشبویروزایسخت، یاور، دستگیر، مددرسون، حبیبدل، پسرِجیگربلایِدلِنرجسخاتون، خالقعشقولانهتریناحساساتپدر
فرزندیبرایشیعیانش، خوشگلِپرومکسکهحتییوسفمبه
خوشگلیشنمیرسه.
خلاصهکههمهچیتمومِ، زیبایِ، مهربونبااونخالگوشهیِلبش.
شماتاجسری، عزیزدلی، نوری. نور
نهازایننورایِدستسازا، نه.
ازایننوراییکهوسطبدبختیامونیهدفعه
ازگوشهپنجرهاتاقمونظاهرمیشه.
قربونقدرعناتون، قربوننگاهوجذبهیِحیدریتون.
ماروببخشیدکهدرگیرروزمرگیهامون
میشیمویادمونمیرههرخیریکهمیرسه
ازطرفشماوبابتدعایخیرشماست.
ببخشیدکهمنتظرِخوبینیستیمبراتون.
ببخشیدکههرهفتهکهنامهاعمالمون
میرسهدستتون، باعثمیشیمچشماتونپراشکبشه.
ببخشیدکهکوچهوخیابونامونآمادهیِ
اومدنتونهوچراغونیشده، امادلاموننه.
ببخشیدکهخوبنیستیم، ببخشیدکه
بچهیِخلفیبراتوننیستیم.
ازقدیممیگنپدراهمهیِبچههاشونرو
بهیهاندازهدوستدارنوتعصبشونرو
میکشن.
منمیدونمشمااگهبخوایسواکنی، خیلیخوببلدیچطورخوبوازبدسواکنی.
ولینهآقا، اینباربیاینوسوانکنید.
درهمبخریدمارو.
بیایدودستبکشیدسرمابچههاتون، وفرقنزاریدبینمون.
بهمننگاهنکنید، منمبهخودمنگاهنمیکنم
بهاینلکههایسیاهتویوجودم، بهاینخطخطیهایتونامهاعمالمنگاه
نکنید.
بهقلبمنگاهکنید، قلبیکهنسبتخونوادگیباشماداره
بهقلبِبچهسیدینگاهکنید، کهشایدگاهیلجبازیکنهاماتهتهش
گدایِدرخونهیِشماوآباءواجدادتونه.
ببخشیدکهبچهیخوبیواستوننبودمو
سرافکندتونکردم، ببخشیداگهنهتنها
سربازنبودمبراتون، بلکهسرباربودم.
ولیتصدقِهیبتعلویتون، منهمیشه
دلمبهحضورشماگوشهوکنارزندگیم
گرمبوده.
بهاینکهحتیاگهدورمبشمازفاصلهیِزیاد
زیرچشمیحواستونبهقلبمهست.
حالاکهنیستیدشمعتولدتونروروشن
میکنیموحسرتمیخوریم.
امااینشمعنیازبهنفسگرمتونداره، بابایِمهربونِعالم🤍.
تولدِ۱۹۹۱سالگیتونمبارکِبچههاتون، عصارهیِزیباییخلقت✨.
- تامیلا -
ازسختیهایِسیدبودن ، اینهکه حتیوقتیمیخوایعیدیبدیودستبهجیببشیبازمبقیهباورنمیکنن
- مهمنیستچقدربدبخت، غمگینوالبتهبیپولی، مهمنیستچقدر زندگیتآشفتهست.
توسیّدی، وامروزبایدبههمهعیدیبدی.
[ باگهایسیدبودن، پارت۱۲۱۹۳۸ ]
پ.ن : منمینویسمباگِسیدبودن، شمابخونخوشگلیهایِسیدبودن.
اینبشرِدوپا، ناتوانترازاونچیزیهکه
تنهاییازپسِهمهچیزبربیاد.
اینبشرِدوپاکهادعاشگوشفلکُکَر
میکنه، همینموجودِطفلکیکهمنممنممیکنهو
بقیهفکرمیکنناوهچقدراینقویه
یهوقتاییازتمومِمخلوقهایِخدا
ضعیفتره.
همینآدمیزادِطفلکیکهبهاشرف
مخلوقاتمیشناسنشیهوقتاییمیرسه
بهجاییکهدیگهنمیتونهبجنگه، نیازبهیهآدمامنداره، یکیکهبهاندازهیِ
تمومآدمایِکرۀزمیندوسشداشتهباشهوکنارشباشه.
یکیکهوقتیباهاشحرفمیزنهترس
ازقضاوتشدننداشتهباشه.
یهآغوشِهمیشهباز.
حالادرستهکهاینآدمِامنخیلیکمپیدا
میشه
ولیحداقلبیایدتویِجامعهایکه
تکتکآدمایاطرافمونبهیهنحویدرحال
فروپاشیهستن، امنبمونیم.
امنبودنصفتیِکهخدابهنورچشمیاش
میده.
پسامنبمونید*
طیِاینچندروزانقدراتفاقافتادهوتو
فشاربودمکه،فکرکنمباید۷۲ساعت
بمیرموبعدزندهبشمتاشایدبتونمهضمکنم.
امروزمنممیتونستملبنانباشم، اگربلیطگیرممیومد.
ازاینبابتواقعامتاسفم، وغمعزیزِمن
غم.