حسمیکنم ؛ زندگیسرلجافتادهباهام
هرروزخبرایبد ؛ پشتهم ..
خبردادن ؛ یکیازاعضایخانوادمرفتهکما
براشدعامیکنید؟
اینهفته ؛ واقعابرامنحسبودهوهست ؛ واقعانحس ؛ هربلایآسمونیُزمینیکهبودهبرمن نازلشده
ومناینطوریمکه ؛ عه ؛ منانقدرسختجونبودمُخبرنداشتم؟
حسمیکنم ؛ دارمتموممیشم !
نهاینکهنخوامادامهبدم ؛ نه
دیگهتوانندارم ..
- تامیلا -
حسمیکنم ؛ زندگیسرلجافتادهباهام هرروزخبرایبد ؛ پشتهم .. خبردادن ؛ یکیازاعضایخانوادم
دممعرفتتونگرم ؛ حقیقتازبانقاصرهبرایبیانلطفیکهدرحقمکردید ؛ مشکلحلشد(:
- تامیلا -
شببخیر ..
شببخیرگفتنما ؛ محضادایادباست ..
ورنهچونشببشود ؛ اولبیداریماست!
کلروزخوابممیاد ؛ شبکهمیشه
انقدرفکرُخیالهجوممیارهسمتم ؛ کهدیگهخوابمنمیبره ..
بهقولامامخمینی ؛
درمیخانهگشاییدبهرویم ؛ شبُروز
کهمنازمسجدُ ؛ ازمدرسهبیزارشدم ..