eitaa logo
- تامیلا -
1.2هزار دنبال‌کننده
630 عکس
119 ویدیو
10 فایل
برایَم از دریایی بگو که رگهای آبیِ زیر پوستت به آنجا می‌ریزند ؛ - .. آدمیزاد طومارِ طولانیِ انتظار است . . ؛ 🌛 وَ تامیلا هم‌تعریفِ بخشش است ، بخششِ بغض‌های بلعیده شده ..
مشاهده در ایتا
دانلود
- تامیلا -
شب‌بخیر‌ ..
شب‌بخیر‌گفتن‌ما‌ ؛ محض‌ادای‌ادب‌است‌ .. ورنه‌چون‌شب‌بشود‌ ؛ اول‌بیداری‌ماست!
کل‌روز‌خوابم‌میاد‌ ؛ شب‌که‌میشه‌ انقدر‌فکرُ‌خیال‌هجوم‌میاره‌سمتم‌ ؛ که‌دیگه‌خوابم‌نمیبره‌ ..
پروردگارا ؛ قلب‌مرا‌‌به‌آنچه‌برای‌من‌نیست ؛ وابسته‌مگردان ..
به‌قول‌امام‌خمینی‌ ؛ در‌میخانه‌گشایید‌به‌رویم‌ ؛ شب‌ُ‌روز‌ که‌من‌ازمسجدُ‌ ؛ از‌مدرسه‌بیزار‌شدم ..
-
- تامیلا -
از‌صبح‌که‌بلند‌شده‌بودم‌ ؛ سعی‌داشتم‌بغضمُ‌قورت‌بدم‌‌ خانجون‌میخواست‌بره‌مشهدُ‌ ؛ انگار‌راستی‌راستی ؛ بازم‌بابا‌رضا‌منو‌نطلبیده‌بود‌ خودمُ‌با‌یه‌چیزی‌سرگرم‌میکردم‌ ؛ تا‌مبادا‌ ‌بغضم‌بکشنه‌ُ‌ ؛ اشکام‌بریزه‌ ‌خانجون‌‌همچُنان‌‌در‌حال‌بستن‌ساکش‌بود‌ُ‌ یه‌برق‌خاصی‌تو‌چشماش‌ ؛ خودنمایی‌میکرد نگاهمُ‌دوختم‌بهش‌ ؛ بغضمُ‌قورت‌دادم‌ .. - خانجون‌ سرشُ بلند‌کردُ‌ ؛ چشمای‌عسلیشُ‌دوخت‌بهم‌ + جون ِ خانجون‌‌ - خانجون‌رفتی‌اونجا‌ ؛ منو‌یادت‌نره‌ها‌‌‌‌ ! + آدم‌مگه‌‌جیگر‌گوششُ‌یادش‌میره‌مادر؟‌ نشستم‌کنارشُ‌ ؛ دستمُ‌حلقه‌کردم‌دور‌گردنشُ‌ ؛ گونه‌شُ‌بوسیدم‌ - خانجون ؛ به‌بابا‌رضا‌بگو‌ ؛ این‌رسم‌ش‌نبود‌ا‌ ؛ قرار‌نبود‌انقدر‌طول‌بکشه‌‌‌جداییمون‌ .. خلاصه‌خانجون‌ ؛ بهش‌بگو‌‌که‌خیلی‌دلم‌براش‌تنگ‌شده‌ .. نمیدونم‌چیشد‌که‌بغضم‌شکست‌ُ‌ ؛ دقیقا‌همون‌قطره‌اشک‌سمج‌چکید‌رو‌گونه‌م‌ + درسته‌که‌من‌دارم‌میرم‌مشهد‌ ؛ اما‌زیارت‌تومقبول‌تر‌از‌زیارت‌منه‌‌‌ ؛ تو‌با‌پای‌دلت‌رفتی‌ُ‌ ؛ من‌قراره‌با‌پای‌جسمم‌برم‌ ؛ ارزش‌دل‌ ؛ بیشتر‌از‌جسم ِ - خانجون‌ ؛ این‌حرفای‌قشنگُ‌‌از‌کجا‌میاری؟‌ + از‌جیبم‌میارم‌ ؛ پاشو‌ببینم ؛ ‌پاشو‌دختر‌‌‌‌بزار‌وسایلمُ‌جمع‌کنم‌ خندیدم‌ ؛ خانجونم‌خندید‌ وقتی‌میخندید‌ ؛ چین ِ پیشونیش‌باز‌میشد‌ از‌شب‌قبل‌اومده‌بودم‌پیش‌خانجون‌تا‌هم ‌تنها‌نباشه‌ُ‌ ؛ هم‌‌‌برسونمش‌راه‌آهن‌ به‌ساعت‌نگاه‌کردم‌ ؛ ۵:۱۵‌دقیقه‌‌بودُ‌ قطار‌ ؛ ساعت‌۸‌حرکت‌میکرد‌ ‌اگر‌شانس‌میاوردیمُ‌تو‌ترافیک‌گیر‌ نمیکردیم‌ ؛ ممکن‌بود‌سر‌وقت‌برسیم‌ - خانجون ؛ بریم؟ + بریم‌مادر‌بریم‌ بعد‌از‌گرفتن‌‌اسنپُ‌ ؛ کلی‌معطل‌موندن‌ طلسم‌شکسته‌شدُ‌ ؛ سوار‌اسنپ‌شدیم‌‌ به‌خاطر‌حجم‌ترافیک‌اعصاب‌خورد‌کن‌ ِ تهرا‌ن ؛ ‌یک‌مسیر‌نیم‌ساعته‌رو‌مجبور‌شدیم‌‌ ۱‌ساعت‌طی‌کنیم‌‌ُ‌‌ ؛ بلاخره‌‌رسیدیم‌به‌راه‌آهن‌ وارد‌سالن‌انتظارات‌شدیمُ‌ ؛ نشستیم‌رو‌صندلیا‌ ؛ زل‌زده‌بودم‌به‌آدما‌ آدمایی‌که‌‌‌هر‌کدوم‌‌‌‌مقصدی‌داشتنُ‌ ؛ برای‌رسیدن‌به‌مقصد‌ ؛ در‌تکاپو‌‌بودن‌ بعد‌از‌گرفتن‌بلیط‌ ؛ یک‌ساعتی‌توی‌سالن‌انتظار‌ ؛ منتظر‌موندیم‌ ؛ تا‌‌بلاخره‌زمان‌مثل‌برقُ‌باد‌گذشتُ‌ساعت‌شد‌۸‌ - خانجون‌ ؛ ساعت‌هشت‌شد‌ ؛ پاشو‌بریم‌ ساک‌چهل‌تیکه‌ای ِ جمعُ‌جورشُ‌برداشتُ‌ بلند‌شد‌ دم‌ورودی‌‌که‌ر‌سیدیم‌ ؛ خانجون‌گف‌ + مادر‌تو‌دیگه‌برو‌ ؛ از‌اینجا‌به‌بعد‌نمیزارن‌‌ - نه‌خانجون‌ ؛ میخوام‌تا‌دم‌قطار‌بیام‌ ؛ شما‌نگران‌نباش‌‌من‌میام‌ ؛ ‌برو‌بلیطتُ‌نشون‌بده‌ + باشه‌پس‌اون‌طرف‌منتظرتم‌ .. خانجون‌رفتُ‌ ؛ بلیطشُ‌نشون‌دادُ‌از‌گِیت‌رد‌شد‌ ومنم‌که‌سعی‌داشتم‌رد‌بشم‌ ؛ گیر‌افتادمُ‌ مسئول‌‌بازرسی‌مچمُ‌گرفت‌ + کجا‌خانوم؟ ؛ بلیط‌تونُ‌ببینم‌ - چیزه‌ ..‌ من‌بلیط‌ندارم‌ ؛ میخوام‌خانجونمُ‌تا‌دم‌قطار‌ببرم‌ + نمیشه‌باید‌بلیط‌داشته‌باشید‌ هر‌چی‌چونه‌زدم‌ ؛ گوشش‌بدهکار‌نبود‌ ؛ که‌نبود‌ بلاخره‌با‌هزار‌تا‌بدبختی‌ ؛ میون ِ شلوغی‌خودمُ‌‌قایم‌کردمُ‌رد‌شدم‌ انگار‌هر‌چی‌خانجون‌خوشحال‌بود‌ ؛ من‌غم‌دلمُ‌گرفته‌بود‌ دلم‌میخواست‌ ؛ برم‌تو‌ساک‌چهل‌تیکه‌شُ‌ همراهش‌برم‌مشهد ِ بابا‌رضا‌ اما‌حیف‌که‌نمیشد .. دم‌قطار‌که‌رسیدیم‌ ؛ بغلم‌کرد‌ میتونستم‌بفهمم‌اشک‌تو‌چشماش‌جمع‌شدهُ‌ واسه‌اینکه‌نبینم‌ ؛ بغلم‌کرده‌ تو‌گوشش‌گفتم‌ ؛ - خانجون‌ ؛ خیلی‌منو‌دعا‌کن گونه‌مُ‌بوسیدُ‌‌با‌صدایی‌که‌از‌‌شدت‌بغض‌می‌ لرزید‌ ؛ گفت + ‌قبل‌خودم‌ ؛ تورو‌دعا‌میکنم‌عسلم ؛ غم‌به‌دلت‌راه‌نده‌مادر‌ ؛ ان‌شاءالله‌سفر‌بعدیُ‌باهم‌بریم‌ - ان‌شاءالله‌‌خانجون‌ + خب‌من‌دیگه‌برم‌‌ ؛ مراقب‌خودت‌باشیا‌‌ - نه‌‌‌خانجون‌ ؛ وایسا‌هنوز‌عکس‌نگرفتیم‌باهم‌ گوشیمُ‌در‌آوردم‌ُ ؛ عکس‌گرفتم‌با‌خانجون‌ و ثبت‌کردم‌خاطراتُ‌ ؛ خاطراتی‌که‌هر‌گز‌نمی‌میره‌ .. خانجونم‌سوار‌قطار‌شدُ‌ ؛ رفت‌ رفت‌به‌مقصدی‌که‌یه‌تیکه‌‌از‌بهشت‌ ِ مشهد ِ بابا‌رضا‌ ؛ و‌ من‌موندمُ‌کوله‌باری‌از‌غمُ‌ ؛ حس‌دلتنگی‌ .. [ خاطرات‌تلنبار‌شده‌‌حوالی۲۸‌بهمن‌ ؛ ساعت‌ ۹ ]
بیاید‌فرهنگ‌سازی‌کنیم‌ ..
- تامیلا -
با‌صدا‌غذا‌نخوریم‌ .
میزان‌در‌آمد‌افراد‌رو‌نپرسیم‌ .
- تامیلا -
میزان‌در‌آمد‌افراد‌رو‌نپرسیم‌ .
افراد‌رو‌از‌ظاهر‌قضاوت‌نکنیم‌ .
- تامیلا -
افراد‌رو‌از‌ظاهر‌قضاوت‌نکنیم‌ .
بدون‌اطلاع‌قبلی‌ ؛ منزل‌کسی‌نریم‌ .