خب ؛ خب
منهنوزمتوشوکمُ ؛ واقعاباورمنشدههمچُنان
ولیگویازهرایِماهمرفتقاطیمرغا*😂
زهرایِعزیزم ؛ خانومِمهربونُدلسوز
خانومِبابونهایُخوشخنده ؛ خانومیکه
بویِیاسِروسریش ؛ تادهفرسخاونورترمیرهُهمه رودیوونهمیکنه
خانومیکهمعروفهبهعکسایِقشنگشُ ؛ استایلایِدلبرش ..
خلاصهکه ؛ اگهبخوامازقشنگیاتبگمتا
خودصبحسخنباقیستُحوصلهنیست .
امیدوارمزیرسایهیِبابامهدیسالیانسال
باعزتزندگیکنی .
بهقولِخانجونم ؛ الهیمشکلاتِروزگار
دورتنکنهازداستانِزندگیت
وامیدوارمکهاوناتفاققشنگه ؛ خیلیزودزودبراترقمبخوره
یادتنره ؛ حتیاگهسختمباشهازپسش
برمیایُ ، خیلیزیادمراقبِقلبُروحِمهربونتباش عزیزِمن(:
* بغلُفشردنِدستات .
[ برسدبهدستِاو ، امضا . همانکهباید . ]
وبازمهمرأفتِبانویِکرامتشاملِ
حالمانشدُ ؛ درفرخندهشبِمیلادِ برادرِجانشان
مارابهحریمِامنِخودراهدادندُ
بیشازپیششرمندهیِلطفُکرمِ
خودکردند.
دراینمیان ؛ نفسیزدیمدرهوایِبارانیِ
حرمِخواهرِایهاالکریم ؛ بهیادِ :
- infinity .
- پرتُپلاگراف .
- آشفتگیهبایدببخشید .
- سبزیشمی .
- Lea .
- ماهنی .
- خانومِ274 .
- درخفایِخویش .
- پرواز .
- تعشق .
- سیدهجانا .
- پرتغال .
- بیتالاحزان .
- ژیپسوفیلا .
- صامدون .
- دوناتلا .
- ماضیکاملابعید .
- وضعیتسفید .
- انقطاع .
- دلوان .
- روحا .
- eternity .
- آوینی .
- درآستانه17 .
- آبی ، خاکستری ، سیاه .
القصه ؛ تمامِقواراگذاشتیم ؛ تاهمهیِاعزهرادرلیستجابدهیم ..
اما ؛ حافظهاستدیگر ، گاهیخیلیخوبیارینمیکند .
یحتمل ؛ برایِهرکسکهگوشهنگاهیبه پیامِمامیاندازد ؛ حتیگذرا .. دعاکردیمُ
یادشانرازندهنگهداشتیم .
*دلتانلبخندبزندُمحتاجِایهاالکریم
بمانید .
[ امضا . همانکهباید ]
ازلحاظروحی ، نیازدارمبرگردمبهبچگی ..
دلتنگم ؛ دلتنگِدرازکشیدنجلویِتلویزیون
دلتنگِدیدنکارتون ؛ دلتنگبازیهای دورانبچگی ؛ دلتنگخندههایِ بیدلیلُازتهدل ؛ دلتنگِدوستیهایِ صادقانه ، دلتنگخوابیدنتالنگظهر
دلتنگدرازکشیدنزیرپنکه ؛ دلتنگآببازیتوحوضِخونهیِخانحون
دلتنگتکتکلحظاتِبچگیم (:*
آقاروحالله ؛ آدمایِاینجایادشونرفته ..
یادشونرفتهاگهشماُنهضتتوننبود
معلومنبودایرانخانوم ؛ چندتیکهمیشد
اینجاییایادشونرفته ؛ رسمِشمامهربانی
باکوخنشینانُ ؛ سرسختیباکاخنشینانه
یادشونرفته ، اشداءُعلیالکفار ؛ رحماءُبینهم
پشتمیزنشینامون ، یادشونرفته ؛ که
اگههمینمردمنبودن ، نمیشدنرئیس فلانجاُدستِآخر ؛ پشتنمیکردنبههمینمردم
یادشونرفتهمقامشونُ
مدیونِشماُ ؛ همینمردمن
آقاروحالله ؛ بچههاتوندارنمیجنگن
داریمخونمیدیم ..
همونبچههاییکهگفتینتویِگهوارهن
حالابزرگشدنُقدعلمکردنجلویِهرکی
کهچپنگاهکنهبهایرانخانومِما
آقاروحالله ؛ ماداریمازجبههیخودیمیخوریم
هموناییکهنونِاینانقلابُخوردنُ
حالاکهفربهشدنپشتکردنبهآرمانهاش
حرفبرایِگفتنزیاده ؛ خیلیزیاد ..
ولیآقاروحالله ..
بچههاتُتنهانزارُ ، دعامونکن
کهبیشترازهروقتیمحتاجِ
دعاتونیم .