- طِهران۱۳۶۰ -
_
گاهی باید به زندگی گفت :
لطفا چند دقیقه صبر کن ؛
دقیقا همینجا، همینلحظه !
میخواهم زمان متوقف شود و اینلحظه را سال ها تجربه کنم .
-
- طِهران۱۳۶۰ -
_
سفره که پهن میشد با عطرِ سبزی و نانِ تازه،
در میانِ آنها ظـرفِ چیـنیِ گلدار و بـویِ تـرشیِ مامانپوری رازِ دلنشـینیِ سفره بود .
-
- طِهران۱۳۶۰ -
هر بار ك به گل ها آب میدهم حس میکنم زمان ایستاده ؛
مثلِ روزهایِ کودکی ك از دلِ سادگی، زندگی میرویید .
-
- طِهران۱۳۶۰ -
-
عکسهایِ سیاه و سفیدِ تویِ آلبوم قهوهایِ سوخته ؛
همان عکس هایی که یک روز کلِ خانواده جمع میشدیم که همین چند تا عکس را بگیریم .
عکس هایی که دو صندلیِ کنار هم مخصوصِ مادر جان و آقا جان بود و ما بچه ها باید خودمون را لایه یک دیگر جا میکردیم ؛
همه تلاش میکردند به مادر جان و آقا جان نزدیک تر باشند .
-