eitaa logo
𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
417 دنبال‌کننده
467 عکس
1.2هزار ویدیو
195 فایل
جایی برای دل های خسته... جایی که میتونید موسیقی رو با تمام وجود درک کنید... به یاد اون شبی،که با گریه موزیک گوش دادیم... 𝒞ℴ𝓂ℯ 𝓉ℴ 𝓊𝓈 𝓉ℴ ℓ𝒾𝓈𝓉ℯ𝓃 𝓉ℴ 𝓂𝓊𝓈𝒾𝒸 -اصکی؟ در شان شما نیست، فقط و فقط با ذکر منبع قابل استفاده است. -فوروارد؟ با کمال میل...
مشاهده در ایتا
دانلود
_دختری که رهایش کردی_جوجو.pdf
حجم: 42.1M
📚کتاب: 👤نویسنده: جوجو مویز . . . . . . . . 🪐خلاصه کتاب: درباره یک نقاشی مربوط به دوران جنگ جهانی اول است. این اثر دو زندگی، دو انسان، دو کشور و دو سرنوشت را به هم ربط داده است. . . . . . . . .
دختری_که_به_اعماق_دریا_افتاد@ocbooks.pdf
حجم: 31.1M
📚کتاب: 👤نویسنده: اکسی اوه . . . . . . . . 🪐خلاصه کتاب: نویسنده این کتاب به سراغ افسانه ها و اسطوره های کره ای رفته است این داستان فانتزی شما را به سرزمین خیالی با فرهنگ کهن کره میبرد. . . . . . . . .
- وقتی آدم جرات خیال پردازی را داشته باشد، معجزه های زیادی رخ می دهد مشکل این است که مردم هیچوقت چیزهای غیر ممکن را تصور نمی کنند. 📘 آلیس در سرزمین عجایب 👤 لویس کارول -
ساعت نحس(@ocbooks).pdf
حجم: 3.6M
📚کتاب: 👤نویسنده: گابریل گارسیا مارکز . . . . . . . . 🪐خلاصه کتاب: داستان کتاب ساعت شوم در دهکده‌ای نامشخص در کلمبیا رخ می‌دهد. در این کتاب گابریل گارسیا مارکز داستان شهر و شهروندانی را تعریف می‌کند که در تقابل بین کلیسا و شهرداری مانده‌اند. در این میان اتفاقاتی رخ می‌دهد که خط داستان را تغییر می‌دهد. . . . . . . . .
1984(@ocbooks).pdf
حجم: 7.6M
📚کتاب: 👤نویسنده:جورج اورول . . . . . . . . 🪐خلاصه کتاب: کتاب 1984، دنیای ترسناکی را توصیف می‌کند که تنها سه کشور بزرگ در آن وجود دارند؛ اوشینیا، اوراسیا، ایستیشیا. همان سه کشور بی رحم هم همیشه با یکدیگر در حال جنگند. این داستان در لندن، در کشور اوشینیا رخ می‌دهد که جامعه‌اش به سه طبقه تقسیم شده است، طبقه‌ی کارگر، اعضای عادی حزب (مردم عادی) و اعضای رده بالای حزب. همه‌ی افراد جامعه در این سه دسته قرار می‌گیرند و باید از «برادر بزرگ» که رئیس حزب است، اطاعت کنند. نوشتن در این جامعه ممنوع است و همه‌ی جامعه به وسیله‌ی تلویزیونهای تله‌اسکرین کنترل می‌شود. در این جامعه برای همه تنها یک حقیقت محض وجود دارد و آن حقیقت هم حزب است، نه چیزی بیشتر و نه چیزی کمتر. -
آیدا در آیینه (@ocbooks).pdf
حجم: 297.4K
📚کتاب: 👤نویسنده:احمد شاملو . . . . . . . . 🪐خلاصه کتاب: کتاب آیدا در آینه، مجموعه ای اشعار نوشته ی احمد شاملو است. شاملو در این مجموعه ی خواندنی، تا حد زیادی از داستان های اسطوره ای و متون کهن برای خلق اشعار خود بهره گرفته و این مفاهیم، هم در زبان و هم در موضوعات شعرهای این کتاب، نمودی ویژه دارند. این شاعر بزرگ ابتدا عناصر و شخصیت های مورد نظر خود را پدید می آورد و سپس در نقش یک راهنما برای آن ها در دنیای شعرش ظاهر می شود. این کتاب را می توان نشان دهنده ی رسیدن شاملو به نوعی از بلوغ در توانایی های ادبی اش در نظر گرفت چرا که او نشان می دهد که به سبک و زبانی مختص به خود دست یافته است. شاملو در کتاب آیدا در آینه، مانند سایر آثار برجسته ی خود، عشق را دستمایه ی آفرینش هنری و خلاق قرار داده است.
دیگر انسان نیست.pdf
حجم: 12.7M
📚کتاب: 👤نویسنده:اوسامو دازای . . . . . . . . 🪐خلاصه کتاب: این داستان زندگی فردی به نام یوزو اوبا است. او در کودکی متوجه می‌شود که درکش از دنیا، با مردم دور و برش بسیار متفاوت است. همین تفاوت او و جامعه اطرافش سبب می‌شود تا او توانایی ابراز خود حقیقی‌اش را از دست بدهد. او نمی‌تواند افکارش را با آنان درمیان بگذارد و بر اساس تجربه درمی‌یابد که اطرافش با آدم‌هایی احاطه شده است که خودخواهی و دورویی ویژگی مشترک همه‌شان است و منافع خودشان، تنها چیزی است که به آن اهمیت می‌دهند.
مغازه‌ی خودکشی @Blue_library.pdf
حجم: 17.8M
📚کتاب: 👤نویسنده: ژان تولی . . . . . . . . 🪐خلاصه کتاب: رمان مغازه خودکشی از درخشان‌ترین آثار فانتزی سیاهی است که در دو دهه گذشته در جهان نوشته شده است. در سراسر کتاب حضور متراکم مرگ وجود دارد و در مقابل تلاش برای ساختن امید به زندگی، نبردی نمادین و مملو از شوخی‌های ظریف را به وجود آورده است که در نهایت قرار است خواننده را میخ‌کوب کند.
بریم برای ادامه ی سوگنددد
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 آخه زنمی... + مهراب پرو نشو ها جدی جدی باورت شده؟ همش بازیه یادت باشه شونه ای باال انداخت - کاش میدونستی! با تعجب لب زدم + چی رو؟ نگاه معنا داری بهم انداخت ولی من هیچی نمیفهمیدم + چی رو کاشکی میفهمیدم؟ - اینکه تو... دست به سینه شدم و منتظر نگاهش کردم + اینکه من چی؟ لبخند خبیثی زد و آروم گفت - اینکه تو خیلی خنگی قبولش داری؟ نفسمو با حرص بیرون دادم و گفتم + صد در صد خنگم وگرنه وقت نازنینم و با تو دیوونه هدر نمیدادم 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 مهراب دستام و گرفت و باال سرم برد سرش و جلو اورد و پیشونی ام و بوسید - من دیوونه نبودم یکی دیوونه ام کرد ولی تو خدادادی خنگی لبخندی روی لبم اومد ، خوشبحال اونی که دیوونه ات کرد کاش منم از این آدما داشتم که دیوونه اشون کنم! از همون اولم شانسم پشتش به خوشبختی بود نگاهی به چشم و ابروش انداختم + هیچوقت از اون دختری که دوسش داری نامی نمیبری و با منی! حس نمیکنی بهش خیانت میکنی؟ خیره تو چشمام شد و جواب نداد! خودمم شوکه شدم از این سوال یهویی ام! مغز منم معیوبه چه سواالیی میاد داخلش و رد میشه - میگم خنگی واقعا راست میگم! وگرنه تا االن از رفتارمم میفهمدی عشقم کیه دستام و ول کرد و تقریبا عصبانی از اتاق خارج شد و در و محکم بست 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 این چرا یهو همچین کرد؛ خودگیر روانی...! انگار من مغز برتر دارم که اقا هر چی گفت باید یه چیزی از داخلش بفهمم و واسش ترجمه کنم از خیر سر نگین چند دست لباس خونگی برام گرفته بود و کنار بقیه خرید ها گذاشته بود یکی از لباس های مناسب و برداشتم و پوشیدم و رفتم پایین همه دور میز بودن جز محیا ، کنار نگی ن نشستم و سالم آرومی دادم عمه مهراب با دیدنم صبح بخیر گفت و شروع کرد به تقویت کردنم تا مبادا برای بچه نداشته ام مشکلی پیش بیاد حس میکردم یه آدم نجسم که بین این همه آدم نشسته و نفسام سنگین شده بود مهراب که اخماش تو هم بود و آروم داشت صبحونه میخورد اینم واسه من شده تف سر باال ، بی دلیل عصبانی میشه و فاز قهر کردن میگیره به زور صبحونه رو خوردم و با هزار سختی به مهراب فهموندم که برگردیم خونه خودش و اونم بعد کلی بی توجهی قبول کرد و آماده شدیم برگردیم سمت خونه مهراب نگین تا دم در بدرقمون کرد و تا آخر گفت از این به بعد زود به زود میاد و ازم مراقبت میکنه و من هی شرمنده تر میشدم 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝