آدمیزاد اتفاقهایی که با گریه پشت سر گذاشته رو بعدا با خنده تعریف میکنه.
«کسی نوشت و خوب هم نوشت: دیگر انرژی لازم برای دوستیهای بیمعنی، تعاملات اجباری و مکالمههای غیرضروری را ندارم.»
بزرگترین بدی زندگی اینه که هیچ وقت اون چیزی رو که میخوای همون لحظه نداریش. یه زمانی بهش میرسی که دیگه برات مهم نیست.
«آنجا یک قهوه خانه بود. اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای، چرا؟ دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟! عجله! همیشه عجله! کدام گوری میخواستم بروم؟ من به بهانهی رسیدن به زندگی، همیشه زندگی را کشته ام.»
𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
#عاشقی_درعمارت_ارباب #پارت1 💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞🔗💞 *سارگل* وقتی 7سالم بود مامانم بخاطر کارای بابام مرد خی
پارت اول عاشقی در امارت ارباب