جدای روابط عاصم و جاسم و باقر و عباس و دونالد، بی اعتنایی هم به کشتار ادمها هم خیلی قابل توجیه و درست نیست. نمیشه فقط برای یک گوشه ی دنیا قلبت به درد بیاد. مرزها شیوه ی زندگی و حکومت رو از هر هم سوا میکنن، نه انسان رو از انسان و انسان با ارزش رو از انسان بی ارزش.
خیلی از فاجعه ی آخر نگذشته. ۱۳۰۰ نفر غیر نظامی رو در چند ساعت زخمی کردن و کشتن. باقی روزها که...
من جزو اونایی بودم که روز قدس و چمیدونم چیزهای مربوط به این کشور ها میگفتم د آخه به من چه...
شناخت خاصی هم ازشون نداشتم. علاقه ای هم.
اما وقتی پای آدمکشی و تخریب زندگی وسط میاد دیگه نتونستم رضایت بدم و خودمو بکشم کنار. دیگه نمیتونستم بگم به من چه... راستش حس میکردم تمام اون به من چه ها داشتن مغزمو میخوردن، عذاب وجدان از حرفی که زدم و بی اعتناییم در گذشته آزارم میداد... یه جای کارم اشتباه بود. احساس شرم داشتم... این اتفاقات درست نبودن.
ما هممون انسانیم و این قضیه ی همدردی و ناراحتی چیز طبیعی ای و مثبتیه. ضروریه تا اجازه ندیم که ادمهای قدرتمند زندگی انسان ها رو به بازی بگیرن.
اینکه مثلا از جنایت در سودان صبحت کنی، اینکه برای کشور خودت نگرانی رو نفی نمیکنه. مگر اینکه کلا حرفی از کشورت در میون حرف هات نباشه، کلا.
ما با سیاستمداران کشور ها و سیاست هاشون مشکل داریم ولی در نهایت انسان های عادی و حتی سربازای کم سنِ امیدوار به هزار آرزو ان که قتل عام میشن.
حتی قضایای روسیه و اوکراین هم واقعا ناراحتم میکنه. مردمان اونها فقط انسانن، موجوداتی دارای روح و زندگی... خیلی ظالمانست که به دید جناحی به کشته شدن و تخریب و غارت و بیخانمانی و سربازی های اجباری برای یه جنگ بی رحمانه نگاه کرد.
فرقی نمیکنه در کجا... وقتی درباره ی جان و حقوق آدمها ظلم میشه بی انصافی نکنیم. ما تو جناح آدم کش ها نیستیم، ما از اونا نیستیم، مجبور نیستیم که باشیم.
داستان های سیاسی نمیتونن انسانیت مارو در خودشون جا بدن حتی اگه نقاب بشر دوستانه دارن.(حتی همین کشور خودمون.) در زیر سایه ی اونها حرکت نکنیم.