eitaa logo
‌ترمه
1.2هزار دنبال‌کننده
56 عکس
14 ویدیو
0 فایل
دیگر اشتباه نمی‌کنم‌ | بین‌الظالمین به‌خاطر یه سگ نیست، تو فکر می‌کنی به‌خاطر سگه.
مشاهده در ایتا
دانلود
موکب، واژه‌ای‌ست که نمی‌شود ترجمه‌اش کرد، چرا که در قاموس زبان‌های دنیا، جایی برای «مهربانی بی‌چشم‌داشت» نگذاشته‌اند. چایی اینجا طعمِ تربت دارد، نان بوی عشق می‌دهد، و خستگی، نام مستعار تولد دوباره است. اینجا کفش‌ها پاره می‌شوند تا دل‌ها ترمیم شوند. پاها تاول می‌زنند تا بغض‌های پنهان، راهی برای گریستن پیدا کنند. و دلِ آدمی، در شلوغ‌ترین هجرت جهان، برای اولین بار خودش را می‌یابد. اربعین، آینه‌ای‌ست که اگر در آن نگاه کنی، کسی را می‌بینی که سال‌ها گم کرده بودی: خودت. اما نه آن خودِ فرسوده، خسته، خالی، خودِ خاموشی که حالا شعله‌ور شده در امتداد نامی که هنوز زنده‌تر از تمام زنده‌هاست: حسین. نقطه‌ی پایانِ این راه، نه حرم است، نه ضریح، نه حتی اشک. پایان این راه، شروع یک فهم تازه است که چطور می‌شود با دلی سوخته از میان خاک و عطش، بگذری و هنوز "زیبا" بمانی.
1‌3‌82/1‌2/1‌2 ~
‌ترمه
1‌3‌82/1‌2/1‌2 ~
یک جعبه‌ی بسیار کوچک، میراث‌دار نگاه‌هایی است که شاید دیگر نباشند، لبخندهایی که به تاراج فراموشی رفته‌اند و اشک‌هایی که در سکوت شب چکیده‌اند. چه تصاویر نابی در دل خود نهفته دارد؛ از شور نخستین دیدار تا وداع‌های تلخ، از جشن‌های پرهیاهو تا خلوت‌های شاعرانه. هر عکس، برگی از دفتر پرچین و شکن زندگی است که با قلم نور، نگاشته شده و با جوهر عاطفه، رنگ گرفته است.. یادگاری از ایام خوش. / همین
‌ترمه
تفاوت‌های ما بیش از شباهت‌هاست، باور کن تو تلخیِ شراب کهنه‌ای، من تلخیِ زهرم.
انسان همیشه مثل مَلَک سربه‌زیر نیست، لغزیده‌ایم و کیست که لغزش‌پذیر نیست؟
هر کافه‌ای هم میری یه فقط قهوه کافی نیست چسبونده به دیوارش. فقط قهوه کافی هست، تو می‌خوای ادا بیای.
* آدم است و سیب خوردن، آدم است و اشتباه...
_
امروز در امتداد داستان مرگ، به حیات فکر کردیم، و دسته جمعی به نتیجه‌ای مشترک رسیدیم. دیدیم حیات هم مرگی بیش نیست. حیات مرگِ چندباره‌ی آرزو و عشق و امید است، اما مرگ، تنها پایان بقاء است، بقائی‌ که در دنیایی دیگر امتداد خواهد یافت. و زندگیِ باطل‌الاباطیل‌..
‌ترمه
امروز در امتداد داستان مرگ، به حیات فکر کردیم، و دسته جمعی به نتیجه‌ای مشترک رسیدیم. دیدیم حیات هم م
انسان در آغاز فقط یک نقطه است در امتداد خطی بی‌انتها. نخستین نفس، اعلام‌ حضوری‌ست در جهانی که پیش از او بیش از هزاران سال جریان داشته. سلام، من به دنیا آمدم. آدم چشم که می‌گشاید، می‌بیند جهان نه آغاز دارد نه پایان. و او تنها حلقه‌ای‌ست در زنجیره‌ای تمام نشدنی. کودک که راه می‌رود، زمین خوردن را می‌چشد و در می‌یابد که ایستادن، بی‌سقوط معنا ندارد. جوان که دل می‌بندد، می‌فهمد محبت همواره در مرز رنج و امید معنا می‌یابد. و پیر که می‌اندیشد، می‌بیند هستی بیش از آن است که در فهم او بگنجد. و سر انجام از نخستین گریه تا آخرین نگاه و در نهایت خاموشی، همه‌ی این تجربه‌ها دانه‌هایی هستند بر نخی نامرئی. نخی که اگرچه از چشم پنهان است، اما انسجامش‌ همان راز زندگی‌ست: این‌که هیچ لحظه‌ای بی ارتباط با لحظه‌ی دیگر نیست، و هیچ اتفاقی، اتفاقی نیست.