eitaa logo
‌ترمه
1.2هزار دنبال‌کننده
56 عکس
14 ویدیو
0 فایل
دیگر اشتباه نمی‌کنم‌ | بین‌الظالمین به‌خاطر یه سگ نیست، تو فکر می‌کنی به‌خاطر سگه.
مشاهده در ایتا
دانلود
1‌3‌82/1‌2/1‌2 ~
‌ترمه
1‌3‌82/1‌2/1‌2 ~
یک جعبه‌ی بسیار کوچک، میراث‌دار نگاه‌هایی است که شاید دیگر نباشند، لبخندهایی که به تاراج فراموشی رفته‌اند و اشک‌هایی که در سکوت شب چکیده‌اند. چه تصاویر نابی در دل خود نهفته دارد؛ از شور نخستین دیدار تا وداع‌های تلخ، از جشن‌های پرهیاهو تا خلوت‌های شاعرانه. هر عکس، برگی از دفتر پرچین و شکن زندگی است که با قلم نور، نگاشته شده و با جوهر عاطفه، رنگ گرفته است.. یادگاری از ایام خوش. / همین
‌ترمه
تفاوت‌های ما بیش از شباهت‌هاست، باور کن تو تلخیِ شراب کهنه‌ای، من تلخیِ زهرم.
انسان همیشه مثل مَلَک سربه‌زیر نیست، لغزیده‌ایم و کیست که لغزش‌پذیر نیست؟
هر کافه‌ای هم میری یه فقط قهوه کافی نیست چسبونده به دیوارش. فقط قهوه کافی هست، تو می‌خوای ادا بیای.
* آدم است و سیب خوردن، آدم است و اشتباه...
_
امروز در امتداد داستان مرگ، به حیات فکر کردیم، و دسته جمعی به نتیجه‌ای مشترک رسیدیم. دیدیم حیات هم مرگی بیش نیست. حیات مرگِ چندباره‌ی آرزو و عشق و امید است، اما مرگ، تنها پایان بقاء است، بقائی‌ که در دنیایی دیگر امتداد خواهد یافت. و زندگیِ باطل‌الاباطیل‌..
‌ترمه
امروز در امتداد داستان مرگ، به حیات فکر کردیم، و دسته جمعی به نتیجه‌ای مشترک رسیدیم. دیدیم حیات هم م
انسان در آغاز فقط یک نقطه است در امتداد خطی بی‌انتها. نخستین نفس، اعلام‌ حضوری‌ست در جهانی که پیش از او بیش از هزاران سال جریان داشته. سلام، من به دنیا آمدم. آدم چشم که می‌گشاید، می‌بیند جهان نه آغاز دارد نه پایان. و او تنها حلقه‌ای‌ست در زنجیره‌ای تمام نشدنی. کودک که راه می‌رود، زمین خوردن را می‌چشد و در می‌یابد که ایستادن، بی‌سقوط معنا ندارد. جوان که دل می‌بندد، می‌فهمد محبت همواره در مرز رنج و امید معنا می‌یابد. و پیر که می‌اندیشد، می‌بیند هستی بیش از آن است که در فهم او بگنجد. و سر انجام از نخستین گریه تا آخرین نگاه و در نهایت خاموشی، همه‌ی این تجربه‌ها دانه‌هایی هستند بر نخی نامرئی. نخی که اگرچه از چشم پنهان است، اما انسجامش‌ همان راز زندگی‌ست: این‌که هیچ لحظه‌ای بی ارتباط با لحظه‌ی دیگر نیست، و هیچ اتفاقی، اتفاقی نیست.
_
‌ترمه
_
به دنیا آمدن، اولین اتفاق و شاید بزرگ‌ترین پرسش است. هیچ‌کس پیش از آن اجازه‌ی انتخاب ندارد، و همین بی‌اختیاری، نخستین درس زندگی‌ست. آدمی، بی‌آنکه بخواهد، از تاریکیِ آرام به روشناییِ بی‌امان پرتاب می‌شود. از سکون به حرکت، از خاموشی به صدا، از بی‌زمانی به ثانیه‌های بی‌پایان. به دنیا آمدن، یعنی رها شدن در میانه‌ی راهی که مقصدش نامعلوم است. یعنی فهمیدن اینکه بودن، پیش از هر چیز، به معنای جدا شدن است؛ جدا شدن از جفت، از آرامش، از تمامیتی که دیگر بازگشتی ندارد. و درست از همان لحظه، انسان اسیر پرسش می‌شود: من کیستم؟ چرا اینجا؟ به سوی کجا؟ به دنیا آمدن، آغاز فلسفه است؛ چون هر گریه‌ی نخستین، پژواکی از حیرت است در برابر هستی. و شاید تمام زندگی، جز تلاشی برای فهمیدن معنای همان گریه‌ی اول نباشد. ~1‌40‌4‌/‌5/31