eitaa logo
تینا چهارسوقی امین
222 دنبال‌کننده
320 عکس
146 ویدیو
6 فایل
Linguistics (PhD)/Rhetoric & Critical Discourse Analyst https://zil.ink/tinachamin
مشاهده در ایتا
دانلود
تینا چهارسوقی امین
◼️واکنش کاظم دانشی، تهیه‌کننده و کارگردان، به شهادت یک پاکبان بر اثر حمله نظامی رژیم صهیونیستی ◼️@R
امشب ۵ فروردین تشییع و وداع با پیکر شهید خیران در بندرانزلی برگزار می‌شود. ساعت ۲۰:۳۰ ، میدان امام خمینی ( ره) شهیدی که هیچ خانواده‌ای ندارد، نه پدر نه مادر نه خواهر و برادر نه.... اما کل شهر خانواده او هستند. 🖤😢
✍🏻نگرانی برای ضعیف شدن «رتوریک شعار» در بسیج اجتماعی ⚪ بیایید شعار بسازیم...
✍🏻نگرانی برای ضعیف شدن «رتوریک شعار» در بسیج اجتماعی ⚪ بیایید شعار بسازیم... [بخش اول] یکی از ابعاد کمتر مورد توجه در تحلیل‌های سیاسی معاصر درباره کنش جمعی در جمهوری اسلامی، مسئله «رتوریک شعار» و نقش آن در گفتمان‌سازی عمومی است. تجربه انقلاب اسلامی ایران نشان می‌دهد که شعارهای سیاسی نه صرفاً ابزارهای هیجانی، بلکه سازوکارهایی برای تولید معنا، ایجاد هویت جمعی و سازمان‌دهی اراده سیاسی هستند. به تعبیر دقیق‌تر، شعارها نوعی «فشرده‌سازی گفتمانی» به شمار می‌روند؛ یعنی مجموعه‌ای از مطالبات، هویت‌ها و جهت‌گیری‌های سیاسی در قالب عباراتی کوتاه اما پرقدرت بیان می‌شوند. امام خمینی(ره) بارها بر قدرت کلام جمعی در بسیج سیاسی تأکید کرده بودند. انقلاب اسلامی با شعارهایی چون «الله‌اکبر»، «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» و «نه شرقی، نه غربی» توانست شبکه‌ای از معانی مشترک در میان توده‌ها ایجاد کند. این شعارها صرفاً واکنش‌های سلبی نبودند، بلکه افق ایجابی انقلاب را نیز نشان می‌دادند؛ یعنی علاوه بر نفی طاغوت، تصویری از نظم مطلوب آینده را ارائه می‌کردند. از همین رو بود که شعارهای انقلاب توانستند به سرعت به «دال‌های مرکزی» گفتمان انقلاب تبدیل شوند و در حافظه تاریخی جامعه تثبیت شوند. با این حال، در مقاطع تنش‌آلود فعلی (از جمله در جریان جنگ دوازده‌ روزه و اکنون در بحبوحه جنگ رمضان) شاهد نوعی فقر رتوریکی در عرصه شعارهای میدانی هستیم. با گذشت نزدیک به یک ماه از آغاز این وضعیت و با وجود تجمعات شبانه و میدانی مردمی در شهرهای مختلف، بخش عمده شعارهای مطرح‌شده یا تکرار کلیشه‌های پیشین‌اند یا فاقد عمق معنایی و ماندگاری گفتمانی هستند. بخش قابل توجهی از شعارهای کنونی، از نظر ساختار گفتمانی، صرفاً «شعارهای سلبی» محسوب می‌شوند؛ یعنی تنها بر نفی دشمن یا مخالفت با یک وضعیت تمرکز دارند، بی‌آنکه بیانگر افق مطلوب یا مطالبه ایجابی باشند. در رتوریک سیاسی، شعار ایجابی شعاری است که نه‌تنها دشمن یا مسئله را مشخص می‌کند، بلکه خواست جمعی و جهت حرکت را نیز به‌صورت روشن صورت‌بندی می‌کند. در مقابل، بسیاری از شعارهای رایج امروز یا از نظر ادبی ضعیف‌اند یا از نظر گفتمانی فاقد ظرفیت تبدیل‌شدن به «نمادهای پایدار» هستند. برای مثال شعارهایی مانند «سپاهی نقطه‌زن، اینترنشنال رو بزن» یا «نه سازش نه تسلیم، نبرد با آمریکا» (که خودم با آنها کاملا موافقم و در تجمعات با همه وجود فریاد می‌زنمشان)، گرچه ممکن است در لحظه هیجان ایجاد کنند، اما فاقد آن ساختار زبانی و معنایی هستند که بتواند به سرعت در حافظه جمعی تثبیت شود. حتی شعارهایی که از دل برخی نوحه‌ها یا مداحی‌های حماسی بیرون می‌آیند (مانند «بزن که خوب می‌زنی») به دلیل وابستگی شدید به متن اصلی خود، به سختی می‌توانند به‌عنوان شعارهای مستقل در میدان سیاسی عمل کنند. با نگاه تحلیل گفتمانی، شعار زمانی به یک «دال بسیج‌کننده» تبدیل می‌شود که چند ویژگی را هم‌زمان داشته باشد: نخست، ایجاز زبانی و ریتم موسیقایی که امکان تکرار جمعی را فراهم کند. دوم، وضوح معنایی و قابلیت درک سریع برای عموم مردم. سوم، داشتن بعد ایجابی که افق مطلوب را نشان دهد. چهارم، قابلیت تبدیل شدن به نشانه هویتی یک جنبش یا گفتمان. به همین دلیل است که شعارهای انقلاب اسلامی هنوز پس از دهه‌ها در حافظه جمعی زنده‌اند. شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» در واقع یک صورت‌بندی کامل گفتمانی بود: استقلال در سیاست خارجی، آزادی در نظم اجتماعی و جمهوری اسلامی به عنوان الگوی حکمرانی. این شعار نه‌تنها نفی سلطه خارجی و استبداد داخلی را در خود داشت، بلکه افق نظم مطلوب را نیز به‌روشنی بیان می‌کرد. در مقابل، ضعف شعارسازی در وضعیت کنونی می‌تواند به تضعیف فرآیند «اتحاد کلامی» منجر شود. اتحاد کلامی به این معناست که جمعیت، از طریق تکرار یک زبان مشترک، به نوعی خودآگاهی جمعی دست می‌یابد. این خودآگاهی، خود منشأ تولید قدرت اجتماعی است. در واقع شعارها یکی از ساده‌ترین و در عین حال مؤثرترین ابزارهای تبدیل «انبوه افراد» به «سوژه جمعی» هستند. اگر زبان مشترک ضعیف باشد، کنش جمعی نیز دچار پراکندگی معنایی می‌شود. در چنین وضعیتی، حتی تجمعات گسترده مردمی نیز ممکن است فاقد آن انسجام نمادین لازم برای تبدیل شدن به یک گفتمان پایدار باشند. از این منظر، بازسازی ظرفیت شعارسازی در رتوریک سیاسی جمهوری اسلامی یک ضرورت فرهنگی و گفتمانی است. این مسئله نه صرفاً وظیفه بدنه مردمی، بلکه مسئولیت زبان‌شناسان، نخبگان فرهنگی، شاعران آیینی، مداحان، فعالان رسانه‌ای و حتی نظریه‌پردازان گفتمان سیاسی است. ادامه دارد... ┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄ @tina_ch_amin https://zil.ink/tinachamin
تینا چهارسوقی امین
✍🏻نگرانی برای ضعیف شدن «رتوریک شعار» در بسیج اجتماعی ⚪ بیایید شعار بسازیم... [بخش اول] یکی از ابع
✍🏻نگرانی برای ضعیف شدن «رتوریک شعار» در بسیج اجتماعی ⚪ بیایید شعار بسازیم... [بخش دوم] در این زمینه می‌توان چند راهکار عملی پیشنهاد کرد: ۱. تولید آگاهانه شعارهای ایجابی شعارها باید علاوه بر نفی دشمن، بیانگر آرمان مطلوب باشند؛ برای مثال تأکید بر مفاهیمی مانند عزت، مقاومت، امنیت ملی، عدالت و استقلال. ۲. بهره‌گیری از ظرفیت ادبیات فارسی و شعر آیینی سنت ادبی فارسی سرشار از ترکیبات کوتاه و پرقدرت است. استفاده از این ظرفیت می‌تواند کیفیت زبانی شعارها را ارتقا دهد. ۳. طراحی گفتمانی پیشینی توسط نخبگان فرهنگی در بسیاری از جنبش‌های سیاسی جهان، شعارهای مؤثر به‌صورت تصادفی شکل نمی‌گیرند، بلکه محصول کار فکری در حلقه‌های فرهنگی و رسانه‌ای هستند. ۴. پیوند شعار با روایت کلان مقاومت شعارها باید در دل یک روایت بزرگ‌تر قرار گیرند؛ روایتی که بتواند مبارزه، هویت ملی و آرمان‌های دینی را به هم پیوند دهد. ۵. سادگی و ریتم‌پذیری زبانی شعار مؤثر باید کوتاه، آهنگین و قابل تکرار در جمعیت‌های بزرگ باشد. به بیان دیگر، اگر «قدرت کلام جمعی» به کمک شعور و عقلانیت انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ آمد، حفظ و تقویت همان قدرت کلامی در شرایط کنونی نیز ضرورتی استراتژیک است. شعارها تنها صداهای پراکنده در خیابان نیستند؛ آنها صورت‌های فشرده یک گفتمان سیاسی‌اند. هرچه این صورت‌بندی دقیق‌تر، عمیق‌تر و ایجابی‌تر باشد، توان بسیج اجتماعی و قدرت نمادین آن نیز افزایش خواهد یافت. و در پایان: ✊🏻 الله‌اکبررررررر ┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄ @tina_ch_amin https://zil.ink/tinachamin
شما در روز معمولی چند دقیقه بیشتر از حد معمول جلوی مراکز نظامی و استراتژیک توقف کنی و یا از آنها فیلم بگیری، متوجه می‌شوند و به شما تذکر می‌دهند. چطور می‌شود که بعد از اصابت‌ها به بندرانزلی از جهت‌های مختلف از محدوده کشتی‌سازی و ناوچه و دادگستری و سایر ساختمان‌های محل اصابت فیلم گرفته می‌شود و برای VOA ارسال می‌شود و آنها تحت عنوان تصاویر ویژه پخش می‌کنند!!!! ؟؟؟ ۵ دقیقه فیلم از داخل دریا و روی پل و خیابان‌های منتهی به کشتی‌سازی و ... بی‌صبرانه منتظر واکنش و اقدام نیروهای امنیتی برای ردیابی این فیلم‌ها و دستگیری عوامل تهیه و ارسال آن به رسانه‌های معاند هستیم؛ درواقع این یک مطالبه جدی است و امیدوارم در دستگیری این افراد نهایت تلاشِ منجر به نتیجه را انجام دهند. ┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄ @tina_ch_amin https://zil.ink/tinachamin
💚 امیری حسین و نعم الامیر اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ ‌ ‌ ┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄ @tina_ch_amin https://zil.ink/tinachamin
✍🏻نامِ جنگ و سیاستِ معنا 🔴‌ چرا تبدیل نام «جنگ رمضان» به «جنگ خلیج فارس» خطای روایی است؟ در شلوغی گروه‌های مختلف متنی خواندم مبنی بر پیشنهاد‌هایی برای تغییر نام «جنگ رمضان» به «جنگ خلیج فارس» یا عباراتی از این دست... (نام نویسنده و مرجع انتشارش خاطرم نیست و متأسفانه ذخیره‌اش نکردم). درست است که هنوز جایی رسماً نام جنگ رمضان ثبت نشده و به فراخور فضای رسانه‌ ملی و آنچه در کلام مسئولین و اصحاب رسانه جاری شده است، آن را می‌نامند؛ اما این پیشنهاد تغییر نام را اشتباه و اتفاقاً انتخاب عنوان فعلی را گزینه درستی می‌دانم. ┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄ @tina_ch_amin https://zil.ink/tinachamin
تینا چهارسوقی امین
✍🏻نامِ جنگ و سیاستِ معنا 🔴‌ چرا تبدیل نام «جنگ رمضان» به «جنگ خلیج فارس» خطای روایی است؟ در شلوغی
✍🏻نامِ جنگ و سیاستِ معنا 🔴‌ چرا تبدیل نام «جنگ رمضان» به «جنگ خلیج فارس» خطای روایی است؟ در شلوغی گروه‌های مختلف متنی خواندم مبنی بر پیشنهاد‌هایی برای تغییر نام «جنگ رمضان» به «جنگ خلیج فارس» یا عباراتی از این دست... (نام نویسنده و مرجع انتشارش خاطرم نیست و متأسفانه ذخیره‌اش نکردم). درست است که هنوز جایی رسماً نام جنگ رمضان ثبت نشده و به فراخور فضای رسانه‌ ملی و آنچه در کلام مسئولین و اصحاب رسانه جاری شده است، آن را می‌نامند؛ اما این پیشنهاد تغییر نام را اشتباه و اتفاقاً انتخاب عنوان فعلی را گزینه درستی می‌دانم. اگر از منظر تحلیل گفتمان به مسئله نگاه کنیم، نام‌گذاری جنگ صرفاً یک «برچسب توصیفی» نیست؛ بلکه نوعی کنش گفتمانی است که چارچوب معنایی، هویت جمعی و حافظه تاریخی یک رویداد را می‌سازد. به همین دلیل، بحث بر سر «جنگ رمضان» یا «جنگ خلیج فارس» در واقع بحث بر سر این است که کدام چارچوب معنایی قرار است تجربه جنگ را در حافظه جمعی تثبیت کند. نخست، نام «جنگ رمضان» دلالتی زمانی ـ معنوی دارد که مستقیماً تجربه زیسته جامعه را بازنمایی می‌کند. وقوع جنگ در ماه رمضان و جنگیدن در حالی که جامعه در وضعیت روزه‌داری است، یک وضعیت خاص و پرمعنا می‌سازد: تلفیق ریاضت، صبر و مقاومت. در سنت اسلامی نیز رمضان همواره با لحظات سرنوشت‌ساز تاریخی پیوند داشته است (مانند جنگ بدر یا فتح مکه). بنابراین این نام‌گذاری، جنگ را در یک افق معنوی و تاریخی بزرگ‌تر قرار می‌دهد؛ افقی که مفاهیمی چون صبر، مجاهدت و استقامت را فعال می‌کند. در مقابل، «خلیج فارس» بیشتر یک نشانگر جغرافیایی است و از نظر بار معنایی، لزوماً تجربه وجودی و اخلاقی جنگ را بازنمایی نمی‌کند. دوم، نام «جنگ خلیج فارس» ناخواسته جنگ را به سطح یک منازعه ژئوپلیتیکی تقلیل می‌دهد؛ یعنی نزاعی بر سر آبراه‌ها، منابع انرژی یا کنترل تنگه‌ها. چنین نامی چارچوب تفسیر جنگ را به منطق رقابت‌های ژئواستراتژیک نزدیک می‌کند؛ همان چارچوبی که در ادبیات قدرت‌های بزرگ رایج است. در حالی که «جنگ رمضان» به جای آنکه جنگ را در منطق رقابت‌های قدرت تعریف کند، آن را در افق مقاومت و پایداری اجتماعی معنا می‌کند. به بیان دیگر، نام جنگ را به «جغرافیا» تقلیل می‌دهد، اما نام جنگ رمضان آن را به «وضعیت تاریخی ـ اخلاقی» پیوند می‌زند. سوم، از منظر گفتمان‌شناسی سیاسی، نام «خلیج فارس» در اینجا کارکردی هویت‌گرایانه دارد که می‌تواند ناخواسته به نوعی دوگانه‌سازی قومی یا ملی دامن بزند. استدلال‌هایی مبنی بر برجسته‌سازی هویت فارسی در برابر اقوام غیرایرانی، در واقع جنگ را در چارچوبی قومیتی صورت‌بندی می‌کند؛ در حالی که تجربه تاریخی ایران نشان می‌دهد انسجام اجتماعی در لحظات بحرانی بیشتر بر پایه همبستگی مدنی و دینی شکل گرفته است تا بر اساس تمایزات قومی. «رمضان» به عنوان یک نشانه زمانی ـ دینی، ظرفیت همبستگی گسترده‌تری دارد و جامعه را حول یک تجربه مشترک آیینی و معنوی گرد می‌آورد، نه حول یک تمایز قومی. چهارم، نام‌گذاری مبتنی بر جغرافیا معمولاً زمانی معنا دارد که جغرافیا خود صحنه اصلی و تعیین‌کننده جنگ باشد. بسیاری از جنگ‌هایی که به نام مناطق جغرافیایی شناخته می‌شوند (مانند جنگ خلیج فارس در ۱۹۹۱) به این دلیل چنین نامی گرفته‌اند که محور اصلی عملیات در همان جغرافیا بوده است. اگر چنین وضعیتی هنوز تحقق نیافته یا حتی صرفاً در حد احتمال است، نام‌گذاری پیشاپیش بر اساس آن، نوعی پیش‌فرض‌گذاری روایی است. «جنگ رمضان» اما بر یک واقعیت قطعی استوار است: زمان وقوع جنگ. پنجم، از منظر حافظه جمعی، نام‌هایی که واجد بار نمادین و عاطفی هستند ماندگاری بیشتری دارند. نمونه تاریخی در ایران «دفاع مقدس» است که صرفاً یک توصیف زمانی یا جغرافیایی نبود، بلکه یک چارچوب معنایی بود. «رمضان» نیز از همین جنس است: نشانه‌ای که فوراً مجموعه‌ای از معانی فرهنگی، دینی و عاطفی را فعال می‌کند. در حالی که «خلیج فارس» اگرچه از نظر هویتی مهم است، اما در این زمینه بیشتر نقش یک نشانه جغرافیایی دارد تا یک استعاره فرهنگی. در نهایت، «جنگ رمضان» یک استعاره فشرده از وضعیت تاریخی جامعه را حمل می‌کند: جامعه‌ای که در شرایط ریاضت و خویشتنداری دینی (حتی اقتصادی)، پس از تجربه جنگ ۱۲ روزه و بحران اغتشاشی دی ماه، ناگهان با جنگ مواجه شده و در همان وضعیت معنوی از خود دفاع می‌کند. این نام هم زمان‌مند است، هم معنا‌مند، و هم تجربه زیسته مردم را بازنمایی می‌کند. در مقابل، «جنگ خلیج فارس» بیش از آنکه تجربه اجتماعی جنگ را توضیح دهد، آن را در چارچوب رقابت‌های ژئوپلیتیکی بازتعریف می‌کند. به همین دلیل، اگر هدف از نام‌گذاری تثبیت یک روایت معنادار از جنگ در حافظه تاریخی باشد، «جنگ رمضان» از نظر گفتمانی نامی غنی‌تر، دقیق‌تر و حامل بار نمادین قوی‌تری است. ┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄ @tina_ch_amin https://zil.ink/tinachamin
هدایت شده از Dordaneh_tv
مخاطبان فرهیخته برنامه دردانه 🌸ضمن تسلیت شهادت غیور مردان ایران زمین و شهدای جنگ رمضان و تبریک ایام سال نو ، 📢 به اطلاع می‌رساند بازپخش برنامه دردانه در ایام نوروز هر روز 🕒 ساعت ۱۵ از شبکه ۴ سیما https://telewebion.ir/episode/0x16bcb7fc و 🕑 ساعت ۱۴ از شبکه قرآن سیما https://telewebion.ir/episode/0x16bcb693 خواهد بود. ✨ دردانه ، نخستین برنامه اندیشگانی زنان در سیمای اصفهان 🎬 تهیه‌کننده و کارگردان: علی شمس @Dordaneh_tv
در آخرین نشستی که قبل از جنگ رمضان داشتم، در انتهای جلسه در پی سوالات و تبادل نظر با حضار، عرض کردم کاش رسانه ما درک می‌کرد مصاحبه با افراد بی‌حجاب تولید قدرت نمی‌کند (عطف به یکی از مصاحبه‌های خیابانی جنجالی پس از دی ماه و سایر نمونه‌هایی که در بزنگاه‌های خاص شاهدش هستیم). این مدل برجسته‌سازی رسانه‌ای نه در راستای به رسمیت شناختن همه اقشار، بلکه در جهت مشروعیت‌بخشی به تکه‌های پازل تهاجم فرهنگی است. همان تهاجمی که هر کسی که از آن حرف زد را محکوم به دگم‌اندیشی کردند ولی سرآخر با نسخه زن، زندگی، آزادی همهٔ خروجی‌هایش عیان شد. این برجسته‌سازی پیش و بیش از آنکه رواداری اجتماعی باشد، مشروع کردن بی‌حجابی به عنوان یک معارضه و مبارزه با سیاست‌های فرهنگی جمهوری اسلامی است. این روزها، بدتان بیاید یا نه، در بسیاری موارد این بی‌‌حجابی از حد گذشته و به بدحجابی رسیده و اسمش شده: پوششم به خودم ربط داره و تو نگاه نکن اگه دوست نداری و... این روزها که از شهری غیر از تهران روزها و شب‌های جنگ رمضان را نظاره کردم، به سطح جدیدی از بی‌حجابی در شهر خودم برخورد کردم که قبلاً کمتر از این میزان همه‌گیری‌اش را دیده بودم؛ نوعی افراط در بی‌حجابی و به عمد بدحجابی و بدپوششی... اشتباه نشود منظورم ضعف در حجاب یا حجاب عرفی قابل قبول یا امثالهم که شاید خودم هم در آن دسته بگنجم نیست؛ بلکه یک مدل اصرار لجبازانه بر بدحجابی ... بله، متاسفانه بندرانزلی شهری رها شده در بسیاری از موارد و به شدت ول شده در امر فرهنگی است... بگذریم که الان جای بحثش نیست ولی حرف و دغدغه و گله از مسئولین شهری بسیار است؛ البته اگر مسئولی داشته باشد! خواندن متن آقای دکتر جمشیدی بهانه‌ای شد برای نوشتن این چند خطِ پراکنده؛ متن فرستهٔ ایشان را بخوانید که حرف درستی است و اشاره بجایی داشتند. [متنِ بعد از این فرسته] 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻 ┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄ @tina_ch_amin https://zil.ink/tinachamin
▪️از سیاست دینی تا سیاست سکولار: تحقیر حقیقت، تحریف واقعیّت مهدی جمشیدی من نه با همبستگی اجتماعی ستیز دارم، نه مخالف جذب حداکثری هستم، نه دین‌داری را در سطح عالی و خالص می‌طلبم، نه از قرار داشتن در وضع جنگی غافل هستم؛ اما روایتی از اجتماعاتِ شبانۀ خیابانی که برخی رسانه‌ها ساخته‌اند و در آن، به حضور و همراهی زنان مکشفه، وزن و ضریب داده‌اند، هم برخلاف «حقیقت» است و هم برخلاف «واقعیّت». این روایت، ضدحقیقت است؛ چون «عمل‌گرایانه» و «کارکردگرایانه» است و سیاستِ سکولار را بر اصالتِ فرهنگ دینی ترجیح می‌دهد. در منطق اسلام، «هدف»، «وسیله» را توجیه نمی‌کند و این‌گونه نیست که چون هدف، مقدّس و مطلوب است، پس بتوان از هر روش و ابزاری برای نیل به آن استفاده کرد. نشاندن یک زن محجبه و یک زن مکشفه در یک قاب رسانه‌ای و این دو را هم‌هویّت و هم‌راستا بازنمایی‌کردن، «عادی‌سازیِ حرام سیاسی» است. البته مسأله، کشف حجاب است، نه ضعف در حجاب. دومی، اکنون قابل‌تحمّل است و اگرچه حرام اجتماعی است اما حرام سیاسی نیست. حتی باید از حضور ضعیف‌الحجاب‌ها در راهپیمایی‌ها استقبال کرد، اما داستان کشف حجاب، داستان اغتشاشِ «زن، زندگی، آزادی» است که یک طرح آمریکایی- صهیونی بود. نمی‌توان با تهاجم نظامیِ آمریکایی- صهیونی مخالف بود و با تهاجمِ فرهنگیِ آمریکایی- صهیونی، موافق. هر دو سرچشمۀ واحد دارند و یک غایت را دنبال می‌کنند. آن‌که کشف حجاب می‌کند، بداند یا نداند، در درون متن و بافتی قرار گرفته که با هدف «مبارزۀ مدنی با جمهوری اسلامی» تعریف شده است. این کنش اجتماعی از سوی همان دشمنِ آمریکایی- صهیونی، این‌گونه معنا و تفسیر شده و به همین سبب نیز حرام سیاسی است. ضعف در حجاب و کشف حجاب، هر دو حرام شرعی و اجتماعی هستند، اما فقط کشف حجاب، حرام سیاسی است؛ به این دلیل که در کشف حجاب، معنا و مضمونِ معارضۀ مدنی با جمهوری اسلامی گنجانده شده است. مگر این‌که گفته شود زنان مکشفه، با سیاست فرهنگیِ جمهوری اسلامی مخالف هستند و با سیاست خارجی آن، موافق. اما این هر دو، برخاسته از اسلام هستند و اسلام نیز مواجهۀ گزینش‌گرانه و دلخواهانه را برنمی‌تابد. اسلام، همۀ اسلام است و نمی‌توان به بخشی از آن مؤمن بود و به بخشی دیگر، کافر. اگر یک زن مکشفه، از فضیلت حمایت از انقلاب برخودار است، این فضیلت سیاسی موجب نمی‌شود که چشم بر روی حرام سیاسی ببندیم و مجاز باشیم آن را در قاب رسانۀ رسمی قرار بدهیم و به این واسطه، در جهت «عادی‌سازیِ محرّماتِ قطعیِ شرعی» حرکت کنیم. این مواجهه، جذب حداکثری نیست، بلکه تساهل‌ و تسامح است؛ مداهنه و مصانعه است؛ استحالۀ فرهنگی است؛ لیبرالیسمِ شبه‌مذهبی است؛ اشاعۀ منکرِ بیّن و حاکمیّتی است. به‌هرحال، مواجهۀ ناهویّتی، مشروع نیست، بلکه ریشه در سیاستِ ماکیاولیستی دارد که جز به قدرت و بقا و تداوم آن نمی‌اندیشد. رهبرِ شهید در بیانیۀ گام دوم انقلاب، تصریح کردند که برای جمهوری اسلامی، مهم است که چرا بماند و چگونه بماند. این نظر، نفی اصالت قدرت و تصریح به اصالت هویّت است؛ یعنی این حکومت در پی اقامۀ دین در جامعه است و حکومت را برای حکومت نمی‌طلبد، بلکه به قدرت سیاسی، نگاه ابزاری دارد و آن را مقدّمۀ ساختارسازی دینی می‌شمارد. ما به‌جای این‌که فضای تنبّه و توجّه به این حقایق را ایجاد کنیم و زنان مکشفه را از مبدأ تمدّنیِ این طرح هویّت‌سوز آگاه سازیم، به بهانۀ همگرایی سیاسی، حیثیّت و حرمتِ ارزش‌های فرهنگی انقلاب را رقیق می‌کنیم و در عمل، نشان می‌دهیم که دغدغه‌مان، اصالت قدرت است. و اما این روایت، برخلاف واقعیّت است؛ چون مشاهدات عینی در اجتماعاتِ شبانۀ خیابانی نشان می‌دهد که حضور زنان مکشفه در آنها، بسیار بسیار اندک است و آن دسته از اصحاب رسانه که مایل به برجسته‌سازی‌های واقعیّت‌ستیز هستند، ناچارند بسیار جستجو کنند تا شاید اینان را بیابند. این راهپیمایی‌ها، مانند بقیۀ راهپیمایی‌ها، نشان داد که حامیان واقعیِ انقلاب، متدیّنان و حزب‌اللهی‌ها هستند، نه آنان که حتی حاضر نیستند در یک راهپیمایی ساده و حتّی با توجیه دفاع از ایران مشارکت کنند. هر اندازه کارگزاران رسمی به اینان باج فرهنگی دادند و با آنها مدارا کردند، باز در موقع خطر و بحران، همراهی نکردند. این یعنی بدنۀ اجتماعیِ جمهوری اسلامی، خاستگاه دینی دارد و آنان که دین‌دارترند، وفادارترند. و مایۀ شگفتی من، حجم انبوهِ زنان محجبه در اجتماعاتِ شبانۀ خیابانی در تهران است. از خویش پرسیدم اینان در روزهای دیگر در کجا هستند؟! با مشاهدۀ این واقعیّت اجتماعی، دریافتم که زنان محجبه در اقلّیّت نیستند، بلکه ظهوراتِ اجتماعی‌شان در برهه‌ها و موقعیّت‌ها متفاوت است؛ چنان‌که حضور خیابانیِ محدودتر اینان سبب می‌شود که اندک و زوال‌یافته به نظر برسند. https://eitaa.com/mahdi_jamshidi60