eitaa logo
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
5.8هزار دنبال‌کننده
901 عکس
112 ویدیو
0 فایل
🌱طیطه یعنی بانوی محترمِ صاحبِ منزلت مثل بانوی ایــــــرانی🇮🇷 ❣اینجا دفترچهٔ روزمره‌نویسی‌های طبیبِ مفتخر به مقام «مادری» هست که اومده به شما مشاورهٔ سلامتی بده. ارتباط با من: @Titeh_admin نوبت مشاوره: @visit_h_njhad
مشاهده در ایتا
دانلود
. 🌱چه قشنگ میگه سهراب سپهری: دلخوشم با نفسی، حبۀ قندی، چایی صحبتِ اهلِ دلی فارغ از همهمه‌ی دنیایی…☕️    صبح بخیر رفقا❤️🥰 .
هدایت شده از با نخ و دل
شهر شما هم سرد شده؟؟ 🥶🍂 تو هر خونه‌ای یه «ننه‌سرما» پیدا میشه که هنوز پاییز شروع نشده میگه: «بخاری بذاریم؟» 🤪🤕😂 آغاااااا یه کم از این خنکیِ هوا لذت ببر! تازه از شر گرما خلاص شدی، بخاری چیه دیگه؟! 😂 بذار پاییز یه نفس بکشه، بعد به فکر بخاری باش 😅🍂 @banakh_o_del🌱
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
شهر شما هم سرد شده؟؟ 🥶🍂 تو هر خونه‌ای یه «ننه‌سرما» پیدا میشه که هنوز پاییز شروع نشده میگه: «بخاری
. 🌱اینو یکی از کانال هایی که دارم گذاشته بود، گفتم خوبه که دلیل علمی این مطلب رو هم بدونید که انقد غر نزنید به جون ننه سرماها 😂 .
. 🌱کلاس خارج طب 😁 همون‌طور که آقایون طلبه برای بحث فقه و اصول، درس خارج دارن، ما اطبا هم درس خارج داریم و مباحث طبی و کتاب‌های حکمای قدیم رو دقیق‌تر بررسی می‌کنیم 😊 🌱جاتون سبز .
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
. ⁉️می‌دونستی از کجای زبان می‌فهمن معده مشکل داره یا نه؟ جایگاه معده، اون تهِ تهِ 🔸اگر این قسمت سف
. 📌می‌دونستید اولین موردی که در درمان معده‌های سرد و رطوبی مهم هست، چیه ؟ 🤔 🍃انقد مهمه که اگه هر نوع دارویی بخورید ولی به این مورد عمل نکنید انگار نه انگار، دارو تاثیری نخواهد داشت . . . 🔸اولین نفری که جواب درستُ بگه یه ویزیت رایگان مهمون من ☺️ . من اینجام 👇👇👇 @Titeh_admin .
. ❌این آبی که گفتیم وسط غذا ممنوع هست یه استشنایی داره: 🌱کسانی که صفراشون بالاست و گلو و دهن همیشه خشک هست و غذا اصلا پایین نمیره👌 🔸این افراد مجاز هستن که یه قُلُپ دقت کنید گفتم فقط یه قُلُپ آب بخورن که غذا بتونه بره پایین.😊 🔺بقیه افراد هر دلیلی هم داشته باشن قبول نیست و مجاز به آب خوردن وسط غذا نیستن🤫 .
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
#هواتو_دارم 🌱از فردای همان روز، افتادیم دنبال کارهای مراسم عقد. وقتی رفته بودیم جواب آزمایش خون
🌱«عیال؟ شبیه اسمی که جلال آل‌احمد به سیمین دانشور می‌گفت؟» «آره دیگه. از این به بعد تو عهد و عیال منی.» خندیدم. «آقا، اهل و عیال درسته، نه عهد و عیال.» «نه دیگه. تو از این به بعد هم عهد منی، هم عیال من!» «حالا می‌دونی من از چه اسمی خیلی خوشم می‌آد؟» «نه؛ چه اسمی؟» 🌱«من از بچگی عاشق اسم محمد بودم. اسم دایی‌ام که خودش و خانمش طرفدارتن، محمده؛ ولی من همیشه دوست داشتم داداشم یا شوهر آینده‌م یا بچه‌م اسمش محمد باشه. بعد من بهش بگم محمدم!» 🌱«خب اسم من هم محمده. تو محمد صدا کن.» زدم زیر خنده. جوری که نمی‌توانستم تا چند دقیقه جلوی خندهٔ خودم را بگیرم. گفتم: «مرتضی جان، درسته دورهٔ نامزدی باید هر کاری کنی که شیرین بشی و بیشتر خودت رو توی دل طرف جا کنی، ولی دیگه آخه نمی‌شه که تو اسمت مرتضی باشه، من بگم محمدا!» 🌱چیزی نگفت. شناسنامهٔ خودش را باز کرد و گرفت جلوی چشم من. چشم‌هایم چهار تا شد: «محمد عبدالهی! متولد ۹ اسفند ۱۳۶۶.» 🌱بی‌اختیار گفتم: «وای محمد! نمی‌دونی چقدر خوشحال شدم! روزم با این خبر ساخته شد.»😍 🌱وقتی جواب آزمایش را گرفتیم، گفتم: «راستی شناسنامه‌ت رو نشون دادی، فهمیدم فقط چهار ماه بزرگتریا! اون‌هم چیز زیادی نیست!»😁 .