eitaa logo
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
5.8هزار دنبال‌کننده
897 عکس
110 ویدیو
0 فایل
🌱طیطه یعنی بانوی محترمِ صاحبِ منزلت مثل بانوی ایــــــرانی🇮🇷 ❣اینجا دفترچهٔ روزمره‌نویسی‌های طبیبِ مفتخر به مقام «مادری» هست که اومده به شما مشاورهٔ سلامتی بده. ارتباط با من: @Titeh_admin نوبت مشاوره: @visit_h_njhad
مشاهده در ایتا
دانلود
. 🌱خیلی وقت بود بازی نکرده بودم، توسط پسرم مات شدم 🥴😁 .
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
#هواتو_دارم 🌱مرتضی قیافه حق به جانبی گرفت و گفت: «نه خیر، یه سال بزرگترم! من متولد ۱۳۶۶ تو متولد
. 🌱کاری که مطمئن بود حرام است، آسمان را به زمین می‌دوختی قبول نمی‌کرد؛ ولی جاهایی که با اعتقاداتش منافات نداشت، سعی می‌کرد تنش ایجاد نکند و تفاوت فرهنگی بین دو خانواده برایش قابل درک بود. 🌱بعد از انتخاب حلقه‌ها، من برای اولین بار به خانه‌ی پدر مرتضی رفتم. تفاوت‌ها حتی در چینش خانه و تابلوها و دکور خانه ما با خانه خانواده عبداللهی مشهود بود؛ ولی رفتار صمیمانه و پر از محبت پدرمادر و خواهر و برادرهای مرتضی خیلی به من آرامش می‌داد؛ 🌱 به‌خصوص که بعد از شام، من و مادرجون نشستیم سر آلبوم‌های عکس. هر دو تا عاشق عکس و مرور خاطرات گذشته بودیم. 🌱عکس‌های عقد مادرشوهرم را که دیدم، از مادرجون پرسیدم: «شما چطور با حاج آقا آشنا شدین؟» با خنده گفت: «باورت میشه من خواب بودم که ازم خواستگاری کردن و جواب بله رو دادم؟» 🌱همه زدیم زیر خنده. آقا مصطفی پسرخاله مادرم بود. ما خیلی ازدواج‌های فامیلی داریم که بخوای واردش بشی خودت هم گم می‌شی. خیلی توهم توهم ازدواج کردیم. یه حرف‌هایی بود که آقا مصطفی خواستگاری کرده ولی پدرم مخالف بود. 🌱 من چون صبح زود مدرسه می‌رفتم، شب‌ها زود می‌خوابیدم. یه شب تازه چشمام گرم خواب شده بود که مادرم اومد صدام کرد که: ماندانا، ماندانا، بیدار شو کار دارم. خاله مریم رو که می‌شناسی؟ برادرش اومده خواستگاری😂 .
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
. #هواتو_دارم 🌱کاری که مطمئن بود حرام است، آسمان را به زمین می‌دوختی قبول نمی‌کرد؛ ولی جاهایی که
. 🌱بین خواب و بیداری گفتم: «فکر کنم فقط یه بار عروسی پسردایی دیدمش.» 🌱مادرم گفت: «خب نظرت چیه؟» گفتم: «من که نمی‌شناسمش زیاد.» مادرم گفت: «پسر خیلی خوبیه. چون از بچگی پدرش رو از دست داده، خیلی خودساخته‌ست. روی پای خودشه. الان هم که فرهنگیه‌.» پرسیدم: «نظر بابا چیه؟» گفت: «بابات گفته هرچی ماندانا بگه، ولی باید درسش رو هم بخونه.» 🌱 گفتم: «خوبه دیگه. من حرفی ندارم.» مادرم بله را که گرفت من گرفتم خوابیدم. فردا حتی خجالت می‌کشیدم بپرسم که این خواستگاری دیشب توی خواب بود؟ توی بیداری بود؟ نتیجه چی شد؟»😂 🌱همه حسابی می‌خندیدیم. گفتم: «باز حاج آقا اون موقع سر کار می‌رفته، فقط شما یه کم سنتون کم بوده. برای همون پدرتون حق داشته سخت بگیره روی درس خوندن شما.» 🌱مادرجون گفت: «آخه بابای من اون موقع توی اردستان اصفهان بخش‌دار بود. کلاً آدم سخت‌گیر و بادقتی بود. حتی توی کار خیلی حواس جمع بود که توی پروژه‌های ساخت‌وساز روستاهای بخش یه وقت حقی ناحق نشه. شانس آورده بودیم که ما فامیل بودیم؛ برای همین دیگه خانواده‌ها زیاد مته به خشخاش نذاشتن و خیلی زود ما وصلت کردیم.» 🌱آن شب دورتادورمان پر شد از آلبوم‌های مختلف از دوران قدیم تا همین عکس‌های اخیر. وقتی عکس جدیدی به عکس قبلی ربط پیدا می‌کرد، عکس قبلی را از داخل آلبوم‌ها پیدا می‌کردیم و این‌طوری کل خاطره زنده می‌شد. ... 🌱روز عید قربان، دو تا خانواده رفتیم محضر. تا روز عقد، پدرشوهرم من را ساناز صدا میزد ... .
. 🌱يـه فكر مثبت كوچولو اول صبـح، ميتونه كل روزت رو تغيير بـده. 🍃پس لبخند بزن دوست خوبم، چـون لبـخنـد تـو زیـبـاست سلام 🤗 روز بخیر هر روزتون پر از خبرهای خوب🌱 .
. 📌تدابیر عمومی برای درمان 🔸بارهنگ و نعنا و عسل هرروز ناشتا تا ۴۰ روز 🔸روغن مالی روی معده مطابق با مزاج 🔸اصلاح آب خوردن 🔸اصلاح نمک و روغن مصرفی در خانه 🔸مصرف نمک و آویشن نیمکوب بعد از غذا 🔸دمنوش زنجبیل هفته ای ۱ بار برای تقویت معده ( مزاج مهم هست ) 🔸اصلاح مزاج 🔸نداشتن یبوست 🔸کم کردن غذاهای سرخ کردنی . @titeh1
. 🍃و همچنان مصمم در نهار نخوردن و مصرف میوه و چندتا چیز دیگه به جای نهار داریم میریم جمکران جاتون سبز 🌱 .