eitaa logo
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
5.8هزار دنبال‌کننده
897 عکس
111 ویدیو
0 فایل
🌱طیطه یعنی بانوی محترمِ صاحبِ منزلت مثل بانوی ایــــــرانی🇮🇷 ❣اینجا دفترچهٔ روزمره‌نویسی‌های طبیبِ مفتخر به مقام «مادری» هست که اومده به شما مشاورهٔ سلامتی بده. ارتباط با من: @Titeh_admin نوبت مشاوره: @visit_h_njhad
مشاهده در ایتا
دانلود
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
. ⁉️می‌دونستی از کجای زبان می‌فهمن معده مشکل داره یا نه؟ جایگاه معده، اون تهِ تهِ 🔸اگر این قسمت سف
. 📌می‌دونستید اولین موردی که در درمان معده‌های سرد و رطوبی مهم هست، چیه ؟ 🤔 🍃انقد مهمه که اگه هر نوع دارویی بخورید ولی به این مورد عمل نکنید انگار نه انگار، دارو تاثیری نخواهد داشت . . . 🔸اولین نفری که جواب درستُ بگه یه ویزیت رایگان مهمون من ☺️ . من اینجام 👇👇👇 @Titeh_admin .
. ❌این آبی که گفتیم وسط غذا ممنوع هست یه استشنایی داره: 🌱کسانی که صفراشون بالاست و گلو و دهن همیشه خشک هست و غذا اصلا پایین نمیره👌 🔸این افراد مجاز هستن که یه قُلُپ دقت کنید گفتم فقط یه قُلُپ آب بخورن که غذا بتونه بره پایین.😊 🔺بقیه افراد هر دلیلی هم داشته باشن قبول نیست و مجاز به آب خوردن وسط غذا نیستن🤫 .
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
#هواتو_دارم 🌱از فردای همان روز، افتادیم دنبال کارهای مراسم عقد. وقتی رفته بودیم جواب آزمایش خون
🌱«عیال؟ شبیه اسمی که جلال آل‌احمد به سیمین دانشور می‌گفت؟» «آره دیگه. از این به بعد تو عهد و عیال منی.» خندیدم. «آقا، اهل و عیال درسته، نه عهد و عیال.» «نه دیگه. تو از این به بعد هم عهد منی، هم عیال من!» «حالا می‌دونی من از چه اسمی خیلی خوشم می‌آد؟» «نه؛ چه اسمی؟» 🌱«من از بچگی عاشق اسم محمد بودم. اسم دایی‌ام که خودش و خانمش طرفدارتن، محمده؛ ولی من همیشه دوست داشتم داداشم یا شوهر آینده‌م یا بچه‌م اسمش محمد باشه. بعد من بهش بگم محمدم!» 🌱«خب اسم من هم محمده. تو محمد صدا کن.» زدم زیر خنده. جوری که نمی‌توانستم تا چند دقیقه جلوی خندهٔ خودم را بگیرم. گفتم: «مرتضی جان، درسته دورهٔ نامزدی باید هر کاری کنی که شیرین بشی و بیشتر خودت رو توی دل طرف جا کنی، ولی دیگه آخه نمی‌شه که تو اسمت مرتضی باشه، من بگم محمدا!» 🌱چیزی نگفت. شناسنامهٔ خودش را باز کرد و گرفت جلوی چشم من. چشم‌هایم چهار تا شد: «محمد عبدالهی! متولد ۹ اسفند ۱۳۶۶.» 🌱بی‌اختیار گفتم: «وای محمد! نمی‌دونی چقدر خوشحال شدم! روزم با این خبر ساخته شد.»😍 🌱وقتی جواب آزمایش را گرفتیم، گفتم: «راستی شناسنامه‌ت رو نشون دادی، فهمیدم فقط چهار ماه بزرگتریا! اون‌هم چیز زیادی نیست!»😁 .
طیــــطه| روزمرگی بانوی طبیب🇮🇷
#هواتو_دارم 🌱«عیال؟ شبیه اسمی که جلال آل‌احمد به سیمین دانشور می‌گفت؟» «آره دیگه. از این به بعد ت
🌱مرتضی قیافه حق به جانبی گرفت و گفت: «نه خیر، یه سال بزرگترم! من متولد ۱۳۶۶ تو متولد ۱۳۶۷. پس می‌شه یه سال.» 🌱گفتم: «خوبه تو تَه ۱۳۶۶ هستی، من اول ۱۳۶۷.» خندید و گفت: «فرقی نداره. بالاخره من یه سال بزرگترم!» 🌱برای خرید حلقه یکی از آشناها که در کار ساخت جواهرات بود، از صبح علی الطلوع ما را هر مغازه‌ای که بشود برد؛ از طلافروشی‌های کریم خان تا جواهرسازی‌های میرداماد و بازار تهران. هر مغازه برای خودش کاتالوگ‌های مخصوص داشت که پایهٔ خیلی از حقه‌ها را هم از خارج وارد می‌کردند. 🌱 بعد از این همه تلاش، آن آشنای همراه که با ما آمده بود، وقتی دید ما یک حلقه با رینگ ساده و فقط یک نگین را پسندیدیم، احساس کردم می‌خواهد از دست ما سرش را به دیوار بکوبد، چون این برداشت را کرده بود که ما حتماً دنبال چه کار خاصی هستیم. 🌱مرتضی همان اول شرط کرده بود که من حلقه طلا نمی‌اندازم و برای من، طلا انداختن اشکال شرعی دارد. ما هم که رسم داشتیم و کلی اصرار که نه ما باید حتماً طلا بگیریم و اگر تو نخواستی خوب نینداز، دست آخر چون مقلد حضرت آقا بود، از دفتر ایشان استفتا کرد و وقتی متوجه شدیم پلاتین اشکال ندارند، حلقه مرتضی را از جنس پلاتین سفارش دادیم که جفت حلقه طلای من بود. بعدها برای من این شباهت بد نشد و هروقت انگشترم‌ام را پیدا نمی‌کردم یا خط می‌افتاد، سریع انگشتر مرتضی را می‌انداختم. 🌱مرتضی حلقه را زیاد دوست نداشت؛ ولی به خاطر دل من راه می‌آمد. هرچقدر که سر اعتقاداتش مثل نینداختن حلقه طلا که همه خانواده ما اصرار داشتند، محکم بود، سر این چیزها همراه بود. .
ســـــــلام🤗 🌱پرسودترین معامله ی زندگی، حالِ خوب را جایگزينِ حالِ بد کردن است همین ...❤️ 🌱حال دلتون خوب 🌱وجودتون سبز و سلامت 🌱زندگیتون غرق در خوشبختی روز زیباتون بخیـــــر 😍 . من از صبح اومدم مرکز مشغول کارای عقب مونده هستیم 👌 .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. اذن دخول بخونیم بریم داخل ❤️ 🌱این قسمت که می‌بینید اذن دخول روی دیوار هست، این قسمت خیلی انرژی مثبت داره، انشاءالله هر وقت قسمتتون شد اومدید حرم حضرت معصومه، از این در وارد بشید و این قسمت بدون جوراب، یه ایست داشته باشید و از خدا بخواید اگر انرژی منفی دارید همینجا ازتون دفع بشه. 🍃بعدش خیلی آروم میشید و حس خوب می‌گیرید 😇🥺 .