eitaa logo
ع‍‌م‍‌ارت ف‍‌اوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
77 دنبال‌کننده
978 عکس
156 ویدیو
1 فایل
-درسواحل اسرارآمیز جزیره ایرلند، عمارتی با دیوار های خاکستری و شیروانی های سیاه رنگ خفته است... عمارت فاوْل در تسخیر ریدل، جایی که حتی او هم نمی داند کیست... برایم نآمه بنویــــس←https://eitaa.com/Tom_Iduna/3977 -فقط خواهران🌚✨ @witch_writer←چنل اصلی
مشاهده در ایتا
دانلود
وای چرا حال فعالیت توی نیکتوفیلیا رو ندارم اَه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ع‍‌م‍‌ارت ف‍‌اوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
چنل امروز آلبوس بارون شد✨😂
آلبوس بیاد خدایی این بچه از صبح تا حالا داره توی ذهنم بالا پایین میپره، این همه هم ناخودآگاه بهش اشاره کردیم و درموردش حرف زدیم
از امروز سناریو داریم✨
دوشنبه، کلاس دفاع در برابر جادوی سیاه، بخشی از دفترچه خاطرات پیمآن... زاویه دید آدونا ریدل: -پانزده دقیقه ای می گذشت. کلاس غرق در همهمه و غوغا بود. من و فلور طبق معمول کنج کلاس به دور از اکثر جادوآموزان ایستاده بودیم و همه چیز را زیر نظر داشتیم. پرفسور لوپین، که همچنان ردای ژنده و کهنه ای به تن داشت(آخه من نمی دونم که چرا مرد خفن به خودت نمی رسی)، در کنار کمد مشکی رنگ بزرگی قدم میزد و آهسته در حالی که چوب دستی اش را محکم در مشت اش گرفته بود، آن را وارسی می کرد... دانش آموزان غرق در شگفتی بودند، که چه اتفاقی قرار است رخ دهد... چشم ها بین همه می چرخید و نگاه ها از هم سوال می کردند. دراکو گوشه ایستاده بود و به دیواری تکیه داده بود. زبان بدنش همچنان حس قدرت و اعتماد به نفس را منتقل میکرد. موهای بلوندش هم به طرز زیبا و مرتبی روی پیشانی اش ریخته بود. در آن کنار هم، تئو و متیو با ژست عجیب و مسخره ای باهم به گفت و گو پرداخته بودند. زیرلب با خودم گفتم: جرج و فرد اسلیترینی... و فلور زیر چشمی نگاهم کرد. ما پس از دعواها و تنش های طاقت فرسا و بسیار که به برد هیچکدام از ما منجر نشد، تصمیم گرفتیم از دوستانمان یا به عبارتی دراکو و تئو دوری کنیم، البته فعلا... نگاهم با دراکو تلاقی پیدا میکند. و او به طرز عجیبی، نگاه سنگین اش را نثارم میکند. انگار که چشمانش با من حرف میزنند و می گوید: بی لیاقت... البته شوخی می کند، قطعا که بخاطر یک روز، وقت گذراندن با فلور از من متنفر نمی شود. نگاهش برادرانه است. زیادی برادرانه... حتی از تام هم بیشتر حواسش است... فلور می گوید: بوگارت، کلاس امروز... حس عجیبی دارم آدی... سرم را تکان می دهم. -این احساس بخاطر اینه که نمی دونیم قراره با چی روبه رو بشیم... -تو فکر میکنی ممکنه بوگارتت چی باشه؟ -شاید، یه جسد، جسد یه نفر که نمیدونم... -آدونا، میگم میخوای ما آخر بریم؟ اگه دوباره همه چیز مثل هم بشه، یعنی منظورم اینه که اگه بوگارت هردومون یک شکل باشه، واقعا دیگه فراتر از عجیب میشه... مکث میکنم... تئو با چشم به فلور اشاره میکند. ولی فلوریا اهمیتی نمی دهد... ._@witch_writer ✧°
ع‍‌م‍‌ارت ف‍‌اوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
https://eitaa.com/tom_riddlex/436 متیو رو نمیشه سانسور کرد خدایی
متئو اتفاقا بچه خوبیه رفتاراشم سینوسیه یه موقع مودبه یه موقع یجوریه که کاری از دست صدتا سانسورچی حرفه ایم برنمیاد فلوریا
ع‍‌م‍‌ارت ف‍‌اوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
متئو اتفاقا بچه خوبیه رفتاراشم سینوسیه یه موقع مودبه یه موقع یجوریه که کاری از دست صدتا سانسورچی حرف
خب، منم میگم چرا همچین فردی باید بیاد عمارت فاوْل، عمارتی که سرشار از ادب و فرهنگ و شکوه و عظمت و انسان های اشراف و اصیله؟