eitaa logo
‌ Colo𐑾Ful d⍺Ys
322 دنبال‌کننده
165 عکس
26 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ ‌❲‌ هفتاد و ششمین روز قطعی اینترنت❳‌ دیشب هم طبق معمول تا ساعت ۶ صبح بیدار بودم سر کلاس مجازی نرفتم ولی شاهد کلاس مجازی دانشگاهِ تینا؛ و صحبت های استادِ آیین اسلامی راجع به حجاب... و حرف‌هاش، و این وسط‌ها کمی خبر جدید از وضعیت کشور؛ فلسفه اخلاق‌گرایی از افلاطون تا پیامبر اسلام و فلاسفه مختلفی که اکثرشون رو به عنوان یه دانش‌آموزی که هنوز انتخاب رشته هم نکرده بلد بودم؛ بگذریم. موقع شروع روزم، فکرش هم نمی‌کردم که چنین فرارِ وحشیانه‌ای رو تجربه کنم، در ادامه می‌گم که چه اتفاقی افتاد
خلاصه‌ی کلام اینه: از زمان کرونا من و بچه‌ها آتیش بازی و ترقه بازی می‌کنیم، بنابرین با گازوئیل و بنزین هم بازی کردیم. یه نفر هست خونه‌ش دوره؛ من و پسرعموم یک بار چند ماهِ‌پیش برای گرفتنِ بنزین پیشش رفتیم. و امروز هم می‌خواستیم بریم؛ اما ...
‌❲‌ هفتاد و ششمین روز قطعی اینترنت❳‌ ماجرای فرارِ من و احمد از دو تا سگ🤣 خونه‌ی طرف توی جایی شبیه بیابون بود با این تفاوت که هر دو طرف کوچه پر از متروکه، و خونه های کاهگل قدیمی و اکثرا خالی ان. خلاصه امروز با بابام اومدیم فراهان، بهش گفتم میریم با بچها بازی کنیم و واقعا هم قصدم همین بود. رفتیم دور آتیش با احمد(همین پسرخالم که توی چنلم هست) و امیر(پسرعموم که قبلا باهاش بنزین گرفتم) و بقیه. دور آتیش بودیم که خود امیر بحث بنزین رو کشید وسط، ولی اگر به احمد میگفتم قراره بریم بنزین بخریم نمیومد. خلاصه که به زور راضیش کردم احمد بیاد همراهم و همینطور که داشتیم قدم میزدیم و اون فکر می‌کرد قراره بریم مدرسه متروکه رو دوباره ببینیم، فهمید من دارم پیچ‌های مسیر رو میشمارم؛ مثلاً میرسیدیم به یه کوچه مانندی می‌گفتم «یک»‌. کوچه مانند دوم رو می‌گفتم «دو». فهمید مقصدم متروکه نیست؛ وقتی گفت «دو» گفتم «نَه» و بعد پیچیدیم سمت راست، در صورتی که اون سمت چپ رو می‌گفت. وقتی رفتیم سمت راست، همش بهم میگفت این جا پر سگه نمی‌خواد که بریم؛ و کوچه تنگ و باریک و بدون چراغ و بدون خونه ای که تهش فقط یه در بود و درهم باز؛ صدای سگ میومد و آروم آروم قدم برمی‌داشتیم؛ احمد همش بهم میگفت «اگر سگش باز باشه چی» بنده خدا هنوز نمیدونست اومدیم دنبال بنزین. گویا صاحب خونه نبود، چون اثری از چراغ‌های خونه‌ش نبود. آروم رفتیم جلوی در و من دیگه داشتم یاالله رو می‌گفتم تا آقاعه رو صدا کنم تا بنزین رو بگیریم؛ آروم یه نگاه کردیم به داخل حیاط تاریک، فقط صدای زنگوله میومد؛ قبلا هم‌ اون‌جا رفته بودم، طرز عجیبی آدرس خونه/باغشون رو یادم رفته بود. تا دم در خونه/باغ رفتیم؛ چون تاریک بود آروم سرمون رو کردیم تو مطمئن بشیم سگ نیست یا سگها بسته ان، یهو صدای واق واق سگ اومد و احمد اشاره کرد و فرااااااار، فرار به معنای واقعی، فرار برای بقا. وقتی پشت سرم رو نگاه کردم دیدم به موقع فرار کردیم
اره
هیس
۲۰۰ تا سرعت خدا رحم کنه
‌ Colo𐑾Ful d⍺Ys
چیکار داری میکنی
۲۰۰ تا سرعت اصلا چیز مهمی نبود ۳۰۰ تا سرعت پیاده داشتم میدوییدم وقتی سگ زد دنبالمون احمد فردا باید بیاد بگه