خسته ام بسانِ برگ پاییز ی
چسبیده بر تک درخت کوچه
که دیگر نای ماندن ندارد
وبه نسیمی بند است
پیرمرد قصه کجاست؟
کاش روی تک درخت کوچه
برای من هم برگی بکشد
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تولدتون مبارک ای امید امت مبعوث شده
چه قدر خوب است که هستید
عشقتان چونان پیچک به تارو پود وجودمان
پیچیده است که ندیده دوستتان داریم .
مشتاقانه به انتظار روزی نشسته ایم که
خبر پیروزیتان در کل جهان بپیچد
وروی ماهتان را زیارت کنیم .
باشد که انتظار اصلیمان به پایان رسد
ودر جوار شما پرچم
به دست صاحب اصلی برسد .
السَّلامُ عَلَیکَ یا اَنیسً النُّفوُس
سبک بال وسرخوش ومست از کرامتش
چه زیباست پر گشودن در آستانِ رضا
کوله بارت اگر چه سنگین است
لیکن پَر پرواز است حریم امن رضا
آن زمان که رسیدی به بار گاهش
غم وغصه از دلت بپردبه شوقوصلِ رضا
دلت که رسد به طلایی آفتابِ گنبدش
چون کبوتر عاشق بِپرد گِردِ بام رضا
دَم غنیمت شمار در هوای بهشتیش
چون کهگرهخورددلت به پنجره فولادِرضا
🗓1405/6/17
✍️الف.صاد
پنجشنبههاباکسیحرفنمیزنم
چونباسکوتقراردارم.
یکدورهمی سهنفره،منوسکوتواو
شمعیروشنکردهدورهممینشینیم
هیچکسبهاینجمعراهندارداما
هربارایندلتنگیاستکهبدوندعوتخودش
رامهمانمیکندونُقلمجلسمامیشود.
آنقدرحرفمیزندوحرفمیزندکهسکوت
خستهشدهراهشرامیگیردومیرود.
ودرآخربازهممنمیمانمودلتنگیواو
دلتنگیرادرآغوشگرفتهو
شمعراخاموشمیکنم
درحالیکهتماممپرشدهازاو
۱۴۰۰/۶/۱🗓
✍️الف.صاد
هشت پرده تا بهشت
قسمت اول
هبوط
بنده: میشه من واون پایین نفرستی ؟
خالق :نه تو رو آفریدم که نماینده من باشی در زمین
بنده :من از اون پایین می ترسم تاریکه نور نیست !
خالق :از نور خودم بهت میدم تو هم سعی کن اطرافت رو روشن کنی .
بنده :اونجا هیچ کس مهربون به نظر نمی رسه !!
خالق : مهربونی رو در وجودت کاشتم
تا سفیر مهربانی باشی.
بنده : چرا فرشته ها رو نمی فرستی ؟؟
خالق: چون تو را خلیفه الله آفریدم
ومایه فخرو مباهات منی.
بنده:اگر برم دیگه صدا تو نمیشنوم !!
خالق :برات قرآن می فرستم تا صدام رو بشنوی هرزمان نیاز داشتی کافیه
بازش کنی تا باهات حرف بزنم .
بنده :اصلااگر برم من چه طور باهات حرف بزنم ؟
خالق : نماز رو آفریدم هر زمان دلت خواست می تونی با من حرف بزنی .
بنده :چه طور بفهمم کی می تونم باهات صحبت کنم؟
خالق :اذان رو خلق کردم هرزمان از ماذنه صداش رو شنیدی بدون من آماده ام که حرفهات رو بشنوم .
بنده :اخه شاید نیمه شب بود خواستم چیزی بهت بگم !
خالق:بین الطلوعین درهای آسمان بازه هر چی خواستی بگو می شنوم .
بنده :اگر دلم تنگ شد چه کار کنم؟؟
خالق :هرموقع از شبانه روز دلت تنگ شد کافیه به من فکر کنی اونوقت خواهی دید که من همیشه با توام .
بنده :اصلا چه اجباریه که حتما برم زمین میتونم همین جا پیشت باشم وعبادتت کنم مثل فرشته ها !!
خالق :ولی تو باید بری روی زمین واونجا رو آباد کنی ،من به عبادتت نیاز ندارم، ماموریت تو جای دیگه است.
تو جانشین من در زمینی مراقب باش آبروی من ونبری .
ادامه دارد.......
ادامه 👇🏼👇🏼👇🏼
بنده :چه طور بفهمم راهم درسته ؟
خالق :برات راهنما می فرستم تا هدایتت کنه وراه درست رو نشونت بده.
بنده :گفتی از من امتحان میگیری اگر خیلی سخت بود وکم آوردم چی ؟
خالق:تو بنده منی حتما موفق میشی وبدون آزمونت باعث رشدت میشه واگر موفق بشی زودتر میای پیش من اونوقت برای همیشه پیش خودم می مونی .
بنده :اگر اشتباه کنم چی ؟راه واشتباهی برم؟
خالق: بهت حق انتخاب دادم، راهنما فرستادم ،همه چی مهیا ست. ولی بازم نترس اگر اشتباه کردی کافیه توبه کنی
می بخشمت .
آغوش من همیشه به روی توبازه .
بنده:هر چند سخته ولی قبول قول بده من وفراموش نمی کنی.!
خالق:از رگ گردن بهت نزدیکترم مطمئن باش .
أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى
پس اعتراف کردند وفرود آمدند
🗓1405/6/16
✍️الف.صاد